آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ تیر ۱۴۰۵

      An

      ən ən

      معنی an | جمله با an

      determiner indefinite article A1

      یک، هریک، -ی، -ای (شکلی از حرف a که در جلوی حروف صدادار قرار می‌گیرد)

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      two Iranians and an Arab

      دو ایرانی و یک عرب

      an apple

      یک سیب

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I saw an Arab.

      عربی را دیدم.

      an hour

      یک ساعت

      suffix

      (an-) یک (‫مربوط به یا متعلق به مکان، گروه یا نوع مشخص‌شده‬)

      همچنین می‌توان از ean- و ian- استفاده کرد.

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      Italian opera

      اپرای ایتالیایی

      Iranian

      ایرانی

      conjunction

      در، بر

      two kilometers an hour

      دو کیلومتر در ساعت

      one hundred times an hour

      صد بار در ساعت

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد an

      1. prefix an associate degree in nursing
        Synonyms:
        Associate in Nursing

      Collocations

      put in an appearance

      (برای مدت کوتاهی) حضور یافتن، خود را نشان دادن

      have an eye for

      صاحب‌نظر بودن، سعه‌ی نظر داشتن، خبره بودن

      means to an end

      روش رسیدن به هدف مطلوب

      an accomplished fact

      عمل انجام شده، واقعیت مسلم

      reach an accord

      به توافق رسیدن

      Collocations بیشتر

      get in an act

      در کاری شرکت کردن، کار دیگری را تقلید کردن

      to go at an amble

      1- یورغه رفتن 2- خرامیدن، سلانه سلانه رفتن

      to grant an amnesty (or to amnesty)

      عفو کردن

      at an angle of...

      به زاویه‌ی ...

      an articulate creature

      مخلوق ناطق، جاندار سخندان

      strike an attitude

      رل‌بازی کردن، تو بازی رفتن، (مصنوعی) رفتار کردن، بازی درآوردن

      concede a game (or an election)

      باخت خود را (در مسابقه یا انتخابات) قبول کردن

      an airplane (or ship) in distress

      هواپیما (یا کشتی) دست‌خوش گیرودار (در معرض خطر)

      an effort of will

      قدرت اراده، کوشایی اراده

      (be) worth an effort

      ارزش جد و جهد را داشتن، به کوشش ارزیدن

      bring to an end

      خاتمه دادن، به پایان رساندن، به اتمام رساندن، پایان دادن، تمام کردن

      come to an end

      خاتمه یافتن، پایان یافتن

      an oral examination

      آزمون سخنی، امتحان شفاهی

      an expectant mother

      زن (یا مادر) آبستن

      an expeditionary force

      نیروی اعزامی، نیروی گسیلشی

      an explosive device

      بمب، دستگاه یا وسیله‌ی منفجر‌شونده

      an explosive situation

      وضع در حال انفجار، شرایط خطرناک

      to such an extent

      تا به آن حد که، آن‌قدر که

      force an issue

      نکته یا موضوعی را با اصرار مطرح کردن

      have an impact on (upon)

      اثر داشتن بر، تحت‌تأثیر قرار دادن

      make an impression on

      اثر گذاشتن بر، هناییدن، اندیش‌گذاری کردن

      an indented stick

      چوب خط

      do oneself an injury

      به خود صدمه‌زدن، به خود آسیب رساندن

      a standing (an open) invitation

      دعوت باز، دعوت همیشگی

      an error of judgement

      خطای داوری، اشتباه در قضاوت

      an extension ladder

      نردبان تاشو

      many a (or an or another)

