با خرید اشتراک حرفه‌ای، می‌توانید پوشه‌ها و لغات ذخیره شده در بخش لغات من را در دیگر دستگاه‌های خود همگام‌سازی کنید

Pallet

ˈpælɪt ˈpælɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    pallets
  • noun countable
    پالت (سازه‌ای چوبی برای حمل‌ونقل که حین حمل محصولات توسط لیفتراک، جک پالت، لودر، دستگاه‌های بالابر یا جرثقیل، از محصولات در یک ساختار پایدار پشتیبانی می‌کند.)
    • - I need to buy a new pallet to move these heavy crates safely.
    • - من باید یک پالت جدید بخرم تا با خیال راحت این جعبه‌های سنگین را جابه‌جا کنم.
    • - The workers stacked the boxes onto the pallet for easy transportation.
    • - کارگران جعبه‌ها را برای حمل‌ونقل آسان روی پالت چیدند.
  • noun countable
    کفی تخت (معمولاً چوبی) (برای قرار دادن تشک روی آن)
    • - She bought a new pallet for her mattress, as the old one was worn out.
    • - او یک کفی تخت جدید برای تشکش خرید، زیرا کفی تخت قدیمی فرسوده شده بود.
    • - We decided to use wooden pallets as a makeshift bed for our camping trip.
    • - تصمیم گرفتیم از کفی‌های تخت چوبی به‌عنوان یک تخت موقت برای سفر کمپینگ خود استفاده کنیم.
  • noun countable
    مکانیک اهرم فرار ساعت، دنگ
    • - Without a properly functioning pallet, the balance wheel would not oscillate correctly.
    • - بدون اهرم فرار با عملکرد مناسب، چرخ تعادل به‌درستی نوسان نمی‌کند.
    • - The watchmaker meticulously crafted each component, including the delicate pallet.
    • - ساعت‌ساز بادقت تمام اجزاء، از جمله دنگ ظریف را ساخت.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد pallet

  1. noun Board that provides a flat surface on which artists mix paints and the range of colors used
    Synonyms: palette, bed, cot, stretcher, blanket, mattress, couch, platform

ارجاع به لغت pallet

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «pallet» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/pallet

لغات نزدیک pallet

پیشنهاد بهبود معانی