با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Designation

ˌdezɪɡˈneɪʃn ˌdezɪɡˈneɪʃn
آخرین به‌روزرسانی:
  • countable noun
    سمت، عنوان
    • - His official designation is Chief Financial Officer.
    • - سمت رسمی او مدیر ارشد مالی است.
    • - His official designation is "Director of Internal Affairs."
    • - عنوان رسمی او «مدیر امور داخلی» است.
  • uncountable noun
    تعیین، تخصیص
    • - the designation of parking areas for the handicapped
    • - تخصیص محل پارکینگ برای معلولین
    • - The designation of the new park was met with excitement from the community. 
    • - تعیین این پارک جدید با استقبال مردم مواجه شد.
  • noun
    انتصاب، تعیین، انتخاب (شخص)
    • - His designation as the leader of the party occasioned a great deal of objection.
    • - انتصاب او به‌عنوان رهبر حزب با مخالفت‌های زیادی همراه بود.
    • - Her designation as the company's new CEO came as a surprise to many.
    • - انتخاب او به عنوان مدیرعامل جدید این شرکت برای بسیاری تعجب‌آور بود.
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد designation

  1. noun name, label, mark
    Synonyms: appellation, appellative, class, classification, cognomen, compellation, denomination, description, epithet, identification, key word, moniker, nickname, nomen, style, title
  2. noun delegation, selection
    Synonyms: appointment, classification, identification, indication, pigeonhole, recognition, specification

ارجاع به لغت designation

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «designation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/designation

لغات نزدیک designation

پیشنهاد و بهبود معانی