Engraving

ɪnˈɡreɪvɪŋ ɪnˈɡreɪvɪŋ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    engraved
  • شکل سوم:

    engraved
  • سوم‌شخص مفرد:

    engraves

معنی

noun
حکاکی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد engraving

  1. noun carving of letters or design into something
    Synonyms:
    cutting illustration print impression inscription etching scratch chiselling inscribing blocking intaglio woodcut lithograph chasing mezzotint photogravure photoengraving rotogravure enchasing dry point

ارجاع به لغت engraving

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «engraving» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/engraving

لغات نزدیک engraving

پیشنهاد بهبود معانی