شکل جمع:
oversبالای، روی، بر فراز، فوق
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی متوسط
The painting is placed over the fireplace.
نقاشی روی شومینه قرار گرفته است.
She hung the flag over the door.
پرچم را بالای در آویخت.
He put his hand over his mouth.
او دستش را روی دهانش گذاشت.
He fell over the cliff.
از روی صخره افتاد.
a bridge over the river
پلی بر روی رودخانه
a roof over my head
بامی در بالای سرم
to fly over the lake
بر فراز دریاچه پرواز کردن
to climb over a wall
از دیوار بالا رفتن
The horse overed the fence.
اسب از روی حصار پرید.
The bridge overs a wide river.
پل از روی رودخانه عریضی میگذرد.
روی (برای پوشاندن)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Spread the blanket over the child.
پتو را روی بچه بینداز.
Cover the food with foil by putting it over the dish.
با انداختن فویل روی ظرف، غذا را بپوشانید.
to spread butter over the bread
کره روی نان مالیدن
to cast a spell over someone
بر کسی طلسم افکندن (کسی را طلسم کردن)
over the whole city
در همهی شهر
روی، بر فراز (از یک سمت به سمت دیگر، معمولاً با بالا و پایین رفتن)
The rocket went over the mountain and landed on the other side.
موشک از روی کوه رد شد و در آن سوی آن فرود آمد.
I jumped over the stream.
از روی نهر پریدم.
برای بیان پایین افتادن چیزی استفاده میشود
The papers flew over the desk and onto the floor.
کاغذها از روی میز پایین افتادند و روی زمین پخش شدند.
He accidentally knocked the vase over.
او تصادفی گلدان را انداخت.
برای بیان به زمین افتادن در اثر برخورد با چیزی استفاده میشود
Be careful not to trip over the cables on the floor.
مراقب باش که پایت به کابلهای روی زمین گیر نکند و نیفتی.
He tripped and fell over the ice.
او روی یخ لغزید و فرو افتاد.
بیش از، بالای، بیشتر از، فراتر از
We stayed there over ten days.
بیشتر از ده روز آنجا ماندیم.
She is over fifty.
او بیش از پنجاه سال دارد.
This book will cost over one hundred dollars.
این کتاب بیش از صد دلار تمام خواهد شد (قیمت خواهد داشت).
five hours or over
پنج ساعت یا بیشتر
over ten thousand people
بیش از ده هزار نفر
بیش از حد، فراتر از حد، مازاد بر، خارج از محدوده
The car is carrying over its weight capacity.
خودرو، بیش از ظرفیت وزنی خود بار دارد.
The project went over schedule by two weeks.
پروژه، دو هفته فراتر از برنامهریزی پیش رفت.
در آن سوی، در سمت دیگر، در طرف مقابل، در آن طرف
They live over the road.
آنها در آن طرف جاده زندگی میکنند.
Over the river is a park.
در آن سوی رودخانه، پارکی وجود دارد.
a city over the border
شهری در آن سوی مرز
درباره، در مورد، در خصوص، بهخاطر، بهسبب، مربوط به، در رابطه با
We had a long discussion over the new project plan.
ما، بحثی طولانی دربارهی طرح پروژهی جدید داشتیم.
Their disagreement was over politics.
ناسازگاری( مخالفت) آنها بر سر سیاست بود.
They quarrelled over money.
سر پول مشاجره کردند.
در طول، در طی، حین، هنگام، در مدت، در جریان، در خلال
He went to sleep over his work.
هنگام کار کردن خوابش برد.
Over the course of the meeting, many ideas were shared.
در جریان جلسه، ایدههای زیادی مطرح شد.
to discuss a matter over dinner
موضوعی را در خلال شام مورد مذاکره قرار دادن
over the next few days
طی چند روز آینده
over the past ten years
در ده سال گذشته
I stayed there over the Christmas holidays.
همهی تعطیلات کریسمس آنجا ماندم.
بر، بر سر (برای بیان کنترل یا تسلط)
She has little control over her emotions.
او بر احساسات خود مسلط نیست.
He exercised strict control over his employees.