      (پیش از اسم مفرد می‌آید و برابر است با: many) بسیاری، چه‌بسا، چندین

      take an oath

      رسماً عهد کردن، سوگند خوردن، قسم خوردن

      under (an) obligation

      ملزم، وظیفه‌دار، زیر بار منت

      take an observation

      (نجوم) رصد کردن

      an outlaw country

      کشوری که قوانین بین‌المللی را زیر پا می گذارد، کشور سرکش

      an unofficial announcement

      یک اعلامیه غیررسمی

      do an essay

      انشا نوشتن

      do an exam

      امتحان دادن

      do an experiment

      آزمایش انجام دادن

      board an aircraft

      سوار هواپیما شدن

      do up an old house

      تعمیر و بازسازی کردن یک خانه قدیمی

      download an e-book reader app

      دانلود کردن یک برنامه کتابخوان الکترونیکی

      get an education

      تحصیل کردن

      receive an education

      تحصیل کردن ، آموزش دیدن

      have an effect

      تاثیر داشتن

      have an effect on

      تاثیر گذاشتن بر

      make an effort

      تلاش کردن، کوشش کردن

      win an election

      برنده شدن در انتخابات

      embark upon an explanation

      شروع به توضیح دادن، به شرح و بسط پرداختن

      release an album

      منتشر کردن آلبوم

      deny an allegation

      تکذیب کردن اتهام

      make an allegation

      اتهام زدن

      lead an enquiry

      رهبری یک تحقیق/بازجویی

      give (the teacher) an essay

      مقاله را به معلم دادن

      hand in an essay

      تحویل دادن مقاله

      write an essay

      نوشتن مقاله

      fail an exam

      در امتحان مردود شدن/ رد شدن

      pass an exam

      در امتحان قبول شدن

      sit an exam

      امتحان دادن (بیشتر بریتیش)

      take an exam

      امتحان دادن، آزمون دادن

      walk an exam

      به راحتی در امتحان قبول شدن

      make an excuse

      بهانه آوردن، عذر آوردن

      lead an expedition

      رهبری یک سفر اکتشافی/هیئت اعزامی

      have an experience

      تجربه داشتن، تجربه کسب کردن

      launch into an explanation

      شروع به توضیح دادن کردن، وارد توضیح شدن

      go along with an idea

      موافقت کردن با یک ایده، همراهی کردن با یک نظر

      draw an analogy

      قیاس کردن، تشبیه کردن

      have an attack of

      دچار ... شدن (حمله)، مبتلا شدن به (حمله ناگهانی بیماری)

      have an impact on

      تاثیر گذاشتن بر، اثر داشتن بر

      reject an idea

      رد کردن یک ایده

      make an impact

      تاثیر گذاشتن

      make an improvement

      بهبود ایجاد کردن، پیشرفت کردن

      rob an institution

      دزدی کردن از یک موسسه (معمولا بانک یا مکان دارای پول زیاد)

      tune an instrument

      کوک کردن ساز

      take an interest in

      علاقه مند شدن به، توجه نشان دادن به

      refuse an invitation

      رد کردن دعوت

      send in an application

      ارسال درخواست

      submit an application

      ارائه درخواست

      keep an appointment

      به قرار ملاقات پایبند بودن / سر وقت به قرار رفتن

      make an appointment

      قرار ملاقات گذاشتن

      leave an unpleasant taste in your mouth

      احساس ناخوشایندی/مزه بدی در دهان/فکر باقی گذاشتن

      make an observation

      مشاهده کردن / اظهار نظر کردن

      accept an offer

      قبول کردن یک پیشنهاد

      back up an argument

      پشتیبانی کردن از یک استدلال / از بحث دفاع کردن

      enter into an argument

      وارد بحث شدن

      have an argument

      بحث کردن / مشاجره کردن

      your leave an unpleasant taste in

      مزه بدی در دهان گذاشتن (معمولا بعد از یک تجربه یا اتفاق ناخوشایند)

      shut your leave an unpleasant taste in

      بستن/ببند دهنت مزه بدی در دهان گذاشتن (معمولا بعد از یک تجربه یا اتفاق ناخوشایند)

      refuse an offer

      رد کردن یک پیشنهاد

      take someone up on an offer

      قبول کردن پیشنهاد کسی

      share an opinion

      نظر خود را به اشتراک گذاشتن، هم‌نظر بودن

      state an opinion

      اظهار نظر کردن، بیان کردن عقیده

      tackle an opponent

      با حریف مقابله کردن، (در ورزش) تکل زدن

      put forward an argument

      مطرح کردن یک استدلال، ارائه دادن یک بحث

      set out an argument

      بیان کردن یک استدلال، شرح دادن یک بحث

      do an assignment

      انجام دادن تکلیف

      write an assignment

      نوشتن تکلیف

      make an assumption

      فرض کردن

      have an attack of asthma

      حمله آسم داشتن

      book captures (an atmosphere)

      کتاب (یک فضا را) به تصویر می‌کشد، کتاب (یک فضا را) القا می‌کند

      film captures (an atmosphere)

