آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ آذر ۱۴۰۴

      Couch

      kaʊtʃ kaʊtʃ

      گذشته‌ی ساده:

      couched

      شکل سوم:

      couched

      سوم‌شخص مفرد:

      couches

      وجه وصفی حال:

      couching

      شکل جمع:

      couches

      معنی couch | جمله با couch

      noun countable A2

      مبل، کاناپه

      توسعه با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن کوتاهت رو کامل‌تر کن
      امتحان کن

      Three of the guests were sitting on the couch.

      سه نفر از میهمانان روی کاناپه نشسته بودند.

      They arranged the couches around the fireplace.

      آن‌ها، مبل‌ها را دور شومینه چیدند.

      noun countable

      تخت معاینه (در اتاق پزشک)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بازنویسی‬ با هوش مصنوعی

      He lay down on the psychiatrist's couch and closed his eyes.

      او روی تخت روان‌پزشک دراز کشید و چشمانش را بست.

      Please lie on this couch.

      لطفاً روی این تخت دراز بکشید.

      verb - transitive formal

      بیان کردن، مطرح کردن، گفتن (به نحوی خاص)

      She tried to couch the bad news in soothing terms.

      کوشید که خبر بد را به طرز تسکین‌آمیزی بیان کند.

      Her criticism was couched in polite language.

      انتقاد او به گونه‌ای مؤدبانه مطرح شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a carefully couched threat

      تهدیدی که با دقت بیان شده بود

      verb - intransitive verb - transitive

      دراز کشیدن، لم دادن، خوابیدن

      He had couched himself comfortably on the bed and was reading a book.

      او با آسودگی روی تخت دراز کشیده بود و کتاب می‌خواند.

      The baby was wrapped in a blanket and couched on the sofa.

      کودک را در پتو پیچیده و روی نیمکت خوابانده بودند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد couch

      1. noun sofa; long, upholstered furniture
        Synonyms:
        chair bed lounge settee divan chesterfield daybed love seat davenport ottoman resting place chaise longue
      1. verb express in particular way
        Synonyms:
        utter word phrase put frame formulate set forth

      Idioms

      on the couch

      (عامیانه) تحت درمان روانی

      سوال‌های رایج couch

      شکل جمع couch چی میشه؟

      شکل جمع couch در زبان انگلیسی couches است.

      ارجاع به لغت couch

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «couch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/couch

      لغات نزدیک couch

      • - cotyloid
      • - cotype
      • - couch
      • - couch grass
      • - couch potato
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت community و society چیست؟

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      تفاوت among و between چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      weal unabashed procedural orthoepy yeasty get ready pathognomonic Irani dint decimate GIF etui euripus eurybath filaree پاسداری جوان نبرد هدهد مشرق مغرب ملالت مناعت میلیا زودی ساحت سال نوری سنگ‌دانه سیصد شبکیه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.