فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Flail

fleɪl fleɪl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    flailed
  • شکل سوم:

    flailed
  • سوم شخص مفرد:

    flails
  • وجه وصفی حال:

    flailing
  • شکل جمع:

    flails

معنی‌ها

  • noun
    گندم‌کوب، خرمن‌کوب
  • verb - transitive
    (خرمن، گندم) کوبیدن، زدن، چوب زدن
  • verb - intransitive
    در هوا تکان خوردن، تکان‌تکان خوردن
  • verb - transitive
    تقلا کردن بی‌فایده
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد flail

  1. verb beat, strike
    Synonyms: bash, batter, club, flog, hit, knock, lash, maltreat, pummel, slug, smack, smash, sock, thrash, thwack, whale

ارجاع به لغت flail

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «flail» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/flail

لغات نزدیک flail

پیشنهاد بهبود معانی