Unfortunate

ʌnˈfɔːrtʃnət ʌnˈfɔːtʃnət
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more unfortunate
  • صفت عالی:

    most unfortunate

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

adjective B2
بدبخت، بداقبال، ناخجسته، نگون‌بخت، نافرخ، شوربخت، مفلوک، تیره‌بخت، شوم، بدفرجام، تاسف‌آور، بدبیار، بدشانس

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
- the unfortunate mother of those orphans
- مادر ‌فلک‌زده‌ی آن کودکان یتیم
- an unfortunate decision
- تصمیم تأسف‌آور
- the unfortunate consequences of his haste
- پیامدهای شوم عجله او
noun countable
بدبخت، بداقبال
- He too was one of those unfortunates who had lost everything.
- او نیز یکی از آن تیره‌بختانی بود که همه‌چیز خود را از دست داده بودند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد unfortunate

  1. adjective unlucky, bad
    Synonyms:
    bad unhappy poor unsuccessful troubled ill-fated hapless unfortunate wretched adverse disastrous doomed hopeless luckless ruined cursed damaged stricken calamitous desperate forsaken lamentable in a bad way out of luck pained regrettable shattered unfavorable unpropitious afflicted broken burdened destitute ill-starred inappropriate infelicitous inopportune jinxed ruinous star-crossed unbecoming unprosperous unsuitable untoward
    Antonyms:
    lucky happy good fortunate timely

لغات هم‌خانواده unfortunate

ارجاع به لغت unfortunate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «unfortunate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/unfortunate

لغات نزدیک unfortunate

پیشنهاد بهبود معانی