آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Dint

dɪnt dɪnt

معنی dint | جمله با dint

noun verb - transitive adverb

زور، ضربت، تو رفتگی، گودی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری

We memorized the list by dint of repetition.

ما فهرست را به زور تکرار از بر کردیم.

She dinted her sharp nails into her own cheeks.

او ناخن‌های تیز خود را در گونه‌های خود فرو کرد.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

a deep dint in the car fender

فرورفتگی عمیق در گل‌گیر اتومبیل

You can't dint it even with a hammer.

حتی با چکش هم نمی‌توان آن را غر کرد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dint

ارجاع به لغت dint

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «dint» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/dint

لغات نزدیک dint

پیشنهاد بهبود معانی