آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Regret

    rɪˈɡret rɪˈɡret

    گذشته‌ی ساده:

    regretted

    شکل سوم:

    regretted

    سوم‌شخص مفرد:

    regrets

    وجه وصفی حال:

    regretting

    شکل جمع:

    regrets

    معنی regret | جمله با regret

    verb - transitive B2

    تأسف خوردن، متأسف بودن، افسوس خوردن، دریغ خوردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    to regret the passing of one's youth

    از گذشتن جوانی خود افسوس خوردن

    she regrets her mistake.

    او از اشتباه خود متأسف است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    I regret that I can't go.

    افسوس می‌خورم که نمی‌توانم بروم.

    verb - transitive

    پشیمان شدن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    if you buy this house, you'll regret it.

    اگر این خانه را بخری پشیمان خواهی شد.

    noun countable

    افسوس، دریغ، تاسف

    a keen regret for past mistakes

    افسوس زیاد برای لغزش‌های گذشته

    noun countable

    پشیمانی، ندامت

    please accept my regrets.

    خواهشمندم پوزش مرا بپذیرید.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد regret

    1. noun upset over past action
      Synonyms:
      sorrow grief care worry concern disappointment annoyance bitterness remorse regretfulness contrition penitence repentance uneasiness anguish heartache heartbreak woe apology apologies discomfort dissatisfaction nostalgia compunction conscience qualm scruple affliction dole lamentation misgiving pang ruefulness self-reproach self-accusation self-condemnation self-disgust demur
      Antonyms:
      happiness satisfaction contentedness
    1. verb be upset about
      Synonyms:
      be sorry for feel sorry apologize be disturbed disapprove miss grieve mourn lament deplore repent rue feel remorse have qualms feel uneasy have compunctions moan cry over look back kick oneself deprecate weep bemoan repine bewail cry over spilled milk weep over
      Antonyms:
      be satisfied be content

    Collocations

    (one's) regrets

    پوزش، مراتب تأسف، اظهار پشیمانی

    لغات هم‌خانواده regret

    noun
    regret
    adjective
    regrettable, regretful
    verb - transitive
    regret
    adverb
    regrettably, regretfully

    سوال‌های رایج regret

    گذشته‌ی ساده regret چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده regret در زبان انگلیسی regretted است.

    شکل سوم regret چی میشه؟

    شکل سوم regret در زبان انگلیسی regretted است.

    شکل جمع regret چی میشه؟

    شکل جمع regret در زبان انگلیسی regrets است.

    وجه وصفی حال regret چی میشه؟

    وجه وصفی حال regret در زبان انگلیسی regretting است.

    سوم‌شخص مفرد regret چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد regret در زبان انگلیسی regrets است.

    ارجاع به لغت regret

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «regret» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/regret

    لغات نزدیک regret

    • - regression
    • - regressive
    • - regret
    • - regretful
    • - regretfully
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    holland shades of something or someone Manichaean tumult motherhood turn down exponential extant extensible extensively gourmet exterritorial extreme weather extremely subterfuge محموله تحریم تحمیل متحمل یحتمل تحقق مهمل منقار نامگذاری مغیلان مقوا تقدم منقش نصیر منجوق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.