او کنترل دقیقی بر کارکنان خود اعمال میکرد.
to rule over a land
بر سرزمینی حکومت کردن
از طریق، با استفاده از، بهوسیله، با کمک
I heard it over the radio.
از رادیو شنیدم.
We communicated over social media during the trip.
در طول سفر از طریق شبکههای اجتماعی، با هم ارتباط برقرار کردیم.
ریاضی بر (برای تقسیم)
When you do 81 over 9, you get 9.
وقتی ۸۱ را تقسیم بر ۹ میکنید، ۹ میشود.
The fraction 15 over 3 equals 5.
کسر ۱۵ بر ۳ برابر با ۵ است.
به سمت پایین
The car rolled over and over down the slope.
اتومبیل چند بار به پایین سراشیبی در غلتید.
Be careful not to fall over the edge of the stairs.
مراقب باش از لبهی پلهها پایین نیفتی.
از روی، به طرف یا سمت دیگر
He reached over to grab the book on the shelf.
او دستش را دراز کرد و کتاب روی قفسه را برداشت.
Take these letters over to the post office.
این نامهها را به پستخانه ببر.
She has gone over to Germany.
او به آلمان رفته است.
I put the book over there.
کتاب را (در) آنجا گذاشتم.
over in Canada
در کانادا
come over here
بیا (به) اینجا
برای توصیف حرکتی که باعث برگشتن به سمت دیگر میشود
She flipped the letter over to read the other side.
او نامه را برگرداند تا سمت دیگرش را بخواند.
Please roll the mat over so it dries evenly.
لطفاً فرش را بچرخانید تا یکنواخت خشک شود.
He turned the cup over.
او فنجان را وارونه کرد.
The car turned over three times.
اتومبیل سه بار غلت زد.
to turn the meat over in the frying pan
گوشت را در ماهیتابه برگرداندن
turn the page over
صفحه را برگرداندن (ورق زدن)
برای بیان تعویض کردن یا جابهجا کردن چیزی استفاده میشود
Please change the sheets over on the bed.
لطفاً ملحفهها را روی تخت عوض کنید.
They swapped positions over to improve workflow.
آنها موقعیتهایشان را عوض کردند تا جریان کار بهتر شود.
بالای، روی، بر فراز
The helicopter hovered over the rescue site.
هلیکوپتر بالای محل نجات، معلق بود.
She placed a cloth over the table to protect it.
او، پارچهای روی میز انداخت تا از آن محافظت کند.
بیش از، بالای، بیشتر از، فوق
Employees working over 40 hours a week get overtime pay.
کارکنانی که بیش از ۴۰ ساعت در هفته کار میکنند، حقوق اضافه دریافت میکنند.
The room costs $200 and over per night.
هزینهی اتاق بیش از ۲۰۰ دلار در هر شب است.
تمامشده، پایانیافته
Give your papers; the time is over.
وقت تمام شده است؛ ورقهها را بدهید.
Their friendship is over.
دوستی آنها پایان یافته است.
Your lease is over.
اجارهی شما سر آمده است.
The meeting will be over in an hour.
جلسه یک ساعت دیگر تمام خواهد شد.
to be over
تمام شدن، پایان یافتن
اضافه، باقیمانده، مازاد
If there is food left over, put it in the refrigerator.
اگر خوراک باقی مانده است آن را در یخچال بگذار.
I have only $ 100 left over when I have paid all my debts.
وقتی همهی قرضهای خود را بدهم، فقط صد دلار برایم خواهد ماند.
انگلیسی آمریکایی دوباره، از نو، مجدداً
Do it over.
دوباره آن را انجام بده.
He repeated his wife's name several times over.
او چند بار نام زنش را تکرار کرد.
He read the letter three times over.
او نامه را سه بار خواند.
He had to write it over again.
او مجبور شد دوباره آن را بنویسد.
تمام (هنگام ارتباط رادیویی برای بیان تمام شدن حرف شخص استفاده میشود)
"Mission accomplished. Over."
«مأموریت انجام شد. تمام.»
Message received -- over.
پیام دریافت شد -- تمام.
ورزش (کریکت) اور (یک دور شش پرتاب)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی ورزش
The team scored 12 runs in the last over.
تیم ۱۲ امتیاز در آخرین اور کسب کرد.
