آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ دی ۱۴۰۲

      Scallop

      ˈskɑːləp ˈskɒləp / / ˈskæ-

      گذشته‌ی ساده:

      scalloped

      شکل سوم:

      scalloped

      سوم‌شخص مفرد:

      scallops

      وجه وصفی حال:

      scalloping

      شکل جمع:

      scallops

      معنی scallop | جمله با scallop

      noun countable

      صدف‌خوراکی، حلزون‌های دوکپه‌ای، گوش‌ماهی

      The scallop was delicious and perfectly cooked.

      صدف خوراکی خوشمزه و کاملا پخته شده بود.

      I love the taste of scallop in my pasta.

      من عاشق صدف خوراکی در پاستا هستم.

      verb - intransitive verb - transitive

      برش دادن به لباس، پختن، حلزون گرفتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      He scalloped the fabric to create a decorative edge.

      او برای پارچه یک لبه تزئینی برش داد.

      The chef expertly scalloped the potatoes for a beautiful presentation.

      سرآشپز سیب زمینی‌ها را برای داشتن شکلی زیبا به‌طور ماهرانه‌ای پخت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد scallop

      1. noun the path left by a sharp instrument
        Synonyms:
        indentation border serration
      1. verb fish for scallops
        Synonyms:
        winkle scollop
      1. verb shape or cut in scallops
        Synonyms:
        scollop escallop
      1. noun edible marine bivalve having a fluted fan-shaped shell that swim by expelling water from the shell in a series of snapping motions
        Synonyms:
        escallop
      1. noun thin slice of meat (especially veal) usually fried or broiled
        Synonyms:
        cutlet escallop
      1. noun one of a series of rounded projections (or the notches between them) formed by curves along an edge (as the edge of a leaf or piece of cloth or the margin of a shell or a shriveled red blood cell observed in a hypertonic solution etc.)
        Synonyms:
        crenation crenature crenel crenelle

      سوال‌های رایج scallop

      گذشته‌ی ساده scallop چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده scallop در زبان انگلیسی scalloped است.

      شکل سوم scallop چی میشه؟

      شکل سوم scallop در زبان انگلیسی scalloped است.

      شکل جمع scallop چی میشه؟

      شکل جمع scallop در زبان انگلیسی scallops است.

      وجه وصفی حال scallop چی میشه؟

      وجه وصفی حال scallop در زبان انگلیسی scalloping است.

      سوم‌شخص مفرد scallop چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد scallop در زبان انگلیسی scallops است.

      ارجاع به لغت scallop

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «scallop» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/scallop

      لغات نزدیک scallop

      • - scall
      • - scallion
      • - scallop
      • - scalloper
      • - scallywag
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.