یک، هریک، -ی، -ای (شکلی از حرف a که در جلوی حروف صدادار قرار میگیرد)
two Iranians and an Arab
دو ایرانی و یک عرب
an apple
یک سیب
I saw an Arab.
عربی را دیدم.
an hour
یک ساعت
(an-) یک (مربوط به یا متعلق به مکان، گروه یا نوع مشخصشده)
همچنین میتوان از ean- و ian- استفاده کرد.
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Italian opera
اپرای ایتالیایی
Iranian
ایرانی
در، بر
two kilometers an hour
دو کیلومتر در ساعت
one hundred times an hour
صد بار در ساعت
(برای مدت کوتاهی) حضور یافتن، خود را نشان دادن
صاحبنظر بودن، سعهی نظر داشتن، خبره بودن
روش رسیدن به هدف مطلوب
عمل انجام شده، واقعیت مسلم
به توافق رسیدن
در کاری شرکت کردن، کار دیگری را تقلید کردن
1- یورغه رفتن 2- خرامیدن، سلانه سلانه رفتن
to grant an amnesty (or to amnesty)
عفو کردن
به زاویهی ...
مخلوق ناطق، جاندار سخندان
رلبازی کردن، تو بازی رفتن، (مصنوعی) رفتار کردن، بازی درآوردن
concede a game (or an election)
باخت خود را (در مسابقه یا انتخابات) قبول کردن
an airplane (or ship) in distress
هواپیما (یا کشتی) دستخوش گیرودار (در معرض خطر)
قدرت اراده، کوشایی اراده
ارزش جد و جهد را داشتن، به کوشش ارزیدن
خاتمه دادن، به پایان رساندن، به اتمام رساندن، پایان دادن، تمام کردن
خاتمه یافتن، پایان یافتن
آزمون سخنی، امتحان شفاهی
زن (یا مادر) آبستن
نیروی اعزامی، نیروی گسیلشی
بمب، دستگاه یا وسیلهی منفجرشونده
وضع در حال انفجار، شرایط خطرناک
تا به آن حد که، آنقدر که
نکته یا موضوعی را با اصرار مطرح کردن
اثر داشتن بر، تحتتأثیر قرار دادن
اثر گذاشتن بر، هناییدن، اندیشگذاری کردن
چوب خط
به خود صدمهزدن، به خود آسیب رساندن
a standing (an open) invitation
دعوت باز، دعوت همیشگی
خطای داوری، اشتباه در قضاوت
نردبان تاشو
(پیش از اسم مفرد میآید و برابر است با: many) بسیاری، چهبسا، چندین
رسماً عهد کردن، سوگند خوردن، قسم خوردن
ملزم، وظیفهدار، زیر بار منت
(نجوم) رصد کردن
کشوری که قوانین بینالمللی را زیر پا می گذارد، کشور سرکش
یک اعلامیه غیررسمی
انشا نوشتن
امتحان دادن
آزمایش انجام دادن
سوار هواپیما شدن
تعمیر و بازسازی کردن یک خانه قدیمی
دانلود کردن یک برنامه کتابخوان الکترونیکی
تحصیل کردن
تحصیل کردن ، آموزش دیدن
تاثیر داشتن
تاثیر گذاشتن بر
تلاش کردن، کوشش کردن
برنده شدن در انتخابات
شروع به توضیح دادن، به شرح و بسط پرداختن
منتشر کردن آلبوم
تکذیب کردن اتهام
اتهام زدن
رهبری یک تحقیق/بازجویی
مقاله را به معلم دادن
تحویل دادن مقاله
نوشتن مقاله
در امتحان مردود شدن/ رد شدن
در امتحان قبول شدن
امتحان دادن (بیشتر بریتیش)
امتحان دادن، آزمون دادن
به راحتی در امتحان قبول شدن
بهانه آوردن، عذر آوردن
رهبری یک سفر اکتشافی/هیئت اعزامی
تجربه داشتن، تجربه کسب کردن
شروع به توضیح دادن کردن، وارد توضیح شدن
موافقت کردن با یک ایده، همراهی کردن با یک نظر
قیاس کردن، تشبیه کردن
دچار ... شدن (حمله)، مبتلا شدن به (حمله ناگهانی بیماری)
تاثیر گذاشتن بر، اثر داشتن بر
رد کردن یک ایده
تاثیر گذاشتن
بهبود ایجاد کردن، پیشرفت کردن
دزدی کردن از یک موسسه (معمولا بانک یا مکان دارای پول زیاد)
کوک کردن ساز
علاقه مند شدن به، توجه نشان دادن به
رد کردن دعوت
ارسال درخواست
ارائه درخواست
به قرار ملاقات پایبند بودن / سر وقت به قرار رفتن
قرار ملاقات گذاشتن
leave an unpleasant taste in your mouth
احساس ناخوشایندی/مزه بدی در دهان/فکر باقی گذاشتن
مشاهده کردن / اظهار نظر کردن
قبول کردن یک پیشنهاد
پشتیبانی کردن از یک استدلال / از بحث دفاع کردن
وارد بحث شدن
بحث کردن / مشاجره کردن
your leave an unpleasant taste in
مزه بدی در دهان گذاشتن (معمولا بعد از یک تجربه یا اتفاق ناخوشایند)
