آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

      Relief

      rɪˈliːf rɪˈliːf

      شکل جمع:

      reliefs

      معنی relief | جمله با relief

      noun countable B2

      آسودگی، راحتی، فراغت، آزادی، تسکین، آسایش خاطر

      That news gave him great relief.

      آن خبر به او آرامش فراوانی داد.

      It was a relief to take off those tight shoes.

      درآوردن آن کفش‌های تنگ مرا راحت کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This medicine is prescribed for the relief of sore throat.

      این دارو برای تسکین گلودرد تجویز می‌شود.

      noun countable

      اعانه، کمک، امداد

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      She is on relief.

      او از دولت اعانه می‌گیرد.

      earthquake relief

      امداد به زلزله‌زدگان

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We were lost in the desert with no relief in sight.

      در صحرا گم شده بودیم و از کمک خبری نبود.

      Food and fresh troops were sent to the relief of the besieged city.

      برای یاری به شهر محاصره شده خواربار و سرباز تازه نفس گسیل شد.

      noun countable

      حجاری برجسته، خط برجسته، برجسته‌کاری

      a profile in relief

      نیمرخ برجسته

      adjective

      کمکی، امدادی

      relief measures during a famine

      اقدامات امدادی در دوران قحطی

      a relief driver

      راننده‌ی کمکی

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد relief

      1. noun remedy, aid; relaxation
        Synonyms:
        help aid cure comfort ease support rest break assistance solace release softening alleviation respite mitigation appeasement diversion happiness contentment refreshment deliverance amelioration balm maintenance abatement letup lift remission succor allayment assuagement reprieve restfulness consolation cheer hand comforting lightening palliative sustenance fix load off one’s mind quick fix extrication
        Antonyms:
        pain hurt injury damage

      Collocations

      bring into relief

      برجسته‌نما کردن، چشمگیر کردن، نمایان کردن، هویدا کردن

      go (or come) to the relief of (someone)

      به کمک (کسی) رفتن (یا آمدن)

      in relief

      برجسته‌کاری‌شده، برجسته، برجسته‌نما

      on relief

      دریافت‌کننده‌ی کمک دولتی (به‌خاطر بیکاری یا فقر و غیره)

      provide relief for

      یاری دادن به، کمک تدارک دیدن، کمک کردن

      Collocations بیشتر

      relief road

      (انگلیس) راه کمکی (که از جاهای شلوغ رد نمی‌شود)، راه فشارکاه و کنار‌گذر

      سوال‌های رایج relief

      شکل جمع relief چی میشه؟

      شکل جمع relief در زبان انگلیسی reliefs است.

      ارجاع به لغت relief

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «relief» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/relief

      لغات نزدیک relief

      • - relict
      • - relictoin
      • - relief
      • - relief map
      • - relief road
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.