آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Wise

      waɪz waɪz

      گذشته‌ی ساده:

      wised

      شکل سوم:

      wised

      سوم‌شخص مفرد:

      wises

      وجه وصفی حال:

      wising

      صفت تفضیلی:

      wiser

      صفت عالی:

      wisest

      معنی wise | جمله با wise

      adjective B2

      خردمند، عاقل، فرزانه، بخرد (شخص)، عاقلانه، خردمندانه، بخردانه (رفتار و غیره)

      a wise old woman

      پیرزن خردمند

      The wise teacher imparted valuable lessons to his students.

      معلم بخرد درس‌های ارزشمندی به شاگردانش داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He is a wise man who speaks little.

      او مرد فرزانه‌ای است که کم صحبت می‌کند.

      a wise saying

      گفته‌ی خردمندانه

      wise action

      عمل عاقلانه

      suffix

      در جهت ...، به‌طور ... (اشاره به حالت حرکت) (wise-)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      She turned the knob clockwise to adjust the volume.

      دکمه را در جهت عقربه‌های ساعت چرخاند تا صدا را تنظیم کند.

      She walked slantwise across the room.

      او به‌طور کج در اتاق راه رفت.

      suffix

      به‌صورتِ ... (wise-)

      She moved crabwise across the sandy beach.

      او به‌صورت خرچنگی در کل ساحل شنی حرکت کرد.

      The cat crept crabwise.

      گربه به‌صورت خرچنگی خزید.

      suffix informal

      از نظر، تا آنجا که به ... مربوط است (wise-)

      Foodwise, the restaurant down the street has the best sushi rolls in town.

      از نظر غذا، رستوران انتهای خیابان بهترین سوشی‌رول‌های شهر را دارد.

      The concert was amazing, but a bit chilly weatherwise.

      کنسرت شگفت‌انگیز بود، اما تا آنجا که به هوا مربوط است، کمی سرد بود.

      adjective

      آگاه، مطلع (از چیزی)

      She got wise to his lies and deception.

      از دروغ و فریب او آگاه شد.

      The detective got wise to the criminal's plan.

      کارآگاه از نقشه‌ی جنایتکار مطلع شد.

      adjective

      زیرک، زرنگ، آگاه

      She was a wise businesswoman.

      او تاجر زیرکی بود.

      The wise investor diversified their portfolio to minimize risk.

      سرمایه‌گذار آگاه پرتفوی خود را متنوع کرد تا ریسک را به حداقل برساند.

      adjective

      گستاخ، پررو (شخص)، گستاخانه (رفتار و غیره)

      Don't be such a wise guy.

      این‌قدر گستاخ نباش.

      She couldn't stand his wise remarks about her cooking.

      او نمی‌توانست اظهارات گستاخانه‌ی او در مورد آشپزی‌اش را تحمل کند.

      adjective

      قدیمی ماهر (در جادوگری و طالع‌بینی)

      The wise wizard summoned spirits.

      جادوگر ماهر ارواح را احضار کرد.

      The wise enchantress revealed the secrets of the hidden realm.

      افسونگر ماهر اسرار قلمرو پنهان را فاش کرد.

      verb - intransitive

      آگاه شدن، فهمیدن (معمولاً با up می‌آید)

      She should wise up to the fact that he's not trustworthy.

      او باید بفهمد باشد که او مورد اعتماد نیست.

      Reading books is a great way to wise up about history.

      خواندن کتاب راهی عالی برای آگاه شدن از تاریخ است.

      verb - transitive

      آگاه کردن، مطلع کردن، در جریان گذاشتن (معمولاً با up می‌آید)

      The old man wise'd up the young boy on the dangers of the forest.

      پیرمرد پسر جوان را در مورد خطرات جنگل آگاه کرد.

      The teacher wise'd up the students on the history of their town.

      معلم دانش‌آموزان را در جریان تاریخ شهرشان گذاشت.

      noun countable

      روش، شیوه، طریق، طریقه، طور

      He was determined to succeed in any wise.

