آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Indent

ɪnˈdent ɪnˈdent ɪnˈdent ɪnˈdent

معنی indent | جمله با indent

noun verb - transitive adverb

برجسته کردن، دندانه‌دار کردن، تورفتگی، سفارش(دادن)، دندانه‌گذاری

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح پیشرفته

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری

an indented coastline

کرانه‌ی دندانه‌دندانه

The tip of the wall was regularly indented.

سر دیوار دارای دندانه‌های منظمی بود.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

an indented lottery ticket

بلیط بخت‌آزمایی با لبه‌ی ناصاف بریده‌شده

an indented servant

نوکر ملزم به خدمت (طبق قرارداد)

indenting the first line of a paragraph

سطر اول پاراگراف را تو گذاشتن

They indented on the governor for food.

آنان برای غذا به فرماندار عرض‌حال نوشتند.

to indent on the company for new equipment

از شرکت درخواست تجهیزات تازه کردن

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد indent

  1. verb make a space; push in slightly
    Antonyms:

Phrasal verbs

indent on (or upon)

(انگلیس) رسماً درخواست کردن، (پول و غیره) برداشت کردن

Collocations

ارجاع به لغت indent

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «indent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/indent

لغات نزدیک indent

پیشنهاد بهبود معانی