آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Brisk

      brɪsk brɪsk

      صفت تفضیلی:

      more brisk

      صفت عالی:

      most brisk

      معنی brisk | جمله با brisk

      adjective

      تند، تندوتیز، سریع، پرشتاب، پرانرژی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      She walked at a brisk pace.

      با سرعتی تند راه می‌رفت.

      The brisk sales during the holiday season helped boost the company's profits.

      فروش سریع در فصل تعطیلات به افزایش سود شرکت کمک کرد.

      adjective

      تند، تندوتیز (بو و مزه)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      I always drink brisk tea.

      همیشه چای تند می‌نوشم.

      I hate the brisk taste.

      از مزه‌ی تندوتیز متنفرم.

      adjective

      آب‌و‌هوا فرح‌بخش، خوش، تازه، لطیف

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده

      The morning air was brisk.

      هوای صبح فرح‌بخش بود.

      A brisk spring day is the perfect time to go for a hike and enjoy the fresh air.

      روز خوش بهاری زمان مناسبی برای پیاده‌روی و لذت بردن از هوای تازه است.

      adjective

      تند، تندوتیز (رفتار یا لحن یا شیوه‌ی گفتار)

      The radio host had a brisk voice.

      مجری رادیو صدایی تند و پرحرارت داشت.

      The salesman's brisk manner made me feel rushed and uncomfortable.

      رفتار تند فروشنده باعث شد احساس عجله و ناراحتی کنم.

      adjective

      پررونق، گرم، روبه‌راه (بازار فروش)

      These days business is brisk.

      این روزها کاسبی روبه‌راه است.

      The brisk sales of the new smartphone model exceeded expectations.

      فروش پررونق مدل جدید این گوشی هوشمند فراتر از انتظارات بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد brisk

      1. adjective fast-moving; active
        Synonyms:
        busy quick active lively speedy energetic agile nimble alert vigorous animated zippy sprightly adroit spry
        Antonyms:
        slow inactive sluggish unenergetic
      1. adjective chilly, refreshing (weather)
        Synonyms:
        fresh crisp sharp bracing nippy keen stimulating invigorating exhilarating snappy biting
        Antonyms:
        warm temperate

      لغات هم‌خانواده brisk

      adjective
      brisk
      adverb
      briskly

      سوال‌های رایج brisk

      صفت تفضیلی brisk چی میشه؟

      صفت تفضیلی brisk در زبان انگلیسی more brisk است.

      صفت عالی brisk چی میشه؟

      صفت عالی brisk در زبان انگلیسی most brisk است.

      ارجاع به لغت brisk

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «brisk» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/brisk

      لغات نزدیک brisk

      • - brisance
      • - brisbane
      • - brisk
      • - brisk business
      • - brisk efficiency
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.