به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fortunately

ˈfɔːrtʃnətli ˈfɔːtʃnətli
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adverb B1
    خوشبختانه
    • - Fortunately the train was on time.
    • - خوشبختانه قطار به موقع رسید.
    • - Fortunately Mark quickly found another job.
    • - خوشبختانه مارک سریعا شغل دیگری پیدا کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fortunately

  1. adverb luckily
    Synonyms: auspiciously, by good luck, by happy chance, favorably, happily, in good time, in the nick of time, opportunely, prosperously, providentially, satisfyingly, seasonably, successfully, swimmingly, well
    Antonyms: sadly, unfortunately, unhappily, unluckily

لغات هم‌خانواده fortunately

ارجاع به لغت fortunately

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fortunately» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fortunately

لغات نزدیک fortunately

پیشنهاد بهبود معانی