آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Closing

    ˈkloʊzzɪŋ ˈkləʊzɪŋ

    گذشته‌ی ساده:

    closed

    شکل سوم:

    closed

    سوم‌شخص مفرد:

    closes

    شکل جمع:

    closings

    معنی closing | جمله با closing

    adjective

    (سخنرانی یا رویداد یا فعالیت) پایانی، نهایی، اختتامیه

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    the closing ceremony of the Olympic Games

    مراسم اختتامیه‌ی بازی‌های المپیک

    In his closing remarks, the chairman thanked everyone who had helped.

    رئیس در بخش پایانی سخنان خود از همه‌ی کسانی که کمک کردند، تشکر کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد closing

    1. verb to arrive at an agreement
      Synonyms:
      settling consummating clinching
    1. adjective coming after all others
      Synonyms:
      last final concluding terminal
    1. verb become closed
      Synonyms:
      shutting locking on fastening securing slamming bolting folding clapping clenching barring
      Antonyms:
      opening
    1. noun a concluding or terminating
      Synonyms:
      end conclusion termination finish completion close ending stop cessation closure period culmination cease windup wind-up terminus consummation wrap-up stopping point end of the line mop-up
    1. verb come to a close
      Synonyms:
      meeting connecting tying binding uniting fusing coalescing concluding enclosing chaining
      Antonyms:
      separating disconnecting untying
    1. verb cease to operate or cause to cease operating
      Synonyms:
      stopping ending shutting terminating ceasing concluding finishing completing discontinuing blocking securing locking on confining connecting filling capping occluding damming clogging barricading buttoning slamming folding stuffing corking clenching linking encompassing environing adjourning snugging grappling clinching barring quitting
      Antonyms:
      opening releasing uncorking unsealing
    1. verb finish or terminate (meetings, speeches, etc.)
      Synonyms:
      finishing concluding terminating
      Antonyms:
      beginning starting continuing opening disjoining disuniting
    1. noun termination of operations
      Synonyms:
      shutdown closure closedown
    1. noun the act of closing something
      Synonyms:
      shutting
      Antonyms:
      opening
    1. adjective final or ending
      Antonyms:
      opening

    لغات هم‌خانواده closing

    noun
    close, closure, closing
    adjective
    closed, closing
    verb - transitive
    close

    سوال‌های رایج closing

    گذشته‌ی ساده closing چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده closing در زبان انگلیسی closed است.

    شکل سوم closing چی میشه؟

    شکل سوم closing در زبان انگلیسی closed است.

    شکل جمع closing چی میشه؟

    شکل جمع closing در زبان انگلیسی closings است.

    سوم‌شخص مفرد closing چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد closing در زبان انگلیسی closes است.

    ارجاع به لغت closing

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «closing» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/closing

    لغات نزدیک closing

    • - closet
    • - closet drama
    • - closing
    • - closing chapters
    • - closing scenes
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.