آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲ آذر ۱۴۰۴

      Nest

      nest nest

      گذشته‌ی ساده:

      nested

      شکل سوم:

      nested

      سوم‌شخص مفرد:

      nests

      وجه وصفی حال:

      nesting

      شکل جمع:

      nests

      معنی nest | جمله با nest

      noun countable C2

      جانورشناسی لانه، آشیانه

      nest, لانه، آشیانه
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      Most birds rest in their nest.

      بیشتر پرندگان در آشیانه‌ی خود استراحت می‌کنند.

      The bird crafted its nest using twigs and leaves.

      پرنده آشیانه‌اش را با استفاده از شاخه و برگ ساخت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The squirrel's nest was nestled high in the branches of the tree.

      لانه‌ی سنجاب در بالای شاخه‌های درخت قرار داشت.

      noun countable

      خانه، کاشانه (راحت و دنج)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      She loved to go to her cozy little nest and write poetry.

      او عاشق این بود که به کاشانه‌ی دنج کوچکش برود و شعر بنویسد.

      The family built a beautiful nest in the countryside

      این خانواده خانه‌ی زیبایی در حومه‌ی شهر ساختند.

      noun countable

      محل تجمع، پاتوق، محفل، لانه (با تداعی منفی)

      a nest of thieves and criminals

      پاتوق دزدان و تبهکاران

      The journalist uncovered a nest of spies in the corporate office.

      روزنامه‌نگار به لانه‌ی جاسوسی در دفتر شرکت پی برد.

      noun countable

      دست، سری (توهم‌رو) (گروهی از اشیای ساخته‌شده برای قرار گرفتن نزدیک به هم یا درون یکدیگر)

      a nest of picnic plates

      یک دست بشقاب پیک‌نیک (که در درون هم جا می‌گیرند)

      a nest of measuring spoons

      یک دست قاشق ویژه‌ی اندازه‌گیری

      verb - intransitive C2

      لانه ساختن، آشیانه ساختن، لانه کردن، خانه کردن

      Some birds nest in trees.

      برخی از پرندگان در درخت لانه می‌سازند.

      Swallows return every spring to nest beneath the eaves of our house.

      پرستوها هر بهار برمی‌گردند تا زیر بام خانه‌ی ما لانه کنند.

      verb - intransitive verb - transitive

      داخل هم سوار کردن، در داخل هم جا دادن، پهلوی هم جور کردن، داخل هم قرار گرفتن، داخل هم سوار شدن

      The tables nest and can be stored easily.

      میزها داخل هم سوار می‌شوند و انبار کردن آن‌ها آسان است.

      The puzzle pieces nest perfectly.

      قطعات پازل کاملاً در داخل هم قرار می‌گیرند.

      verb - transitive

      زبان‌شناسی کامپیوتر قرار دادن، تنیده کردن، تودرتو کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      I need you to nest these bullet points under the corresponding headings in the report.

      از شما می‌خواهم که این نقاط را در زیر عناوین مربوط در گزارش قرار دهید.

      Please nest the code snippet within the main function for proper execution.

      لطفاً تکه‌کد را در تابع اصلی تنیده کنید تا به‌درستی اجرا شود.

      noun countable

      جانورشناسی لانه، خانه (مورچه و غیره)

      The children found an ants' nest in the garden.

      بچه‌ها در باغ لانه‌مورچه‌ای را پیدا کردند.

      The gardener decided to relocate the ants' nest to a safer area.

      باغبان تصمیم گرفت خانه‌ی مورچه‌ها را به منطقه‌ی امن‌تری منتقل کند.

      noun countable

      دسته، سلسله (از چیزهای مشابه)

      From the airplane window, I admired the breathtaking view of a nest of mountains below.

      از پنجره‌ی هواپیما، منظره‌ی خیره‌کننده دسته‌ای از کوه‌های پایین را تحسین کردم.

      She gazed at a nest the mountains.

      به سلسله‌ی کوه‌ها خیره شد.

      noun countable

      (نظامی) آشیان، آشیانه (توپ و تیربار و غیره)

      a machine gun nest

      آشیان مسلسل

      The soldiers set up their nest of rifles on the hilltop.

      سربازان آشیانه‌ی تفنگ‌های خود را در بالای تپه مستقر کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد nest

      1. noun home
        Synonyms:
        refuge den lair haunt hideaway burrow roost aerie

      سوال‌های رایج nest

      گذشته‌ی ساده nest چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده nest در زبان انگلیسی nested است.

      شکل سوم nest چی میشه؟

      شکل سوم nest در زبان انگلیسی nested است.

      شکل جمع nest چی میشه؟

      شکل جمع nest در زبان انگلیسی nests است.

      وجه وصفی حال nest چی میشه؟

      وجه وصفی حال nest در زبان انگلیسی nesting است.

      سوم‌شخص مفرد nest چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد nest در زبان انگلیسی nests است.

      ارجاع به لغت nest

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «nest» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/nest

      لغات نزدیک nest

      • - ness
      • - nesselrode
      • - nest
      • - nest egg
      • - nested
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.