آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ شهریور ۱۴۰۵

      Sob

      sɑːb sɒb

      گذشته‌ی ساده:

      sobbed

      شکل سوم:

      sobbed

      سوم‌شخص مفرد:

      sobs

      وجه وصفی حال:

      sobbing

      شکل جمع:

      sobs

      معنی sob | جمله با sob

      verb - intransitive B2

      هق‌هق گریه کردن، نفس‌نفس زدن و زاریدن، با صدای بلند گریه کردن

      تصحیح رایتینگ آیلتس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · نمره‌ی چهار معیار رسمی آیلتس
      امتحان کن

      The actress couldn't hold back her tears and began to sob on stage.

      این بازیگر نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد و روی صحنه شروع به نفس‌نفس زدن و زاریدن کرد.

      Despite the severe drought conditions impacting agricultural output, the local farmers refused to sob, instead focusing on innovative irrigation techniques.

      علی‌رغم شرایط خشک‌سالی شدید که بر تولیدات کشاورزی تأثیر می‌گذاشت، کشاورزان محلی از هق‌هق گریه کردن خودداری کردند و در عوض بر تکنیک‌های نوین آبیاری تمرکز کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      When he saw his father's body he began to sob.

      وقتی جسد پدرش را دید شروع کرد به هق‌هق گریستن.

      verb - intransitive

      هق‌هق کردن، صدایی شبیه به صدای هق‌هق ایجاد کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بازنویسی‬ با هوش مصنوعی

      The child began to sob uncontrollably when she dropped her ice cream.

      هنگامی که کودک بستنی‌اش را انداخت، بی‌اختیار شروع به هق‌هق کردن کرد.

      Despite the prevailing stoicism often observed in public, individuals may privately sob when confronted with overwhelming emotional distress, a natural human response to profound sorrow.

      باوجود خویشتن‌داری غالب که اغلب در انظار عمومی مشاهده می‌شود، افراد ممکن است در خلوت خود هنگام مواجهه با پریشانی عاطفی طاقت‌فرسا هق‌هق کنند، که پاسخی طبیعی انسانی به غم عمیق است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      As he listened to the emotional song, he started to sob softly.

      وقتی که به این آهنگ احساسی گوش می‌کرد، به‌آرامی شروع به هق‌هق کرد.

      verb - transitive

      بر اثر هق‌هق کردن در وضعیتی مشخص قرار گرفتن

      The baby sobbed himself to sleep.

      کودک آن‌قدر زاری کرد که خوابش برد.

      The breakup with his girlfriend caused him to sob himself to sleep every night.

      جدایی از دوست دخترش باعث شد که او هر شب هق‌هق کنان بخوابد.

      verb - transitive

      زاری‌کنان گفتن، هق‌هق‌کنان گفتن، با هق‌هق گفتن

      She sobbed out the story of her son's death.

      زاری‌کنان داستان مرگ پسرش را بازگو کرد.

      She sobbed out her troubles to him.

      هق‌هق‌کنان مشکلاتش را به او گفت.

      noun countable uncountable B1

      هق‌هق گریه، صدای هق‌هق

      Her sob was loud enough to wake the whole house.

      هق‌هق گریه‌ی او آن‌قدر بلند بود که کل خانه را بیدار کند.

      The lecture detailed the physiological responses to emotional stress, including the involuntary sob often associated with profound sadness.

      این سخنرانی جزئیات واکنش‌های فیزیولوژیکی به استرس عاطفی، ازجمله هق‌هق غیرارادی که اغلب با غم عمیق همراه است را شرح داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The little boy's sobs echoed through the hallway.

      صدای هق‌هق پسرک در راهرو پیچید.

      abbreviation noun singular slang countable

      انگلیسی آمریکایی ناپسند (.S.O.B) مادرجنده، مادربه‌خطا، جنده‌زاده، حرام‌زاده، عوضی، قحبه‌زاده، زنازاده، مادرخراب

      شکل کامل: son of a bitch

      You're the dumbest son of a bitch I ever met.

      تو احمق‌ترین حروم‌زاده‌ای هستی که تا حالا دیده‌ام.

      Listen to me, you son of a bitch.

      به من گوش بده مادرجنده.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Don't trust that son of a bitch, he'll stab you in the back.

      به اون جنده‌زاده اعتماد نکن؛ از پشت بهت خنجر می‌زنه.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sob

      1. verb cry hard
        Synonyms:
        cry weep bawl wail lament howl boohoo whimper snivel blubber blub shed tears break down cry eyes out cry a river cry convulsively turn on waterworks
      1. verb to make inarticulate sounds of grief or pain, usually accompanied by tears
        Synonyms:
        bawl blubber cry howl keen wail weep yowl
      1. noun a loud utterance
        Synonyms:
        weeping bewailing convulsive sigh
      1. noun convulsive gasp made while weeping
        Synonyms:
        sobbing
      1. noun insulting terms of address for people who are stupid or irritating or ridiculous
        Synonyms:
        shortness-of-breath bastard dickhead shit mother fucker prick whoreson breathlessness son of a bitch
      1. verb to weep aloud with convulsive gasping; cry uncontrollably.
        Synonyms:
        cry lament wail bawl weep convulsively blubber weep boohoo moan snivel whimper

      سوال‌های رایج sob

      گذشته‌ی ساده sob چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده sob در زبان انگلیسی sobbed است.

      شکل سوم sob چی میشه؟

      شکل سوم sob در زبان انگلیسی sobbed است.

      شکل جمع sob چی میشه؟

      شکل جمع sob در زبان انگلیسی sobs است.

      وجه وصفی حال sob چی میشه؟

      وجه وصفی حال sob در زبان انگلیسی sobbing است.

      سوم‌شخص مفرد sob چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد sob در زبان انگلیسی sobs است.

      ارجاع به لغت sob

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «sob» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/sob

      لغات نزدیک sob

      • - soaring crime rates
      • - soave
      • - sob
      • - sob sister
      • - sob story
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت rob و steal چیست؟

      تفاوت community و society چیست؟

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rutabaga edamame chayote shallot water chestnut chinese cabbage daikon galangal cress salsify cardoon abel tree acacine acajou ackee فرمانروا ملال تأنی هیجان‌انگیز شنگرف استقبال بیداری تزیین انضباط شربت خشخاش شلغم زرد سپیدار کرتاسه کندو تأمل
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.