Blubber

ˈblʌbər ˈblʌbə
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله

  • noun adjective adverb
    کف، حباب، چربی بالن و سایر پستانداران دریایی، چاق شدن، چربی آوردن، های‌های گریستن، با صدا گریستن
    • - The child was blubbering loudly.
    • - بچه با صدای بلند گریه و زاری می‌کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد blubber

  1. noun Excess bodily weight
    Synonyms: fat, suet, lard, fatness, tallow, swansdown, avoirdupois
  2. verb To make inarticulate sounds of grief or pain, usually accompanied by tears
    Synonyms: cry, sob, blub, wail, weep, bawl, howl, fat, keen, flab, flitch, snivel, blubber out, nettle, seethe, swell, sniffle, swollen, thick, yowl, whale, whimper, whine, snuffle
  3. verb To sob noisily.
    Synonyms: cry

ارجاع به لغت blubber

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «blubber» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/blubber

لغات نزدیک blubber

پیشنهاد بهبود معانی