آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ فروردین ۱۴۰۴

    Deprecate

    ˈdeprɪkeɪt ˈdeprɪkeɪt

    گذشته‌ی ساده:

    deprecated

    شکل سوم:

    deprecated

    سوم‌شخص مفرد:

    deprecates

    وجه وصفی حال:

    deprecating

    معنی deprecate | جمله با deprecate

    verb - transitive formal

    نفی کردن، نهی کردن، رد کردن، تقبیح کردن، محکوم کردن، مخالفت کردن، ناپسند شمردن، بد شمردن

    The committee deprecated the plan as unrealistic and costly.

    کمیته این طرح را به‌عنوان طرحی غیرواقع‌گرایانه و پرهزینه رد کرد.

    They deprecated church music and songs.

    آنان موسیقی و آواز کلیسایی را نهی می‌کردند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He gently deprecated the idea, suggesting a better alternative.

    او محترمانه با آن ایده مخالفت کرد و جایگزین بهتری پیشنهاد داد.

    verb - transitive

    ناچیز شمردن، کم‌ارزش دانستن، بی‌اهمیت جلوه دادن، خوار شمردن، دست‌کم گرفتن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    He used to deprecate his own achievements.

    او موفقیت‌های خود را ناچیز می‌شمرد.

    She deprecated the role of social media in modern activism.

    او نقش رسانه‌های اجتماعی در کنشگری مدرن را کم‌ارزش جلوه داد.

    verb - transitive

    برحذر داشتن، جلوگیری کردن، پرهیز کردن، جلوگیری کردن، پیشگیری کردن

    She deprecated any action that might lead to misunderstanding.

    او از هر اقدامی که ممکن بود به سوءتفاهم منجر شود، پرهیز کرد.

    The president deprecated the outbreak of war through urgent diplomatic efforts.

    رئیس‌جمهور با تلاش‌های دیپلماتیک فوری، از وقوع جنگ جلوگیری کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد deprecate

    1. verb belittle, condemn
      Synonyms:
      disparage put down run down depreciate belittle disapprove of condemn detract object take exception to cut down to size take dim view of poor mouth disesteem disfavor discountenance frown rip derogate discommend protest against expostulate not go for pooh-pooh mudsling
      Antonyms:
      praise commend approve compliment endorse laud build up

    سوال‌های رایج deprecate

    گذشته‌ی ساده deprecate چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده deprecate در زبان انگلیسی deprecated است.

    شکل سوم deprecate چی میشه؟

    شکل سوم deprecate در زبان انگلیسی deprecated است.

    وجه وصفی حال deprecate چی میشه؟

    وجه وصفی حال deprecate در زبان انگلیسی deprecating است.

    سوم‌شخص مفرد deprecate چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد deprecate در زبان انگلیسی deprecates است.

    ارجاع به لغت deprecate

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «deprecate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/deprecate

    لغات نزدیک deprecate

    • - depravement
    • - depravity
    • - deprecate
    • - deprecatory
    • - depreciable
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.