آیکن بنر

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

خرید با تخفیف
خرید اشتراک
آخرین به‌روزرسانی:

Onto

ˈɑːntu ˈɒntə

توضیحات:

شکل نوشتاری دیگر این لغت: on to

معنی onto | جمله با onto

preposition B1

رویِ، به روی، به داخل

She climbed onto the roof to fix the antenna.

برای تعمیر آنتن روی پشت‌بام رفت.

The cat leapt onto the table and knocked over a cup.

گربه روی میز پرید و فنجانی را انداخت.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

She slipped away from the chair onto the floor.

او از صندلی فرو لغزید و بر کف اتاق افتاد.

preposition B2

سرِ موضوعی رفتن، رفتن به موضوع جدید، وارد موضوعی شدن، رسیدن به موضوعی، پرداختن به موضوعی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

She quickly moved onto another topic to avoid answering the question.

برای فرار از پاسخ دادن، سریع سرِ موضوع دیگری رفت.

We should go onto the final issue before we run out of time.

قبل‌از اینکه وقت تمام شود، باید به موضوع آخر برسیم.

preposition

به چیزی رسیدن، پی بردن، از چیزی باخبر بودن، یافتن (چیزی مفید)

She’s definitely onto some useful information about the case.

او قطعاً به اطلاعات مفیدی درباره‌ی پرونده رسیده است.

My friend put me onto a great app for learning languages.

دوستم، برنامه‌ی عالی‌ای برای یادگیری زبان را به من معرفی کرد.

preposition

پی بردن به کار کسی، دست کسی را رو کردن، فهمیدن قضیه‌ی کسی، متوجه کسی بودن

They are onto our schemes.

آن‌ها از نقشه‌های ما باخبرند.

Someone must have put the investigators onto his illegal activities.

حتماً کسی فعالیت‌های غیرقانونی او را به بازرس‌ها اطلاع داده است.

preposition

انگلیسی بریتانیایی سراغ کسی رفتن، با کسی صحبت کردن

She said she would get onto the supplier about the late delivery.

گفت که درباره‌ی تأخیر در ارسال، با تأمین‌کننده صحبت خواهد کرد.

I’ll get onto the manager and ask him to approve the request.

سراغ مدیر می‌روم و از او می‌خواهم درخواست را تأیید کند.

preposition

به چیزی اضافه شدن، به چیزی پیوستن، روی چیزی اضافه کردن

He uploaded the files onto the shared server.

او فایل‌ها را روی سرور مشترک بارگذاری کرد.

Three new members were appointed onto the board last year.

سال گذشته سه عضو جدید به هیئت‌مدیره اضافه شدند.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد onto

  1. to
    Synonyms:
    toward adjacent in contact with
  1. upon
    Synonyms:
    on above over out upon

ارجاع به لغت onto

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «onto» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/onto

لغات نزدیک onto

پیشنهاد بهبود معانی