با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Discomfort

dɪˈskʌmfərt dɪsˈkʌmfət
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    discomforted
  • شکل سوم:

    discomforted
  • سوم شخص مفرد:

    discomforts
  • وجه وصفی حال:

    discomforting
  • شکل جمع:

    discomforts
  • noun verb - transitive
    ( discomfiture =) ناراحتی، رنج، زحمت، ناراحت کردن
    • - He finished the journey but suffered great discomfort.
    • - او سفر را به پایان رساند؛ ولی خیلی ناراحتی کشید.
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد discomfort

  1. noun irritation, pain
    Synonyms: ache, annoyance, discomfiture, discomposure, displeasure, disquiet, distress, embarrassment, hardship, hurt, inquietude, malaise, nuisance, soreness, trouble, uneasiness, unpleasantness, upset, vexation
    Antonyms: comfort, ease, easiness, pleasure, relief
  2. verb irritate; cause pain
    Synonyms: discomfit, discompose, disquiet, distress, disturb, embarrass, make uncomfortable, nettle, perturb, upset, vex
    Antonyms: aid, alleviate, comfort, ease, help, relieve

لغات هم‌خانواده discomfort

ارجاع به لغت discomfort

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «discomfort» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/discomfort

لغات نزدیک discomfort

پیشنهاد و بهبود معانی