فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Qualm

kwɑːm / / kwɑːlm kwɑːm
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun
    حالت تهوع، عدم اطمینان، بیم، تردید، ناخوشی همه‌جاگیر
    • - That memory gave him a qualm of terror.
    • - آن خاطره او را دچار وحشت کرد.
    • - I had qualms about swimming in that cold, rapid river.
    • - از شنا‌کردن در آن رود سرد و سریع‌السیر اضطراب داشتم.
    • - He had no qualms about imprisoning his opponents.
    • - او از زندانی کردن مخالفان خود ابا نداشت.
    • - a student who has no qualms about cheating in an examination
    • - شاگردی که تقلب در امتحان وجدانش را ناراحت نمی‌کند
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد qualm

  1. noun nagging doubt
    Synonyms: agitation, anxiety, apprehension, compunction, conscience, demur, disquiet, foreboding, hesitation, indecision, insecurity, misdoubt, misgiving, mistrust, nervousness, objection, pang, perturbation, presentiment, regret, reluctance, remonstrance, remorse, scruple, suspicion, twinge, uncertainty, unease, uneasiness
    Antonyms: approval, comfort, contentedness

ارجاع به لغت qualm

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «qualm» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/qualm

لغات نزدیک qualm

پیشنهاد بهبود معانی