آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Indispose

ɪndɪˈspoʊz ˌɪndɪsˈpəʊz

معنی indispose

verb - transitive

نامناسب کردن، ناجور کردن، مریض کردن، بیمار ساختن، بی‌میل کردن، آاماده ساختن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس
پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد indispose

  1. verb to disqualify
  1. verb to discourage
    Antonyms:

ارجاع به لغت indispose

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «indispose» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/indispose

لغات نزدیک indispose

پیشنهاد بهبود معانی