Lair

ler leə
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun verb - transitive verb - intransitive
    محل استراحت جانور، کنام، لانه، گل، لجن، گل‌آلودکردن، استراحت کردن، به لانه پناه بردن
    • - ...become a lair of tigers and lions
    • - ...کنام پلنگان و شیران شود
    • - The police pursued the thieves to their lair.
    • - پلیس دزدان را تا مخفیگاهشان تعقیب کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد lair

  1. noun hideout, habitat
    Synonyms: burrow, cave, den, earth, form, hideaway, hole, nest, pen, refuge, resting place, retreat, sanctuary

ارجاع به لغت lair

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «lair» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/lair

لغات نزدیک lair

پیشنهاد بهبود معانی