shut your leave an unpleasant taste in
بستن/ببند دهنت مزه بدی در دهان گذاشتن (معمولا بعد از یک تجربه یا اتفاق ناخوشایند)
رد کردن یک پیشنهاد
قبول کردن پیشنهاد کسی
نظر خود را به اشتراک گذاشتن، همنظر بودن
اظهار نظر کردن، بیان کردن عقیده
با حریف مقابله کردن، (در ورزش) تکل زدن
مطرح کردن یک استدلال، ارائه دادن یک بحث
بیان کردن یک استدلال، شرح دادن یک بحث
انجام دادن تکلیف
نوشتن تکلیف
فرض کردن
حمله آسم داشتن
کتاب (یک فضا را) به تصویر میکشد، کتاب (یک فضا را) القا میکند
فیلم (یک فضا را) به تصویر میکشد، فیلم (یک فضا را) القا میکند
باز کردن پیوست (ایمیل)
دچار حمله برونشیت شدن
دچار اسهال شدن
دچار حمله تب یونجه شدن
دانلود کتاب صوتی
برنده شدن جایزه
تصادف کردن
شرح دادن، گزارش دادن
اتهامی را رد کردن
شکست دادن حریف
مواجه شدن با اتهام
انجام دادن تحقیق، به انجام رساندن بازرسی
هیاهو/جنجال به پا کردن، باعث خشم/اعتراض شدید شدن
الحاقیه اضافه کردن، بخش اضافی ساختن
تنظیم کردن، اصلاح کردن
مرتکب جرم شدن
رهبری ارکستر
اتخاذ یک رویکرد
مزیت کسب کردن، به دست آوردن برتری
رابطهی نامشروع داشتن، خیانت کردن
شکست دادن یک حریف
نشان دادن یک توانایی
ارائه دادن یک جایگزین، پیشنهاد دادن یک راه حل دیگر
گل به خودی زدن، (مجازا) به خود ضربه زدن، خرابکاری کردن
وظیفه داشتن، تکلیف داشتن، تعهد داشتن
عمل جراحی داشتن، تحت عمل جراحی قرار گرفتن
با ایده ای کلنجار رفتن / به ایده ای فکر کردن (بدون جدیت)
عذرخواهی کردن
دانلود کردن یک برنامه
اشتها باز کردن
نشان دادن بهبود/پیشرفت
به هیچ وجه اعتماد نکردن
افزایش نشان دادن
بیرون کردن مزاحم/سارق
تحقیق درباره/رسیدگی به یک معامله اسلحه
conduct an investigation into an arms deal
انجام تحقیقات درباره/رسیدگی به یک معامله اسلحه
issue noun address an investigation
موضوع/مسئله رسیدگی
روبرو شدن با یک تحقیق/بازجویی
درخواست دادن، فرم پر کردن (برای شغل، پذیرش و غیره)
وارد بحث شدن (ناخواسته)، به بحث کشیده شدن
در بحث شکست خوردن، بحث را باختن
اصل/جان/محور/هسته بحث، نکته اصلی استدلال
در بحث پیروز شدن، برنده شدن در بحث
بررسی معامله اسلحه
پیشنهاد دادن (معمولاً پیشنهاد خرید یا معامله)
ارتش را منحل کردن / متلاشی کردن ارتش
شکست دادن/مغلوب کردن حریف، از سر راه برداشتن رقیب
از دست دادن فرصت، چشم پوشی کردن از فرصت
سفارش دادن
اعتراض برانگیختن، موجب خشم عمومی شدن
مصرف بیش از حد (دارو)، اوردوز کردن
بالا آوردن بدهی حساب جاری (بیش از موجودی برداشت کردن)
درخواست تمدید مهلت کردن
تحقیق در مورد معامله تسلیحاتی
ایجاد فضا/جو (مثبت یا منفی) کردن
تداعی کردن یک فضا/جو, برانگیختن یک حس/حال
ترک کردن یک تلاش، دست کشیدن از یک کوشش
تلاش کردن، سعی کردن
بهبودی جزئی
افزایش جزئی
روند صعودی جزئی
مشکل رفتاری داشتن، بد اخلاق بودن
روند صعودی داشتن
اهدا جایزه / تقدیم جایزه
ته لهجه
اعلام برگزاری انتخابات کردن
ایدهای به ذهن رسیدن، ایدهای دادن
یادداشت کردن آدرس
رسیدگی کردن به یک موضوع/ مسئله
conduct an investigation into a crime
انجام تحقیقات در مورد یک جرم
ایجاد اثر/تاثیر
ایجاد تاثیر / تاثیر گذاشتن
dig out info about a conduct an investigation
کشف اطلاعات در مورد انجام یک تحقیق
investigate a conduct an investigation
تحقیق کردن در مورد انجام یک تحقیق
look into a conduct an investigation
بررسی کردن یک موضوع برای انجام یک تحقیق
probe a conduct an investigation
کاوش کردن, تحقیق عمیق کردن در مورد یک تحقیق
soaring conduct an investigation rates
افزایش شدید نرخ های انجام تحقیق (به ندرت این عبارت به این شکل استفاده میشود. معمولا soaring rates of... به کار میرود).
