آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Knit

      nɪt nɪt

      گذشته‌ی ساده:

      knit

      شکل سوم:

      knit

      سوم‌شخص مفرد:

      knits

      وجه وصفی حال:

      knitting

      توضیحات:

      شکل نوشتاری دیگر این لغت در حالت صفت (adjective): knitted

      معنی knit | جمله با knit

      verb - intransitive verb - transitive B1

      بافتن (لباس و غیره)، بافتنی بافتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      My sister Pari is knitting gloves for me.

      خواهرم پری دارد برایم دستکش می‌بافد.

      She loves to knit in her free time.

      او عاشق این است که در اوقات فراغت بافتنی ببافد.

      verb - intransitive verb - transitive

      به هم پیوند دادن، به هم پیوند خوردن، در هم بافتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      We are knitted together by common interests.

      علایق مشترک ما را پیوند می‌دهد.

      The director skillfully knit together different scenes to create a cohesive film.

      کارگردان به‌طرز ماهرانه‌ای صحنه‌های مختلف را به هم پیوند داد تا فیلمی منسجم خلق کند.

      verb - intransitive verb - transitive

      به هم جوش خوردن، به هم جوش دادن (استخوان و غیره)

      The broken bone will probably knit in a few weeks.

      استخوان شکسته احتمالاً تا چند هفته‌ی دیگر جوش خواهد خورد.

      The doctor used a metal plate and screws to knit the fractured bones.

      پزشک از یک صفحه‌ی فلزی و پیچ برای به هم جوش دادن استخوان‌های شکسته استفاده کرد.

      adjective noun

      بافتنی

      The knit hat kept her head warm on the cold winter day.

      کلاه بافتنی در روز سرد زمستان سر او را گرم نگه می‌داشت.

      The store had a variety of colorful knitted scarves for sale.

      در این فروشگاه انواع شال‌های بافتنی رنگارنگ برای فروش موجود بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I love the texture of this knit.

      عاشق بافت این بافتنی هستم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد knit

      1. verb intertwine
        Synonyms:
        join connect tie link unite fasten secure bind affiliate ally contract interlace intermingle weave web loop spin cable net crochet purl mend repair sew affix
        Antonyms:
        unknit

      سوال‌های رایج knit

      گذشته‌ی ساده knit چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده knit در زبان انگلیسی knit است.

      شکل سوم knit چی میشه؟

      شکل سوم knit در زبان انگلیسی knit است.

      وجه وصفی حال knit چی میشه؟

      وجه وصفی حال knit در زبان انگلیسی knitting است.

      سوم‌شخص مفرد knit چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد knit در زبان انگلیسی knits است.

      ارجاع به لغت knit

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «knit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/knit

      لغات نزدیک knit

      • - knights of columbus
      • - knish
      • - knit
      • - knitter
      • - knitting
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.