      فیلم (یک فضا را) به تصویر می‌کشد، فیلم (یک فضا را) القا می‌کند

      open an attachment

      باز کردن پیوست (ایمیل)

      have an attack of bronchitis

      دچار حمله برونشیت شدن

      have an attack of diarrhoea

      دچار اسهال شدن

      have an attack of hay fever

      دچار حمله تب یونجه شدن

      download an audiobook

      دانلود کتاب صوتی

      win an award

      برنده شدن جایزه

      have an accident

      تصادف کردن

      give an account of

      شرح دادن، گزارش دادن

      deny an accusation

      اتهامی را رد کردن

      beat an opponent

      شکست دادن حریف

      face an accusation

      مواجه شدن با اتهام

      carry out an investigation

      انجام دادن تحقیق، به انجام رساندن بازرسی

      cause an uproar

      هیاهو/جنجال به پا کردن، باعث خشم/اعتراض شدید شدن

      add an extension

      الحاقیه اضافه کردن، بخش اضافی ساختن

      make an adjustment

      تنظیم کردن، اصلاح کردن

      commit an offence

      مرتکب جرم شدن

      conduct an orchestra

      رهبری ارکستر

      adopt an approach

      اتخاذ یک رویکرد

      gain an advantage

      مزیت کسب کردن، به دست آوردن برتری

      have an affair

      رابطه‌ی نامشروع داشتن، خیانت کردن

      defeat an opponent

      شکست دادن یک حریف

      demonstrate an ability

      نشان دادن یک توانایی

      come up with an alternative

      ارائه دادن یک جایگزین، پیشنهاد دادن یک راه حل دیگر

      score an own goal

      گل به خودی زدن، (مجازا) به خود ضربه زدن، خرابکاری کردن

      have an obligation

      وظیفه داشتن، تکلیف داشتن، تعهد داشتن

      have an operation

      عمل جراحی داشتن، تحت عمل جراحی قرار گرفتن

      toy with an idea

      با ایده ای کلنجار رفتن / به ایده ای فکر کردن (بدون جدیت)

      make an apology

      عذرخواهی کردن

      download an app

      دانلود کردن یک برنامه

      work up an appetite

      اشتها باز کردن

      show an improvement

      نشان دادن بهبود/پیشرفت

      not trust an inch

      به هیچ وجه اعتماد نکردن

      show an increase

      افزایش نشان دادن

      see off an intruder

      بیرون کردن مزاحم/سارق

      investigate an arms deal

      تحقیق درباره/رسیدگی به یک معامله اسلحه

      conduct an investigation into an arms deal

      انجام تحقیقات درباره/رسیدگی به یک معامله اسلحه

      issue noun address an investigation

      موضوع/مسئله رسیدگی

      confront an investigation

      روبرو شدن با یک تحقیق/بازجویی

      put in an application

      درخواست دادن، فرم پر کردن (برای شغل، پذیرش و غیره)

      be drawn into an argument

      وارد بحث شدن (ناخواسته)، به بحث کشیده شدن

      lose an argument

      در بحث شکست خوردن، بحث را باختن

      thrust of an argument

      اصل/جان/محور/هسته بحث، نکته اصلی استدلال

      win an argument

      در بحث پیروز شدن، برنده شدن در بحث

      look into an arms deal

      بررسی معامله اسلحه

      make an offer

      پیشنهاد دادن (معمولاً پیشنهاد خرید یا معامله)

      disband an army

      ارتش را منحل کردن / متلاشی کردن ارتش

      see off an opponent

      شکست دادن/مغلوب کردن حریف، از سر راه برداشتن رقیب

      pass up an opportunity

      از دست دادن فرصت، چشم پوشی کردن از فرصت

      place an order

      سفارش دادن

      provoke an outcry

      اعتراض برانگیختن، موجب خشم عمومی شدن

      take an overdose

      مصرف بیش از حد (دارو)، اوردوز کردن

      run up an overdraft

      بالا آوردن بدهی حساب جاری (بیش از موجودی برداشت کردن)