Each over in cricket consists of six legal deliveries.
هر اور در کریکت شامل شش پرتاب قانونی است.
(-over) بیش از حد، زیادی، بیش از اندازه
He apologized for overreacting.
او بهخاطر واکنش بیش از حد عذرخواهی کرد.
The project became overcomplicated.
پروژه بیش از اندازه پیچیده شد.
(-over) بالای، بیش از، فراتر از، بیشتر از
Discounts are available for the over-65s.
تخفیف برای افراد بالای ۶۵ سال در نظر گرفته شده است.
This course is designed for over-60s.
این دوره برای افراد ۶۰ سال به بالا طراحی شده است.
(-over) در سرتاسر، از میان، فرا-، برون-
They planned an overregional project linking cities across the entire province.
آنها، طرح فرامنطقهای طراحی کردند که شهرها را در سراسر استان به هم متصل میکرد.
An overmountain trail connected the two remote villages.
مسیر گذرنده از عرض کوهستان، دو روستای دورافتاده را به هم وصل میکرد.
(-over) بالای، روی، مافوق، فراز
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی پیشرفته
A large rock overhung the river, creating a natural shelter.
تختهسنگ بزرگی بر فراز رودخانه بیرون زده بود و پناهگاهی طبیعی ایجاد میکرد.
They installed an overdoor light to illuminate the hallway.
آنها، چراغی بالای در نصب کردند تا راهرو را روشن کند.
قانونا ملزم کردن، مجبور کردن، موظف کردن، ملتزم کردن
عقب انداختن، به تعویق انداختن
(با اتومبیل و غیره) زیر گرفتن
لبریز شدن
طول کشیدن، فراتر رفتن، از حد انتظار بیشتر شدن
(بهسرعت) بررسی کردن، دوره کردن
ترک کردن، دست برداشتن، رها کردن، صرفنظر کردن
با واکنش خاصی روبهرو شدن، بازتاب داشتن
(بهدقت) بازبینی کردن، بررسی کردن، وارسی کردن، مرور کردن، نگاه کردن
دوره کردن، مرور کردن، شرح دادن، توضیح دادن، بررسی کردن
نادیده گرفتن
معوق ماندن، به تأخیر افتادن، منتظر ماندن
مورد بحث و مذاکره قرار دادن
دادن، تسلیم کردن، تحویل دادن
کنار زدن، کنار بردن (ماشین و غیره)
غلت زدن، جابهجا کردن یا شدن
وارونه کردن، بالا و پایین کردن، پشت و رو کردن
(موتور و غیره) روشن کردن، به کار انداختن
مورد تفکر قرار دادن
تبدیل کردن
خرید و فروش کردن
تغییر موضع دادن، تغییر عقیده دادن، نظر خود را عوض کردن
سر زدن، (با کسی) دیدن کردن، جایی رفتن
(احساسات) دست دادن، غلبه کردن، دچار شدن، مستولی شدن، فرا گرفتن
(فصل، جشن، رویداد) بازگشتن، فرا رسیدن، باز آمدن
به منزل خود دعوت کردن
انجام دادن
بهبود یافتن
غلبه کردن، چیره شدن، فائق آمدن، از سر گذراندن (مشکلات و موانع و غیره)
کنار گذاشتن، فراموش کردن (از داشتن احساسات عاشقانه به کسی دست برداشتن)
گذشتن، عبور کردن
بیدرنگ کاری انجام دادن
تغییر رویه دادن
نگران کردن، مضطرب کردن، ذهن را مشغول کردن
زیر گرفتن، با وسیلهی نقلیه زدن، تصادف کردن با کسی
واژگون کردن، انداختن، سرنگون کردن، پرت کردن
دزدیدن، سرقت کردن، چاپیدن
کتک زدن، لتوپار کردن، حسابی زدن، گوشمالی دادن
بررسی کردن، بازبینی کردن
دوباره انجام دادن، اصلاح کردن، از نو انجام دادن
