آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ شهریور ۱۴۰۴

    Indent

    ˈɪndent ɪnˈdent ˈɪndent ɪnˈdent

    گذشته‌ی ساده:

    indented

    شکل سوم:

    indented

    سوم‌شخص مفرد:

    indents

    وجه وصفی حال:

    indenting

    شکل جمع:

    indents

    معنی indent | جمله با indent

    verb - transitive

    تورفتگی ایجاد کردن، دندانه‌دار کردن، فاصله دادن (در متن‌نویسی)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    The page layout requires the text to be indented on both sides.

    طرح‌بندی صفحه نیاز دارد که متن از هر دو طرف تو رفته باشد.

    The metal surface was indented by repeated hammer blows.

    سطح فلز با ضربه‌های مکرر چکش، دندانه‌دار شد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The tip of the wall was regularly indented.

    سر دیوار دارای دندانه‌های منظمی بود.

    an indented lottery ticket

    بلیط بخت‌آزمایی با لبه‌ی ناصاف بریده‌شده

    indenting the first line of a paragraph

    سطر اول پاراگراف را تو گذاشتن

    an indented coastline

    کرانه‌ی دندانه‌دندانه

    verb - intransitive

    انگلیسی بریتانیایی کسب‌وکار درخواست رسمی دادن، سفارش رسمی دادن، تقاضای رسمی کردن (برای کالا)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    The manager indented for additional fuel to keep the factory running.

    مدیر برای ادامه‌ی فعالیت کارخانه، تقاضای سوخت اضافی کرد.

    They had to indent for medical equipment during the crisis.

    آن‌ها مجبور شدند درطول بحران برای تجهیزات پزشکی درخواست بدهند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    They indented on the governor for food.

    آنان برای غذا به فرماندار عرض‌حال نوشتند.

    to indent on the company for new equipment

    از شرکت درخواست تجهیزات تازه کردن

    an indented servant

    نوکر ملزم به خدمت (طبق قرارداد)

    noun countable

    فاصله، تورفتگی

    The book uses wide indents to give a clean layout.

    کتاب برای ایجاد طرح‌بندی تمیز از تورفتگی‌های عریض استفاده کرده است.

    Without an indent, the paragraphs look crowded together.

    بدون فاصله، پاراگراف‌ها به‌هم چسبیده به نظر می‌رسند.

    noun countable

    انگلیسی بریتانیایی کسب‌وکار درخواست رسمی، تقاضا، سفارش (برای کالا)

    The factory issued an indent for additional tools.

    کارخانه، درخواست خریدی برای ابزارهای اضافی صادر کرد.

    An indent for raw materials was sent to the supplier.

    تقاضای رسمی‌ای برای مواد اولیه به تأمین‌کننده ارسال شد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد indent

    1. verb make a space; push in slightly
      Synonyms:
      dent nick mark depress hollow pit cut score cave in push in slightly bash dint notch rut jag rabbet scallop serrate pink
      Antonyms:
      flush

    Phrasal verbs

    indent on (or upon)

    (انگلیس) رسماً درخواست کردن، (پول و غیره) برداشت کردن

    Collocations

    an indented stick

    چوب خط

    ارجاع به لغت indent

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «indent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/indent

    لغات نزدیک indent

    • - indemonstrable
    • - indene
    • - indent
    • - indent on (or upon)
    • - indentation
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    mull murder will out music must myself n nascent nausea never again never ever never mind next next to no problem none کانوئینگ کراس‌فیت کریکت مارشال چوکر امتحان امشب املت امن ماژیک امید واهی انبار ماشین‌حساب انتخاب انتقال
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.