      ask for an extension

      درخواست تمدید مهلت کردن

      probe an arms deal

      تحقیق در مورد معامله تسلیحاتی

      create an atmosphere

      ایجاد فضا/جو (مثبت یا منفی) کردن

      evoke an atmosphere

      تداعی کردن یک فضا/جو, برانگیختن یک حس/حال

      abandon an attempt

      ترک کردن یک تلاش، دست کشیدن از یک کوشش

      make an attempt

      تلاش کردن، سعی کردن

      slight an improvement

      بهبودی جزئی

      slight an increase

      افزایش جزئی

      slightly an upward trend

      روند صعودی جزئی

      have an attitude problem

      مشکل رفتاری داشتن، بد اخلاق بودن

      show an upward trend

      روند صعودی داشتن

      award presenting an

      اهدا جایزه / تقدیم جایزه

      trace of an accent

      ته لهجه

      call an election

      اعلام برگزاری انتخابات کردن

      come up with an idea

      ایده‌ای به ذهن رسیدن، ایده‌ای دادن

      jot down an address

      یادداشت کردن آدرس

      address an issue

      رسیدگی کردن به یک موضوع/ مسئله

      conduct an investigation into a crime

      انجام تحقیقات در مورد یک جرم

      create an effect

      ایجاد اثر/تاثیر

      create an impression

      ایجاد تاثیر / تاثیر گذاشتن

      dig out info about a conduct an investigation

      کشف اطلاعات در مورد انجام یک تحقیق

      investigate a conduct an investigation

      تحقیق کردن در مورد انجام یک تحقیق

      look into a conduct an investigation

      بررسی کردن یک موضوع برای انجام یک تحقیق

      probe a conduct an investigation

      کاوش کردن, تحقیق عمیق کردن در مورد یک تحقیق

      soaring conduct an investigation rates

      افزایش شدید نرخ های انجام تحقیق (به ندرت این عبارت به این شکل استفاده میشود. معمولا soaring rates of... به کار میرود).

      demand an explanation

      توضیح خواستن

      go on an economy drive

      صرفه‌جویی کردن، کمپین صرفه‌جویی راه انداختن

      arrive at an agreement

      به توافق رسیدن

      broker an agreement

      میانجیگری کردن برای یک توافق

      enter into an agreement

      وارد توافق شدن

      drop someone an email

      ایمیل فرستادن به کسی

      respond to an emergency

      پاسخ دادن به/ واکنش نشان دادن به یک وضعیت اضطراری

      spot an error

      تشخیص دادن اشتباه/متوجه خطا شدن

      make an escape

      فرار کردن

      provide an excellent service

      ارائه خدمات عالی

      offer an explanation

      توضیحی ارائه دادن

      provide an explanation

      توضیحی ارائه دادن، توضیح دادن

      request an extension

      درخواست تمدید

      state an aim

      بیان کردن هدف

      have an abortion

      سقط جنین کردن

      nominate for an oscar

      نامزد جایزه اسکار شدن

      Idioms

      cost an arm and a leg

      خیلی گران بودن، خیلی آب خوردن، هزینه‌ی زیادی برداشتن، به قیمت خون آدم بودن

      an early bird

      (محاوره، به شوخی) سحرخیز

      to have an ax to grind

      (عامیانه) منفعت شخصی داشتن، نظر داشتن، به فکر جیب خود بودن

      to be (or come) within an ace of

      بسیار نزدیک بودن به

      to have an ace up one's sleeve

      برگ برنده داشتن، حیله در آستین داشتن

      Idioms بیشتر

      to give an appearance of

      وانمود کردن

      make an appearance

      در ملاء عام ظاهر شدن، حضور یافتن، حاضر بودن

      put in an appearance

      (برای مدت کوتاهی) حضور یافتن، خود را نشان دادن

      an apple a day keeps the doctor away

      خوردن روزانه‌ی یک سیب موجب سلامتی می‌شود، خوردنِ روزانه یک سیب شما را از پزشک بی‌نیاز می‌کند

      an arm and a leg

      به قیمت خون، بسیار گران، مبلغ گزاف

      to make an ass of (oneself)

      خریت کردن، الاغ‌بازی درآوردن، حماقت کردن

      bark an order

      دادزنان دستور دادن

      not bat an eye (or eyelash)

