آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ مهر ۱۴۰۳

      Hump

      hʌmp hʌmp

      گذشته‌ی ساده:

      humped

      شکل سوم:

      humped

      سوم‌شخص مفرد:

      humps

      وجه وصفی حال:

      humping

      شکل جمع:

      humps

      معنی hump | جمله با hump

      noun countable

      دست‌انداز، برآمدگی

      The highway is full of humps.

      جاده پر از دست‌انداز است.

      The child giggled as he climbed to the top of the grassy hump in the park.

      کودک درحالی‌که به بالای برآمدگی پوشیده از علف در پارک بالا می‌رفت، قهقهه زد.

      noun countable

      قوز، گوژ، کوهان

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The camel trudged across the desert, its hump swaying with each step.

      شتر در سراسر صحرا می‌چرخید و کوهانش با هر قدم تکان می‌خورد.

      As the horse trotted, its hump swayed gently with each stride.

      همان‌طور که اسب یورتمه می‌رفت، قوز (کمر) آن با هر قدم به‌آرامی تکان می‌خورد.

      verb - transitive informal

      روی کول انداختن، حمل کردن، بلند کردن

      We had to hump the coal to the top of the hill.

      باید زغال‌سنگ‌ها را تا بالای تپه برپشت خود حمل می‌کردیم.

      We humped our gear over the rocky terrain during the hike.

      در حین پیاده‌روی وسایلمان را در زمین‌های صخره‌ای حمل کردیم.

      verb - intransitive verb - transitive

      ناپسند گاییدن، ترتیب کسی را دادن، سکس داشتن

      She caught him trying to hump her friend on the couch.

      او را درحال تلاش برای گاییدن دوستش روی کاناپه گرفت.

      The couple couldn't resist the urge to hump on the beach.

      این زوج نتوانستند در مقابل میل به سکس داشتن در ساحل مقاومت کنند.

      noun countable uncountable

      کوه، رشته‌کوه

      the Himalayan hump

      رشته‌کوه هیمالیا

      over the hump from Buenos Aires to Chile

      از بوینوس آیرس تا شیلی بر فراز کوه‌ها

      noun uncountable

      افسردگی، احساس غم، عبوسی، ترش‌رویی

      The sight of the building gave me the hump.

      دیدن آن ساختمان به من احساس غم‌ داد.

      After losing the game, he fell into a hump that lasted for days.

      او پس‌از باخت در بازی به افسردگی دچار شد که روزها ادامه داشت.

      noun countable

      مشکل، مانع

      If I pass this test, I'll be over the hump.

      اگر در این امتحان قبول شوم، مشکل بزرگی را پشت سر گذاشته‌ام.

      She struggled to get past the hump in her career.

      او برای پشت سر گذاشتن مشکل شغلی خود تلاش کرد.

      verb - intransitive verb - transitive

      کوشیدن، به کار کشیدن، فشار آوردن (برای کار)

      Last year he had to hump himself and finish college.

      پارسال مجبور شد بکوشد و دانشکده را تمام کند.

      Hump along and finish your work!

      (به خودت) فشار بیار و کارت را تمام کن!

      verb - transitive

      قوز کردن، دولا شدن، خم کردن

      He stood humped with pain.

      او از شدت درد دولا ایستاده بود.

      The cat humped its back.

      گربه پشت خود را خم کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد hump

      1. noun swelling, projection
        Synonyms:
        bump bulge elevation swell mound ridge hill prominence protuberance projection tumescence eminence knob protusion convexity hunch excrescence gibbosity hummock knap dune convexedness knurl kyphosis
        Antonyms:
        depression

      Idioms

      on the hump

      (عامیانه) در تلاش، سخت مشغول، در تقلا

      to be over the hump

      (عامیانه) از مشکلات عبور کردن (یا گذشتن)، دشواری‌ها را پشت سر گذاشتن

      سوال‌های رایج hump

      گذشته‌ی ساده hump چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده hump در زبان انگلیسی humped است.

      شکل سوم hump چی میشه؟

      شکل سوم hump در زبان انگلیسی humped است.

      شکل جمع hump چی میشه؟

      شکل جمع hump در زبان انگلیسی humps است.

      وجه وصفی حال hump چی میشه؟

      وجه وصفی حال hump در زبان انگلیسی humping است.

      سوم‌شخص مفرد hump چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد hump در زبان انگلیسی humps است.

      ارجاع به لغت hump

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «hump» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/hump

      لغات نزدیک hump

      • - humorous
      • - humorously
      • - hump
      • - hump up
      • - humpback
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.