با دقت فکر کردن، اندیشیدن، بررسی کردن، سنجیدن، تأمل کردن
غرق خوشی شدن، شاد شدن، مشعوف شدن
تن دادن، به اجبار موافقت کردن
اسکرول کردن
دوباره سرمایهگذاری کردن، تجدید قرارداد کردن
(وام یا اوراق قرضه) تمدید کردن
حراست کردن، محافظت کردن، پاییدن
واژگون شدن، افتادن، برعکس شدن، چپ شدن، کلهپا شدن
لبریز شدن، پراپر شدن، سر رفتن، سرشار شدن
(خاک) کندن و زیر و رو کردن، کند و کاو کردن، شخم زدن، بیل زدن
فروافتادن، (ناگهان) افتادن، نقش برزمین شدن
دارای لایهای از یخ شدن، رویه بستن، یخ بستن
از شبنم یخزده (بشم) پوشیده شدن
به عضویت دسته یا حزب خود در آوردن، هممرام کردن، در سلک خود وارد کردن
به تفصیل مورد بحث قرار دادن، جزئیات را مورد مذاکره قرار دادن
(عامیانه) سخت سرزنش کردن، سرکوفت زدن
(بهویژه موتورهای درونسوز) به کار افتادن، به حرکت درآمدن
بررسی کردن، برانداز کردن
عاشقانه در فکر کسی بودن، در عالم هپروت سیر کردن
کنار رفتن، کنارتر نشستن، دفتی زدن
(اختلافات یا عیوب یا اشکالات و غیره) پردهپوشی کردن، ماستمالی کردن
فکر خود را بر چیزی متمرکز کردن، مورد تفکر عمیق قرار دادن
read something over (or through)
از آغاز تا پایان چیزی را خواندن
خوب شدن زخم (ولی جا باقی گذاشتن)، دلمه بستن
در نیروی دریایی نامنویسی کردن، به خدمت نیروی دریایی درآمدن
(قانوناً یا رسماً ملک یا چیزی را به کسی) منتقل کردن، تفویض کردن
(عامیانه) در منزل کسی دیگر خوابیدن
(از چیزی) احتراز کردن، ندیده گرفتن، ندیده رد شدن
1- لبریز شدن، سر رفتن 2- (عامیانه) احساساتی شدن
ماستمالی کردن، عیبپوشی کردن
(اختلاف یا اشکال و غیره را) برطرف کردن
لبریز شدن، سرریز شدن، سررفتن
1- بالای سر کسی ایستادن یا پرواز کردن 2- به بعد موکول کردن یا شدن
دوباره آغاز کردن، تکرار کردن
سرزدن به، به ملاقات کسی رفتن
1- (تلویزیون) کانال عوض کردن 2- عوض کردن
tackle about (or over) something
دربارهی موضوع ناخوشایند (یا جدی و غیره) با کسی صحبت کردن
(با دقت) بررسی کردن، حلاجی کردن
(موقتاً) کمک کردن، سروسامان دادن
1- (خوراک پسمانده و غیره) دوباره گرم کردن 2- (پیش از مسابقه یا اجرای برنامه و غیره) خود را آماده کردن، تمرین کردن، نرمش کردن 3- (رجوع شود به: warmed-over)
(انگلیس- عامیانه) متوجه (چیزی) نشدن
سرزده به جایی رفتن، بیخبر رفتن
واژگون شدن، وارونه شدن، نقش بر زمین شدن، کلهپا شدن
دادن، تحویل دادن، سلفیدن، تسویه کردن، پس دادن، پرداخت کردن
در مقایسه با، در مقابل
1- رویهمرفته، بهطور کلی، کلا 2- سرتاسر، یکسر 3- همهجانبه، کلی
خمار، پاتیل، دچار خماری صبحگاهی (در اثر میگساری شب قبل)
در هر قسمت، بهطور سراسری، سرتاسر
(زنان) از شصت سال به بالا
دود سیگار خود را به سوی کسی دادن یا پف کردن
take priority (over something)
(نسبت به چیزی دیگر) سزاوارتر بودن، اولویت داشتن، ارجح بودن، سزیدن
در آن سوی دریا(ها)، در ماورای بحار
چاق (لاغر)، دارای وزن اضافی (کم)
بوی بسیار بد / بوی غالب و ناخوشایند
به طرز مسخره ای بیش از حد حساس
سایه انداختن بر (هم فیزیکی هم مجازی)، تحت الشعاع قرار دادن
تهدید سایه افکنده بر، خطر ... را تهدید می کند
