گذشتهی ساده:
sobbedشکل سوم:
sobbedسومشخص مفرد:
sobsوجه وصفی حال:
sobbingشکل جمع:
sobsهقهق گریه کردن، نفسنفس زدن و زاریدن، با صدای بلند گریه کردن
The actress couldn't hold back her tears and began to sob on stage.
این بازیگر نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد و روی صحنه شروع به نفسنفس زدن و زاریدن کرد.
Despite the severe drought conditions impacting agricultural output, the local farmers refused to sob, instead focusing on innovative irrigation techniques.
علیرغم شرایط خشکسالی شدید که بر تولیدات کشاورزی تأثیر میگذاشت، کشاورزان محلی از هقهق گریه کردن خودداری کردند و در عوض بر تکنیکهای نوین آبیاری تمرکز کردند.
When he saw his father's body he began to sob.
وقتی جسد پدرش را دید شروع کرد به هقهق گریستن.
هقهق کردن، صدایی شبیه به صدای هقهق ایجاد کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The child began to sob uncontrollably when she dropped her ice cream.
هنگامی که کودک بستنیاش را انداخت، بیاختیار شروع به هقهق کردن کرد.
Despite the prevailing stoicism often observed in public, individuals may privately sob when confronted with overwhelming emotional distress, a natural human response to profound sorrow.
باوجود خویشتنداری غالب که اغلب در انظار عمومی مشاهده میشود، افراد ممکن است در خلوت خود هنگام مواجهه با پریشانی عاطفی طاقتفرسا هقهق کنند، که پاسخی طبیعی انسانی به غم عمیق است.
As he listened to the emotional song, he started to sob softly.
وقتی که به این آهنگ احساسی گوش میکرد، بهآرامی شروع به هقهق کرد.
بر اثر هقهق کردن در وضعیتی مشخص قرار گرفتن
The baby sobbed himself to sleep.
کودک آنقدر زاری کرد که خوابش برد.
The breakup with his girlfriend caused him to sob himself to sleep every night.
جدایی از دوست دخترش باعث شد که او هر شب هقهق کنان بخوابد.
زاریکنان گفتن، هقهقکنان گفتن، با هقهق گفتن
She sobbed out the story of her son's death.
زاریکنان داستان مرگ پسرش را بازگو کرد.
She sobbed out her troubles to him.
هقهقکنان مشکلاتش را به او گفت.
هقهق گریه، صدای هقهق
Her sob was loud enough to wake the whole house.
هقهق گریهی او آنقدر بلند بود که کل خانه را بیدار کند.
The lecture detailed the physiological responses to emotional stress, including the involuntary sob often associated with profound sadness.
این سخنرانی جزئیات واکنشهای فیزیولوژیکی به استرس عاطفی، ازجمله هقهق غیرارادی که اغلب با غم عمیق همراه است را شرح داد.
The little boy's sobs echoed through the hallway.
صدای هقهق پسرک در راهرو پیچید.
انگلیسی آمریکایی ناپسند (.S.O.B) مادرجنده، مادربهخطا، جندهزاده، حرامزاده، عوضی، قحبهزاده، زنازاده، مادرخراب
شکل کامل: son of a bitch
You're the dumbest son of a bitch I ever met.
تو احمقترین حرومزادهای هستی که تا حالا دیدهام.
Listen to me, you son of a bitch.
به من گوش بده مادرجنده.
Don't trust that son of a bitch, he'll stab you in the back.
به اون جندهزاده اعتماد نکن؛ از پشت بهت خنجر میزنه.
گذشتهی ساده sob در زبان انگلیسی sobbed است.
شکل سوم sob در زبان انگلیسی sobbed است.
شکل جمع sob در زبان انگلیسی sobs است.
وجه وصفی حال sob در زبان انگلیسی sobbing است.
سومشخص مفرد sob در زبان انگلیسی sobs است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «sob» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/sob