با خرید اشتراک حرفه‌ای، می‌توانید پوشه‌ها و لغات ذخیره شده در بخش لغات من را در دیگر دستگاه‌های خود همگام‌سازی کنید

Lamentation

ˌlæmənˈteɪʃn ˌlæmənˈteɪʃn
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun
    سوگوای، مرثیه‌خوانی، ضجه، سوگ، زاری
    • - the lamentation of a bereaved mother
    • - مویه‌ی مادری داغ‌دیده
    • - Problems cannot be solved by lamentation.
    • - مسائل را با گریه و زاری نمی‌توان حل کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد lamentation

  1. noun grief, complaint
    Synonyms: complaining, dirge, elegy, grieving, jeremiad, keen, keening, lament, moan, moaning, mourning, plaint, requiem, sob, sobbing, sorrow, tears, threnody, ululation, wail, wailing, weeping
    Antonyms: celebration, enjoyment, praise

ارجاع به لغت lamentation

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «lamentation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/lamentation

لغات نزدیک lamentation

پیشنهاد بهبود معانی