آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ مهر ۱۴۰۳

      Pair

      per peə

      گذشته‌ی ساده:

      paired

      شکل سوم:

      paired

      سوم‌شخص مفرد:

      pairs

      وجه وصفی حال:

      pairing

      شکل جمع:

      pairs

      معنی pair | جمله با pair

      noun countable A2

      جفت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      She bought a pair of shoes for the party.

      او برای مهمانی یک جفت کفش خرید.

      He always kept a pair of gloves in his car.

      همیشه یک جفت دستکش در ماشینش نگه می‌داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Earrings are only sold in pairs.

      گوشواره فقط جفتی فروخته می‌شود.

      The socks were neatly folded in pairs on the shelf.

      جوراب‌ها به‌صورت جفتی روی قفسه تا شده بودند.

      noun countable

      زوج

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The pair living next door have two children.

      زوجی که در خانه‌ی مجاور زندگی می‌کنند، دو بچه دارند.

      The pair looked happy together.

      این زوج با هم خوشحال به نظر می‌رسیدند.

      noun countable

      جانورشناسی جفت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      I spotted a pair of swans.

      یک جفت قو را دیدم.

      Some animals live in pairs.

      برخی جانوران به‌صورت جفت زندگی می‌کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The zookeeper introduced a new pair of lions into the enclosure.

      نگهبان باغ‌وحش یک جفت شیر ​​جدید را وارد فضای محصور کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      دوتادوتا با هم جور کردن، جفت کردن، جور کردن، دوتادوتا با هم جور شدن، جفت شدن، جور شدن

      Can you pair the wine glasses and set them on the dining table?

      آیا می‌توانید گیلاس‌های شراب را جفت کنید و روی میز ناهارخوری بچینید؟

      The socks were paired together in the laundry.

      جوراب‌ها در لباس‌شویی با هم جفت شده بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The teacher paired the students.

      معلم دانش‌آموزان را دوتادوتا با هم جور کرد.

      The designer paired the colors.

      طراح رنگ‌ها را با هم جور کرد.

      They paired a couple of cards.

      او دو ورق (بازی) را با هم جور کرد.

      noun countable

      کالبدشناسی جفت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      The pair of hands crafted a beautiful sculpture.

      این جفت دست مجسمه‌ی زیبایی ساختند.

      Her pair of eyes sparkled with excitement as she opened the gift.

      وقتی هدیه را باز کرد، جفت چشمانش از هیجان برق زدند.

      noun countable

      جفت (دو ورق یک‌جور)

      He won the game with a pair of aces.

      او بازی را با یک جفت تک‌خال برد.

      The player was confident with his pair of queens.

      این بازیکن به جفت بی‌بی خود اطمینان داشت.

      noun

      جانورشناسی دو اسب (رام‌شده) (در کنار هم)

      The farmer hitched the pair to the plow.

      کشاورز این دو اسب را به گاوآهن چسباند.

      The carriage driver guided the pair with skill.

      درشکه‌چی با مهارت این دو اسب را هدایت کرد.

      noun countable

      سیاست جفت ممتنع (در پارلمان) (که توافق می‌کنند در رأی‌گیری شرکت نکنند)

      The two members formed a pair and pledged not to cast their votes on the matter.

      این دو عضو یک جفت ممتنع را تشکیل دادند و متعهد شدند که در این مورد رأی خود را به صندوق نیندازند.

      The pair agreed to abstain from voting on the controversial zoning issue.

      این جفت ممتنع موافقت کردند که از دادن رأی درمورد موضوع بحث‌برانگیز منطقه‌بندی خودداری کنند.

      verb - transitive

      جانورشناسی جفت‌ کردن، جفت گرفتن (دو حیوان)

      Spring is the season when most birds pair off.

      بهار فصلی است که در آن بیشتر پرندگان جفت می‌گیرند.

      He paired the sheep for mating season.

      او گوسفندها را برای فصل جفت‌گیری جفت کرد.

      verb - transitive

      کامپیوتر جفت کردن (برقراری ارتباط بین مجموعه‌ای از دستگاه‌ها یا سیستم‌های شبکه)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      The technician paired the printer to the computer.

      کارشناس فنی چاپگر را با رایانه جفت کرد.

      The IT specialist paired the new employee's laptop to the company's network.

      متخصص فناوری اطلاعات لپ‌تاپ کارمند جدید را با شبکه‌ی شرکت جفت کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pair

      1. noun two of something
        Synonyms:
        two couple duo twosome brace team combination combo match mates twins combine span dyad deuce doublet duality yoke two of a kind
        Antonyms:
        one single
      1. verb make, become a twosome
        Synonyms:
        join combine marry unite couple match wed mate team pair off match up put together balance twin yoke bracket
        Antonyms:
        separate divide sever

      Phrasal verbs

      pair off

      دو تا دو تا کردن یا شدن، جفت کردن یا شدن

      pair up with somebody

      گروه دو نفری تشکیل دادن

      Collocations

      in pairs

      دوتا دوتا، جفتی، به‌صورت زوج

      Idioms

      show one's (or clean pair of) heels

      پا به فرار گذاشتن، فلنگ را بستن

      show (somebody) a clean pair of heel

      (عامیانه) فرار کردن (از گیر کسی)، زدن به چاک

      سوال‌های رایج pair

      گذشته‌ی ساده pair چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده pair در زبان انگلیسی paired است.

      شکل سوم pair چی میشه؟

      شکل سوم pair در زبان انگلیسی paired است.

      شکل جمع pair چی میشه؟

      شکل جمع pair در زبان انگلیسی pairs است.

      وجه وصفی حال pair چی میشه؟

      وجه وصفی حال pair در زبان انگلیسی pairing است.

      سوم‌شخص مفرد pair چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد pair در زبان انگلیسی pairs است.

      ارجاع به لغت pair

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «pair» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/pair

      لغات نزدیک pair

      • - painting
      • - painty
      • - pair
      • - pair off
      • - pair production
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.