Variety

vəˈraɪəti vəˈraɪəti
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    varieties

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun countable uncountable B1
تنوع، گوناگونی، نوع، جورواجور، چندین، مختلف، گونه، رقم، قسم link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه‌ی ضروری

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری
- We deal with a variety of people.
- ما با انواع مختلف مردم سر و کار داریم.
- He has worked for a variety of companies.
- او برای چند شرکت مختلف کار کرده است.
- the astonishing multiplicity and variety of flowers
- کثرت و تنوع حیرت‌انگیز گل‌ها
- Variety is the spice of life.
- تنوع ادویه‌ی زندگانی است.
- He owns a variety of stores.
- او صاحب چندین نوع مغازه است.
- varieties of cloth
- انواع پارچه‌ها
- a different variety of marble
- نوع دیگری از سنگ مرمر
- Anthracite is a variety of coal.
- آنتراسیت گونه‌ای زغال‌سنگ است.
نمونه‌جمله‌های بیشتر
noun
نمایشی که مرکب از چند قطعه متنوع باشد
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد variety

  1. noun difference
    Synonyms:
    variation change diversity mixture range variety discrepancy modification departure variance fluctuation assortment collection multiplicity heterogeneity medley miscellany cross section potpourri mélange combo shift stew soup incongruity divergency intermixture conglomeration mixed bag mishmash multifariousness disparateness many-sidedness diversification array
    Antonyms:
    uniformity
  1. noun type, sort
    Synonyms:
    kind sort class category nature order quality description division grade rank family character species breed race brand make ilk assortment classification stripe strain kidney genus tribe

لغات هم‌خانواده variety

  • verb - transitive
    vary

ارجاع به لغت variety

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «variety» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/variety

لغات نزدیک variety

پیشنهاد بهبود معانی