      (عامیانه) تعجب خود را نشان ندادن

      in the blink of an eye

      در یک چشم‌به‌هم‌زدن، مثل برق و باد، خیلی سریع

      an old chestnut

      (لطیفه یا آهنگ یا داستان) کهنه و مبتذل

      teach an old dog new tricks

      آدم پیر یا سرسخت را وادار به ترک روش (عادت) کردن

      an ear for something

      شم کار(ی را داشتن)، استعداد چیزی (را داشتن)

      keep an ear to the ground

      گوش‌به‌زنگ بودن، در جریان و به‌روز بودن، به افکار عمومی و روندهای اجتماعی توجه کامل داشتن، مترصد وقایع روز بودن

      with half an ear

      با توجه کم گوش کردن

      have an edge on (or over) someone (or something)

      بر کسی (یا چیزی) مزیت داشتن

      (be) an effort

      مشکل بودن، مستلزم کوشش بودن

      lay an egg

      تخم دادن

      (به ویژه در تئاتر و هنرپیشگی) خیطی بالا آوردن، افتضاح کردن

      on an empty stomach

      با معده‌ی خالی

      put an end to

      متوقف کردن، موقوف کردن، به پایان رساندن

      even a blind pig occasionally picks up an acorn

      حتی اشخاص بی‌عرضه هم گاهی موفق می‌شوند.

      stand an even chance

      شانس پنجاه پنجاه داشتن

      have an evil tongue

      اهل ناسزاگویی بودن، بد دهن بودن، فحاش بودن

      make an example of

      مایه‌ی عبرت (دیگران) کردن

      set an example

      سرمشق بودن، الگو بودن (برای دیگران)

      make an exception

      استثنا قائل شدن

      an eye for an eye

      معامله‌ی به‌مثل، تلافی

      have an eye for

      صاحب‌نظر بودن، سعه‌ی نظر داشتن، خبره بودن

      have an eye to

      پاییدن، مواظب بودن، توجه کردن از

      keep an eye on

      مواظبت کردن از، پاییدن

      keep an eye out for

      چشم به راه بودن، (از دور) پاییدن

      see with half an eye

      به‌آسانی یادگرفتن، مثل فوت آب بلد بودن

      with an eye to

      به منظور، با توجه به، با در نظر گرفتن

      raise (or lift) an eyebrow

      ابرو بالا کشیدن (به نشان شگفتی یا ناباوری یا ناخشنودی)

      (there is) no fool like an old fool

      آدم احمق هرچه پیرتر می‌شود، احمق‌تر می‌شود.

      that's an idea!

      (عامیانه) فکر خوبی است!، خیلی خوب!

      within an inch of

      بسیار نزدیک به

      within an inch of one's life

      تقریباً تا سرحد مرگ

      on an even keel

      1- در مسیر ثابت و بدون تکان و تزلزل، پابرجا 2- ثابت، یکنواخت، باثبات، بی‌تغییر

      lend an ear

      گوش دادن، گوش کردن، شنیدن (با همدلی)

      no fool like an old fool

      بدترین نوع احمق، احمق پیر است، هر چه پیرتر می‌شه، احمق‌تر می‌شه.

      no man is an island

      بنی‌آدم اعضای یکدیگراند

      (an) old wive's tale

      عقیده‌ی قدیمی و مردود، حرف‌ها و باورهای خاله‌زنکی

      an ostrich with its head in the sand

      (شترمرغی که سرش را زیر شن می‌کند و فکر می‌کند کسی او را نمی‌بیند) شخصی که واقعیت را نمی‌بیند

      have an itching palm

      (عامیانه) 1- شهوت پول داشتن 2- اهل رشوه بودن

      turn an honest penny

      با شرافتمندی امرار معاش کردن

      (you can't) teach an old dog new tricks

      به آدم پیر یا کهنه کار نمی‌شود روش تازه آموخت

      there is an exception to every rule

      هر قانونی استثنا دارد

      wise as an owl

      بسیار عاقل

      have an axe to grind

      غرض‌ورزی کردن، غرض داشتن

      what an idea!

      زهی خیال باطل، عجب فکری، چه فکر بی‌جایی، چه حرفیه، چه فکر احمقانه‌ای

      سوال‌های رایج an

      معنی an به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «an» در زبان فارسی به «یک» ترجمه می‌شود.

