با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Lament

ləˈment ləˈment
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    lamented
  • شکل سوم:

    lamented
  • سوم شخص مفرد:

    laments
  • وجه وصفی حال:

    lamenting
  • شکل جمع:

    laments
  • noun adverb
    تأسف خوردن، زاریدن، سوگواری کردن، سوگواری، ضجه‌وزاری کردن
    • - They lamented the death of their leader.
    • - آنان برای مرگ رهبر خود را سوگواری کردند.
    • - The women lamented loudly.
    • - زن‌ها با صدای بلند گریه و زاری می‌کردند.
    • - They lamented the bad conditions in the schools.
    • - آنان به وضع بد مدارس افسوس می‌خوردند.
    • - He is always lamenting the lack of freedom.
    • - او همیشه از فقدان آزادی می‌نالد.
    • - the nightingale's lament upon the arrival of winter
    • - مویه‌ی بلبل به‌دلیل فرا رسیدن زمستان
    • - a funeral lament
    • - نوحه‌ی مجلس ختم
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد lament

  1. verb to mourn or grieve deeply
    Synonyms: bawl, beat one’s breast, bemoan, bewail, bleed, cry, deplore, eat one’s heart out, howl, hurt, kick self, moan, rain, regret, repine, rue, sing, sob, sorrow, take it hard, wail, weep
    Antonyms: celebrate, compliment, laud, praise
  2. noun grief, complaint
    Synonyms: complaining, dirge, elegy, grieving, jeremiad, keen, keening, lament, moan, moaning, mourning, plaint, requiem, sob, sobbing, sorrow, tears, threnody, ululation, wail, wailing, weeping
    Antonyms: celebration, enjoyment, praise

ارجاع به لغت lament

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «lament» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/lament

لغات نزدیک lament

پیشنهاد بهبود معانی