      او مصمم بود که به هر روش موفق شود.

      Their decision to cancel the event was in no wise unexpected.

      تصمیم آن‌ها برای لغو این رویداد به هیچ طریقی غیرمنتظره نبود.

      verb - transitive

      (انگلیسی اسکاتلندی) راهنمایی کردن

      The old man wised the travelers along the path.

      پیرمرد مسافران مسیر را راهنمایی کرد.

      Can you wise us to the nearest exit?

      آیا می‌توانید ما را به نزدیک‌ترین خروجی راهنمایی کنید؟

      verb - transitive

      (انگلیسی اسکاتلندی) نصیحت کردن

      The elder wised the young man on his future career choices.

      بزرگ‌تر مرد جوان را در مورد انتخاب‌های شغلی آینده‌اش نصیحت کرد.

      She wised her friend to quit his job and follow his dreams.

      دوستش را نصیحت کرد که شغلش را رها کند و دنبال رؤیاهایش برود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد wise

      1. adjective intelligent, reasonable
        Synonyms:
        smart clever reasonable rational sensible aware understanding informed knowledgeable educated discerning perceptive insightful sharp keen shrewd astute sagacious sage perspicacious thoughtful reflective cogitative contemplative prudent careful judicious tactful wary foresighted calculating crafty cunning discreet enlightened erudite experienced grasping intuitive politic sane sapient scholarly sensing sophic sound taught well-informed witty
        Antonyms:
        stupid foolish unintelligent unreasonable ignorant unwise

      Phrasal verbs

      wise up

      (امریکا ـ عامیانه) آگاه کردن یا شدن، پیبردن، هشیار کردن یا شدن

      Collocations

      get wise

      (امریکا ـ عامیانه) 1- پی‌بردن، آگاه شدن 2- پررو شدن، گستاخ شدن

      Idioms

      be (or get) wise to

      (امریکا ـ عامیانه) آگاه شدن یا بودن، کاشف به عمل آوردن، پیبردن

      be wise after the event

      (قادر به پیش‌بینی چیزی نبودن ولی) پس‌از روی دادن آن اظهار فضل کردن

      get wise

      (امریکا ـ عامیانه) 1- پی‌بردن، آگاه شدن 2- پررو شدن، گستاخ شدن

      none the wiser

      دارای همان اطلاعات پیشین (نه بیشتر)

      put (somebody) wise to (something)

      (امریکا ـ عامیانه) چیزی را به کسی خبر دادن، آگاه کردن

      Idioms بیشتر

      wise as an owl

      بسیار عاقل

      penny-wise and pound-foolish

      صرفه‌جو یا دقیق در چیزهای کوچک؛ ولی بی‌دقت و ولخرج در چیزهای بزرگ

      کسی که سر مبالغ کم صرفه‌جو است؛ ولی سر مبالغ زیاد احمق

      crack wise

      (قدیمی - عامیانه) لطیفه‌گویی و شوخی‌پرانی کردن

      a word to the wise

      برای عاقل یک حرف بس است، عاقل را اشارتی کافی است، العاقل یکفی‌ بالاشاره

      سوال‌های رایج wise

      گذشته‌ی ساده wise چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده wise در زبان انگلیسی wised است.

      شکل سوم wise چی میشه؟

      شکل سوم wise در زبان انگلیسی wised است.

      وجه وصفی حال wise چی میشه؟

      وجه وصفی حال wise در زبان انگلیسی wising است.

      سوم‌شخص مفرد wise چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد wise در زبان انگلیسی wises است.

      صفت تفضیلی wise چی میشه؟

      صفت تفضیلی wise در زبان انگلیسی wiser است.

      صفت عالی wise چی میشه؟

      صفت عالی wise در زبان انگلیسی wisest است.

      ارجاع به لغت wise

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «wise» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/wise

      لغات نزدیک wise

      • - wisdom
      • - wisdom tooth
      • - wise
      • - wise acre
      • - wise as an owl
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.