صفت تفضیلی:
drippierصفت عالی:
drippiestخستهکننده، کسلکننده، بیحال، بیمزه
I found his constant complaining about trivial matters to be quite drippy.
غرغرهای مداوم او دربارهی مسائل بیاهمیت برایم کاملاً کسلکننده بود.
Critics argue that the novel's extensive descriptive passages, lacking significant plot advancement, render it rather drippy for a contemporary audience.
منتقدان استدلال میکنند که بخشهای توصیفی گسترده رمان که فاقد پیشرفت داستانی قابل توجه است، آن را برای مخاطبان معاصر تا حدودی بیمزه میکند.
The movie started off well, but the second half became so drippy that I almost fell asleep.
فیلم خوب شروع شد، اما نیمهی دوم آنقدر خستهکننده شد که نزدیک بود خوابم ببرد.
چکهکننده، بارانی، خیس، چکه
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I accidentally left the window open during the storm, and now the windowsill is all drippy.
من تصادفاً پنجره را در طول طوفان باز گذاشتم و حالا طاقچهی پنجره کاملاً خیس شده است.
The faucet in the bathroom has been drippy all week, and I need to call a plumber.
شیر آب دستشویی تمام هفته چکه میکرده و باید به یک لولهکش زنگ بزنم.
A drippy faucet.
شیری که چکه میکند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «drippy» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/drippy