اولویت داشتن بر، مقدم بودن بر
اعمال کنترل بیشتر بر
دوباره، مکرر
علاوه بر، مافوق، اضافه بر
بارها، مکرراً، بهکرّات، بارها و بارها، بهدفعات
غصهی گذشته و فرصتهای ازدسترفته را خوردن، بیهوده زاریدن، غصهی الکی خوردن، حسرت گذشته را خوردن
pull the wool over someone's eyes
گول زدن، سر کسی شیره مالیدن، سر کسی کلاه گذاشتن، فریب دادن
به آسانی و به مقدار زیاد
go over with a fine-toothed comb
با کمال دقت بررسی و امتحان کردن
(توسط رادیو یا تلویزیون) پخش شدن
(بهمنظور جلب رضایت یا خشنودی) سخت تلاش کردن، تمام توان خود را بهکار گرفتن، به آبوآتش زدن، از هیچ اقدامی فروگذار نکردن، از جانودل مایه گذاشتن
(عامیانه) تحت انقیاد درآوردن، زیر نفوذ خود آوردن
haul (or rake, drag, call) over the coals
شدیداً مؤاخذه کردن، عیبجویی کردن
هرگز (اجازه نخواهم داد)، کاملاً مخالفم
have an edge on (or over) someone (or something)
بر کسی (یا چیزی) مزیت داشتن
اجمالاً نظر کردن، مرور تند کردن، تند خواندن
(عامیانه) دستپاچه شدن، (از شدت اشتیاق و هیجان) با دستپاچگی عمل کردن
to make one turn (over) in one's grave
انجام دادن کاری که مردهای را در قبر عذاب بدهد، برخلاف میل یا عقیدهی مردهای رفتار کردن
در دراز مدت
1- مشکل، خارج از فهم کسی 2- بدون رعایت سلسله مراتب (به مقامات بالاتر مراجعه کردن)
(عامیانه) 1- روبهزوال 2- (ارتش) غیبت بدون اجازه، غیرمجاز
1- بر سر کسی کوفتن 2- (با اصرار یا تکرار) در مغز کسی چپاندن، شیرفهم کردن
(عامیانه) از مشکلات عبور کردن (یا گذشتن)، دشواریها را پشت سر گذاشتن
(با ایجاد تغییرات مثبت در رفتار و نگرش) از نو آغاز کردن، فصل جدیدی از کتاب زندگی را گشودن، متحول شدن، آدم دیگری شدن
be leaning over backwards for someone
از هرگونه کمک و ارفاق نسبت به کسی فروگذار نکردن
با قلدری یا غرور رفتار کردن، سلطهگری کردن، آقابالا سری کردن
be at odds with somebody (over something)
(دربارهی چیزی) با کسی اختلاف داشتن
دوران عیش و نوش تمام شده و حالا موقع کار است
have power over someone (or something)
(روی کسی یا چیزی) نفوذ داشتن، تحت تسلط داشتن
(عامیانه) گول زدن
get a rap on (or over) the knuckles
(عامیانه) مورد نکوهش یا گوشمالی قرار دادن
give someone a rap on (or over) the knuckle
(عامیانه) کسی را نکوهش یا مجازات کردن
بیخانمان بودن، جای زندگی نداشتن
دلواپس چیزی بودن، از نگرانی (دربارهی چیزی) به خواب نرفتن
(امریکا - عامیانه) حیله زدن، کلاه گذاشتن، گوش کسی را بریدن، (به کسی) قالب کردن، انداختن
تا جهنم یخ بزند، هرچه دلت میخواهد، وقت گل نی
بدون تقاضا یا برنامهی قبلی، بیمقدمه
(عامیانه) 1- سخت یا بهآسانی شکست دادن 2- با سلطهجویی و بیانصافی رفتار کردن با
(چیزی را) پاییدن، مراقبت کردن، مواظب (چیزی) بودن
get (or hold) the whip hand over somebody
(انگلیس - عامیانه) بر کسی مسلط بودن
رد کن بیاد، بده بیاد
شکل جمع over در زبان انگلیسی overs است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «over» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/over