توضیح خواستن
صرفهجویی کردن، کمپین صرفهجویی راه انداختن
به توافق رسیدن
میانجیگری کردن برای یک توافق
وارد توافق شدن
ایمیل فرستادن به کسی
پاسخ دادن به/ واکنش نشان دادن به یک وضعیت اضطراری
تشخیص دادن اشتباه/متوجه خطا شدن
فرار کردن
ارائه خدمات عالی
توضیحی ارائه دادن
توضیحی ارائه دادن، توضیح دادن
درخواست تمدید
بیان کردن هدف
سقط جنین کردن
نامزد جایزه اسکار شدن
خیلی گران بودن، خیلی آب خوردن، هزینهی زیادی برداشتن، به قیمت خون آدم بودن
(محاوره، به شوخی) سحرخیز
(عامیانه) منفعت شخصی داشتن، نظر داشتن، به فکر جیب خود بودن
to be (or come) within an ace of
بسیار نزدیک بودن به
to have an ace up one's sleeve
برگ برنده داشتن، حیله در آستین داشتن
وانمود کردن
در ملاء عام ظاهر شدن، حضور یافتن، حاضر بودن
(برای مدت کوتاهی) حضور یافتن، خود را نشان دادن
an apple a day keeps the doctor away
خوردن روزانهی یک سیب موجب سلامتی میشود، خوردنِ روزانه یک سیب شما را از پزشک بینیاز میکند
به قیمت خون، بسیار گران، مبلغ گزاف
خریت کردن، الاغبازی درآوردن، حماقت کردن
دادزنان دستور دادن
(عامیانه) تعجب خود را نشان ندادن
در یک چشمبههمزدن، مثل برق و باد، خیلی سریع
(لطیفه یا آهنگ یا داستان) کهنه و مبتذل
آدم پیر یا سرسخت را وادار به ترک روش (عادت) کردن
شم کار(ی را داشتن)، استعداد چیزی (را داشتن)
گوشبهزنگ بودن، در جریان و بهروز بودن، به افکار عمومی و روندهای اجتماعی توجه کامل داشتن، مترصد وقایع روز بودن
با توجه کم گوش کردن
have an edge on (or over) someone (or something)
بر کسی (یا چیزی) مزیت داشتن
مشکل بودن، مستلزم کوشش بودن
با معدهی خالی
متوقف کردن، موقوف کردن، به پایان رساندن
even a blind pig occasionally picks up an acorn
حتی اشخاص بیعرضه هم گاهی موفق میشوند.
شانس پنجاه پنجاه داشتن
اهل ناسزاگویی بودن، بد دهن بودن، فحاش بودن
مایهی عبرت (دیگران) کردن
سرمشق بودن، الگو بودن (برای دیگران)
استثنا قائل شدن
معاملهی بهمثل، تلافی
صاحبنظر بودن، سعهی نظر داشتن، خبره بودن
پاییدن، مواظب بودن، توجه کردن از
مواظبت کردن از، پاییدن
چشم به راه بودن، (از دور) پاییدن
بهآسانی یادگرفتن، مثل فوت آب بلد بودن
به منظور، با توجه به، با در نظر گرفتن
ابرو بالا کشیدن (به نشان شگفتی یا ناباوری یا ناخشنودی)
(there is) no fool like an old fool
آدم احمق هرچه پیرتر میشود، احمقتر میشود.
(عامیانه) فکر خوبی است!، خیلی خوب!
