آیکن بنر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

٪۵۰ تخفیف اشتراک هوش مصنوعی تا ۵ مهر

خرید با تخفیف
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

      Seed

      siːd siːd

      گذشته‌ی ساده:

      seeded

      شکل سوم:

      seeded

      سوم‌شخص مفرد:

      seeds

      وجه وصفی حال:

      seeding

      شکل جمع:

      seeds

      توضیحات:

      همچنین در حالت جمع می‌توان از seed به‌جای seeds استفاده کرد.

      معنی seed | جمله با seed

      noun countable uncountable B2

      گیاه‌شناسی بذر، دانه، تخم

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

      مشاهده
      بازنویسی با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · بازنویسی متن با حفظ معنا
      امتحان کن

      The agricultural sector is heavily reliant on high-quality seed to ensure optimal crop yields and food security.

      بخش کشاورزی به‌شدت به بذر با کیفیت بالا وابسته است تا عملکرد بهینه‌ی محصولات و امنیت غذایی را تضمین کند.

      Cucumber seed can be sown in May.

      تخم خیار را می‌توان در ماه مه کاشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      ....you planted the seeds of love in me!

      ....بذر محبت به دلم کاشتی!

      She planted a tiny seed in the pot, hoping it would grow into a beautiful flower.

      او یک بذر کوچک را در گلدان کاشت، به این امید که به یک گل زیبا تبدیل شود.

      poppy seed

      دانه‌ی خشخاش

      watermelon seed

      تخم هندوانه

      to be in seed

      دانه آوردن، به تخم نشستن

      seeded raisins

      کشمش بی‌دانه

      seed crop

      محصول بذری

      salted and roasted pumpkin seeds

      تخمه‌ی کدوی نمک‌زده و بوداده

      noun uncountable

      ادبی منی، آب کمر

      همچنین می‌توان از semen استفاده کرد.

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      مترجم چندزبانه

      The viability of human seed is a significant factor in reproductive success, often influenced by environmental and lifestyle elements.

      قابلیت حیات منی انسان یک عامل مهم در موفقیت تولیدمثل است که اغلب تحت‌تأثیر عوامل محیطی و سبک زندگی قرار می‌گیرد.

      The doctor explained that healthy seed is crucial for conception.

      دکتر توضیح داد که منی سالم برای بارداری مهم است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They discussed the importance of male seed quality in fertility clinics.

      آن‌ها درباره‌ی اهمیت کیفیت منی مرد در کلینیک‌های باروری بحث کردند.

      noun plural countable C2

      ریشه، منشاء، سرآغاز، سرچشمه‌

      This bill became the seed of reforms.

      این لایحه سرچشمه‌ی اصلاحات شد.

      The industrial revolution, originating in Britain, served as the seed for widespread global economic and social transformation.

      انقلاب صنعتی که از بریتانیا نشأت گرفت، منشاء تحولات گسترده‌ی اقتصادی و اجتماعی جهانی بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Her innovative idea was the seed for the company's most successful product line.

      ایده‌ی نوآورانه‌ی او سرآغاز موفق‌ترین خط تولید شرکت بود.

      noun countable C1

      ورزش برتر (بازیکن یا تیم)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      Analysis of historical data suggests that the seed often demonstrates a statistically significant advantage in major tennis championships.

      تجزیه‌وتحلیل داده‌های تاریخی نشان می‌دهد که بازیکن برتر اغلب یک مزیت آماری قابل توجه در مسابقات قهرمانی بزرگ تنیس از خود نشان می‌دهد.

      The top seed in the tournament is expected to reach the final easily.

      انتظار می‌رود که تیم برتر در این مسابقه به‌راحتی به فینال برسد.

      verb - intransitive verb - transitive B1

      تخم ریختن، کاشتن، بذر افشاندن

      We seed beets in the spring.

      در بهار دانه‌ی چغندر می‌کاریم.

      Agricultural practices often involve careful consideration of soil type and climate before farmers seed their crops to ensure optimal yield.

