آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ تیر ۱۴۰۴

      Deposition

      ˌdepəˈzɪʃən ˌdepəˈzɪʃn

      شکل جمع:

      depositions

      معنی deposition | جمله با deposition

      noun countable

      حقوق شهادت (به سوگند)، سوگندنامه، شهادت‌نامه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده
      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      The lawyer reviewed the deposition to gather evidence for the case.

      وکیل برای جمع‌آوری مدارک برای پرونده، شهادت را بررسی کرد.

      The court required the witness to give a deposition under oath.

      دادگاه شاهد را ملزم به ادای شهادت‌نامه کرد.

      noun uncountable formal

      خلع، عزل، برکناری (شخص)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      The deposition of the CEO shocked the company's employees.

      عزل مدیرعامل، کارکنان شرکت را شوکه کرد.

      The deposition of the judge was controversial

      خلع قاضی بحث‌برانگیز بود.

      noun countable uncountable

      ته‌نشینی، رسوب، نهشته‌گذاری، ته‌نشست، نهشت

      The geologist studied the deposition of volcanic ash in the area.

      این زمین‌شناس رسوب خاکستر آتشفشانی در این منطقه را بررسی کرد.

      The deposition of sand on the beach created a soft, sandy surface for beachgoers to enjoy.

      ته‌نشست ماسه در ساحل، سطحی نرم و شنی را ایجاد کرد تا ساحل‌نشینان لذت ببرند.

      noun uncountable

      شیمی چگالش (فرایندی ترمودینامیکی که در آن ماده از حالت گاز به جامد تبدیل می‌شود)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شیمی

      مشاهده

      The scientist conducted a deposition experiment.

      این دانشمند آزمایش چگالش انجام داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد deposition

      1. noun dethroning, ousting
        Synonyms:
        removal dismissal discharge ejection displacement overthrow degradation impeachment unfrocking
      1. noun attestation of truth, especially in legal matters
        Synonyms:
        testimony evidence declaration announcement affirmation affidavit sworn statement allegation

      سوال‌های رایج deposition

      معنی deposition به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «deposition» در زبان فارسی به «سوگندنامه»، «شهادت‌نامه» یا «بیان شفاهی شهادت» ترجمه می‌شود. (توجه داشته باشید که این کلمه در زبان حقوقی کاربرد دارد و معنای آن بیشتر به شهادت یا اظهارنظر رسمی در جریان دادرسی اشاره می‌کند.)

      در حقوق و نظام‌های قضایی، deposition به فرایند ثبت و ضبط شهادت یا اظهارات یک شاهد یا طرف دعوا به صورت کتبی یا ضبط صوتی-تصویری گفته می‌شود که معمولاً پیش از جلسه دادگاه انجام می‌گیرد. هدف از این فرایند، جمع‌آوری اطلاعات، شواهد و اظهارات طرفین برای روشن شدن موضوع پرونده و آماده‌سازی دادگاه است. deposition معمولاً با حضور وکلای طرفین و مأمور رسمی قضایی صورت می‌گیرد و می‌تواند به‌عنوان سندی معتبر در دادگاه مورد استفاده قرار گیرد.

      این فرایند نقش مهمی در آماده‌سازی پرونده‌های قضایی ایفا می‌کند و به طرفین امکان می‌دهد پیش از جلسه‌ی دادگاه، اظهارات شاهدان را بشنوند، صحت آن‌ها را بررسی کنند و در صورت لزوم، سؤالاتی مطرح نمایند. deposition همچنین به جلوگیری از شهادت‌های متناقض یا کذب در دادگاه کمک می‌کند، زیرا این اظهارات پیش از جلسه رسمی ثبت می‌شوند و اگر فردی در دادگاه برخلاف آن‌ها سخن بگوید، قابل پیگیری حقوقی خواهد بود.

      در موارد غیرحقوقی نیز، گاهی کلمه‌ی deposition به معنای «رسوب» یا «نشست مواد» در علوم طبیعی مانند زمین‌شناسی یا شیمی به کار می‌رود. برای مثال، وقتی ذرات معلق در آب یا هوا به سطحی چسبیده و رسوب می‌کنند، به این فرآیند deposition گفته می‌شود. این کاربرد، کاملاً متفاوت از معنای حقوقی آن است اما در علوم و مهندسی اهمیت دارد و برای تحلیل فرایندهای طبیعی و صنعتی استفاده می‌شود.

      با توجه به اهمیت «deposition» در نظام قضایی، درک دقیق این واژه برای کسانی که در حوزه‌های حقوق، دادگستری، یا حتی امور بین‌الملل فعالیت می‌کنند ضروری است. این فرایند باعث شفافیت و عدالت بیشتر در رسیدگی به پرونده‌ها می‌شود و به اجرای صحیح قانون کمک می‌کند.

      deposition نوعی ابزار حقوقی است که به اثبات حقانیت و جلوگیری از تضییع حقوق افراد در مراحل قضایی کمک می‌کند.

      شکل جمع deposition چی میشه؟

      شکل جمع deposition در زبان انگلیسی depositions است.

      ارجاع به لغت deposition

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «deposition» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/deposition

      لغات نزدیک deposition

      • - deposit receipt
      • - depositary
      • - deposition
      • - depositor
      • - depository
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.