بسیار نزدیک به
تقریباً تا سرحد مرگ
1- در مسیر ثابت و بدون تکان و تزلزل، پابرجا 2- ثابت، یکنواخت، باثبات، بیتغییر
گوش دادن، گوش کردن، شنیدن (با همدلی)
بدترین نوع احمق، احمق پیر است، هر چه پیرتر میشه، احمقتر میشه.
بنیآدم اعضای یکدیگراند
عقیدهی قدیمی و مردود، حرفها و باورهای خالهزنکی
an ostrich with its head in the sand
(شترمرغی که سرش را زیر شن میکند و فکر میکند کسی او را نمیبیند) شخصی که واقعیت را نمیبیند
(عامیانه) 1- شهوت پول داشتن 2- اهل رشوه بودن
با شرافتمندی امرار معاش کردن
(you can't) teach an old dog new tricks
به آدم پیر یا کهنه کار نمیشود روش تازه آموخت
there is an exception to every rule
هر قانونی استثنا دارد
بسیار عاقل
غرضورزی کردن، غرض داشتن
زهی خیال باطل، عجب فکری، چه فکر بیجایی، چه حرفیه، چه فکر احمقانهای
کلمهی «an» در زبان فارسی به «یک» ترجمه میشود.
این واژه یک حرف تعریف نامعین (indefinite article) در زبان انگلیسی است که پیش از اسامی مفرد و قابل شمارش قرار میگیرد، بهویژه زمانی که آن اسم با صدای واکه (a, e, i, o, u) آغاز شود. نقش اصلی «an» این است که از یک موجود، شیء یا مفهوم بهطور نامعین یاد کند، بدون آنکه به نمونهای مشخص یا شناختهشده اشاره داشته باشد. بنابراین، وقتی کسی میگوید «an apple»، مقصودش سیبی است در میان بسیاری از سیبها، نه یک سیب خاصی که قبلاً معرفی شده باشد.
از نظر تاریخی و زبانشناختی، «an» شکل قدیمیتر حرف تعریف نامعین در زبان انگلیسی است. این واژه از انگلیسی باستانی «ān» برگرفته شده که معنای «یک» داشته است. در سیر تحول زبان، «a» و «an» هر دو از همان ریشه پدید آمدهاند، اما کاربرد آنها بر اساس آسانی تلفظ و آهنگ گفتار شکل گرفته است. به همین دلیل است که «an» تنها پیش از واژههایی که با صدای واکه آغاز میشوند، به کار میرود تا گفتار روانتر شود. برای نمونه، گفتن «an orange» بهمراتب طبیعیتر از «a orange» است.
در نوشتار رسمی و روزمره، «an» نه تنها جنبهی دستوری دارد، بلکه در ایجاد ابهام مثبت نیز نقش ایفا میکند. بهکارگیری آن نشان میدهد که گوینده قصد ندارد بر فرد یا شیء خاصی تمرکز کند، بلکه تنها نمونهای از آن را ذکر میکند. این ویژگی باعث میشود که «an» ابزاری بسیار مهم در بیان مفاهیم کلی یا معرفی موضوعی تازه باشد. برای مثال، جملهی «She wants to be an engineer» نشان میدهد که هدف فرد رسیدن به حرفهی مهندسی است، بدون تأکید بر نوع خاصی از مهندسی.
یکی از چالشهای رایج برای زبانآموزان، تشخیص تفاوت میان «a» و «an» است. قاعدهی اصلی این است که «an» تنها زمانی به کار میرود که واژهی بعدی با صدای واکه آغاز شود، نه صرفاً با یک حرف واکه. برای نمونه، در عبارت «an hour»، هرچند حرف آغازین واژهی «hour» یک همخوان (h) است، اما چون صدای آغازین آن واکه است، از «an» استفاده میکنیم. برعکس، در عبارت «a university»، هرچند واژه با حرف صدادار u آغاز شده است، اما چون صدای ابتدایی آن شبیه همخوان y است، باید از «a» استفاده کرد. این ظرافتها نشاندهندهی هماهنگی میان نحو و آواشناسی در زبان انگلیسی است.
از منظر زبانشناسی، «an» بیانگر اهمیت مقولهی معرفه و نکره در زبان انگلیسی است. این تمایز به گوینده و شنونده کمک میکند تا بفهمند آیا منظور یک شیء خاص است یا نمونهای کلی و ناشناخته. در بسیاری از زبانها، مانند فارسی، این تمایز بهصورت واژگانی یا صرفی وجود دارد («یک» در برابر نبود آن)، اما در زبان انگلیسی وجود واژهای مانند «an» این تمایز را به شکلی دقیقتر و نظاممندتر نشان میدهد. درک و تسلط بر کاربرد «an» نه تنها برای نوشتار درست، بلکه برای گفتار روان و طبیعی نیز ضروری است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «an» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/an