      این واژه یک حرف تعریف نامعین (indefinite article) در زبان انگلیسی است که پیش از اسامی مفرد و قابل شمارش قرار می‌گیرد، به‌ویژه زمانی که آن اسم با صدای واکه (a, e, i, o, u) آغاز شود. نقش اصلی «an» این است که از یک موجود، شیء یا مفهوم به‌طور نامعین یاد کند، بدون آن‌که به نمونه‌ای مشخص یا شناخته‌شده اشاره داشته باشد. بنابراین، وقتی کسی می‌گوید «an apple»، مقصودش سیبی است در میان بسیاری از سیب‌ها، نه یک سیب خاصی که قبلاً معرفی شده باشد.

      از نظر تاریخی و زبان‌شناختی، «an» شکل قدیمی‌تر حرف تعریف نامعین در زبان انگلیسی است. این واژه از انگلیسی باستانی «ān» برگرفته شده که معنای «یک» داشته است. در سیر تحول زبان، «a» و «an» هر دو از همان ریشه پدید آمده‌اند، اما کاربرد آن‌ها بر اساس آسانی تلفظ و آهنگ گفتار شکل گرفته است. به همین دلیل است که «an» تنها پیش از واژه‌هایی که با صدای واکه آغاز می‌شوند، به کار می‌رود تا گفتار روان‌تر شود. برای نمونه، گفتن «an orange» به‌مراتب طبیعی‌تر از «a orange» است.

      در نوشتار رسمی و روزمره، «an» نه تنها جنبه‌ی دستوری دارد، بلکه در ایجاد ابهام مثبت نیز نقش ایفا می‌کند. به‌کارگیری آن نشان می‌دهد که گوینده قصد ندارد بر فرد یا شیء خاصی تمرکز کند، بلکه تنها نمونه‌ای از آن را ذکر می‌کند. این ویژگی باعث می‌شود که «an» ابزاری بسیار مهم در بیان مفاهیم کلی یا معرفی موضوعی تازه باشد. برای مثال، جمله‌ی «She wants to be an engineer» نشان می‌دهد که هدف فرد رسیدن به حرفه‌ی مهندسی است، بدون تأکید بر نوع خاصی از مهندسی.

      یکی از چالش‌های رایج برای زبان‌آموزان، تشخیص تفاوت میان «a» و «an» است. قاعده‌ی اصلی این است که «an» تنها زمانی به کار می‌رود که واژه‌ی بعدی با صدای واکه آغاز شود، نه صرفاً با یک حرف واکه. برای نمونه، در عبارت «an hour»، هرچند حرف آغازین واژه‌ی «hour» یک همخوان (h) است، اما چون صدای آغازین آن واکه است، از «an» استفاده می‌کنیم. برعکس، در عبارت «a university»، هرچند واژه با حرف صدادار u آغاز شده است، اما چون صدای ابتدایی آن شبیه همخوان y است، باید از «a» استفاده کرد. این ظرافت‌ها نشان‌دهنده‌ی هماهنگی میان نحو و آواشناسی در زبان انگلیسی است.

      از منظر زبان‌شناسی، «an» بیانگر اهمیت مقوله‌ی معرفه و نکره در زبان انگلیسی است. این تمایز به گوینده و شنونده کمک می‌کند تا بفهمند آیا منظور یک شیء خاص است یا نمونه‌ای کلی و ناشناخته. در بسیاری از زبان‌ها، مانند فارسی، این تمایز به‌صورت واژگانی یا صرفی وجود دارد («یک» در برابر نبود آن)، اما در زبان انگلیسی وجود واژه‌ای مانند «an» این تمایز را به شکلی دقیق‌تر و نظام‌مندتر نشان می‌دهد. درک و تسلط بر کاربرد «an» نه تنها برای نوشتار درست، بلکه برای گفتار روان و طبیعی نیز ضروری است.

      ارجاع به لغت an

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «an» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/an

      لغات نزدیک an

      • - amyotrophic lateral sclerosis
      • - amytal
      • - an
      • - an accomplished fact
      • - an airplane (or ship) in distress
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hoot human resources planning huxley ian icefall if need be ifs and buts ill nature ill-fated immensity immense asset importance in due course in line of duty in style چغاله‌بادام چوریزو حائز حراست‌نشده پارچه‌ی موج‌دار چه حیف حشره‌شناسی سپرزدارو حضور مطلق خمیر یوفکا دل‌نشین دورودراز عاقبت عجله گریختن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.