      شیوه‌های کشاورزی اغلب مستلزم بررسی دقیق نوع خاک و آب‌وهوا قبل‌از اینکه کشاورزان محصولات خود را بکارند، برای اطمینان از عملکرد بهینه است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The farmer decided to seed the entire field with wheat this year.

      کشاورز تصمیم گرفت امسال کل مزرعه را گندم بکارد.

      We need to seed the new lawn before the rainy season begins.

      ما باید قبل‌از شروع فصل بارانی، چمن جدید را بکاریم.

      to scatter seeds

      تخم افشاندن، دانه پاشیدن

      to plant seeds

      تخم کاشتن

      to seed a plot with barley

      در زمینی بذر جو افشاندن

      verb - transitive B1

      جدا کردن، درآوردن (هسته یا دانه از میوه و سبزی‌جات)

      همچنین می‌توان از deseed استفاده کرد.

      Prior to consumption, it is advisable to thoroughly wash and seed stone fruits to ensure optimal hygiene and palatability.

      قبل‌از مصرف توصیه می‌شود میوه‌های هسته‌دار را کاملاً شسته و هسته را جدا کنید تا از بهداشت و خوش‌خوراکی مناسب مطمئن شوید.

      Could you help me seed these cherries for the pie?

      می‌شود کمکم کنید که هسته‌ی این گیلاس‌ها را برای پای دربیاورم؟

      noun countable

      دودمان، نسل، فرزند، سلاله، اولاد

      Historical records often detail the succession of power through the king's legitimate seed, highlighting the importance of lineage in dynastic rule and political stability.

      سوابق تاریخی اغلب جزئیات جانشینی قدرت را ازطریق فرزندان مشروع پادشاه شرح می‌دهند و اهمیت دودمان را در حکومت‌های سلطنتی و ثبات سیاسی برجسته می‌کنند.

      It is a parent's natural desire to see their seed thrive and succeed in life.

      آرزوی طبیعی هر والد این است که اولادش را در زندگی موفق و شکوفا ببیند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the fruits of his seed

      تخم‌وترکه‌ی او، فرزندان او

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد seed

      1. noun beginning, source
        Synonyms:
        start source core germ kernel nucleus egg grain semen sperm ovum embryo rudiment conception concerpt notion inkling image impression suspicion spark particle bud cell spore nut ovule ear corn berry
        Antonyms:
        end ending result effect
      1. noun children
        Synonyms:
        offspring progeny descendants issue heirs successors posterity scions spawn race brood progeniture
        Antonyms:
        parent ancestor

      Idioms

      go (or run) to seed

      1- (گیاه) تخم ریختن، دارای تخم رسیده شدن 2- رو به خرابی یا تباهی گذاشتن

      سوال‌های رایج seed

      گذشته‌ی ساده seed چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده seed در زبان انگلیسی seeded است.

      شکل سوم seed چی میشه؟

      شکل سوم seed در زبان انگلیسی seeded است.

      شکل جمع seed چی میشه؟

      شکل جمع seed در زبان انگلیسی seeds است.

      وجه وصفی حال seed چی میشه؟

      وجه وصفی حال seed در زبان انگلیسی seeding است.

      سوم‌شخص مفرد seed چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد seed در زبان انگلیسی seeds است.

      ارجاع به لغت seed

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «seed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/seed

      لغات نزدیک seed

      • - seebeck effect
      • - seecatch
      • - seed
      • - seed accelerator
      • - seed coat
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت child و kid چیست؟

      تفاوت rob و steal چیست؟

      تفاوت community و society چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      fig grapefruit greenheart guaiac gum tree haematoxylon honeylocust huckleberry inkwood jaborandi judas tree kumquat laburnum lantern tree lemon لابه‌گر لخت کردن لیگ لیگ برتر متضاد کردن متعلق مداد ابرو مرزی هشت همپوده‌ی برگ هم‌سنخ هم‌رنگی هوازی هیوا داریوش
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.