Outgrow

ˌaʊtˈɡroʊ aʊtˈɡrəʊ
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adverb
بزرگ‌تر شدن از، زودتر روییدن از

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس
- he has outgrown his brother
- او از برادرش بزرگ‌تر شده است. (رشد بیشتری کرده است)
- Gradually he outgrew his bad habits.
- کم‌کم بر عادات بد خود چیره شد.
- He has outgrown his clothes.
- لباس‌هایش برایش کوچک شده است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد outgrow

  1. verb
    Synonyms:
    give up discontinue relinquish leave-behind grow beyond

لغات هم‌خانواده outgrow

  • verb - intransitive
    grow
  • verb - transitive
    outgrow

ارجاع به لغت outgrow

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «outgrow» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/outgrow

لغات نزدیک outgrow

پیشنهاد بهبود معانی