آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ اسفند ۱۴۰۴

      Over

      ˈoʊvər oʊvər- ˈəʊvə əʊvə-

      شکل جمع:

      overs

      معنی over | جمله با over

      preposition B1

      بالای، روی، بر فراز، فوق

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      The painting is placed over the fireplace.

      نقاشی روی شومینه قرار گرفته است.

      She hung the flag over the door.

      پرچم را بالای در آویخت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He put his hand over his mouth.

      او دستش را روی دهانش گذاشت.

      He fell over the cliff.

      از روی صخره افتاد.

      a bridge over the river

      پلی بر روی رودخانه

      a roof over my head

      بامی در بالای سرم

      to fly over the lake

      بر فراز دریاچه پرواز کردن

      to climb over a wall

      از دیوار بالا رفتن

      The horse overed the fence.

      اسب از روی حصار پرید.

      The bridge overs a wide river.

      پل از روی رودخانه عریضی می‌گذرد.

      preposition A2

      روی (برای پوشاندن)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Spread the blanket over the child.

      پتو را روی بچه بینداز.

      Cover the food with foil by putting it over the dish.

      با انداختن فویل روی ظرف، غذا را بپوشانید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to spread butter over the bread

      کره روی نان مالیدن

      to cast a spell over someone

      بر کسی طلسم افکندن (کسی را طلسم کردن)

      over the whole city

      در همه‌ی شهر

      preposition B1

      روی، بر فراز (از یک سمت به سمت دیگر، معمولاً با بالا و پایین رفتن)

      The rocket went over the mountain and landed on the other side.

      موشک از روی کوه رد شد و در آن سوی آن فرود آمد.

      I jumped over the stream.

      از روی نهر پریدم.

      preposition

      برای بیان پایین افتادن چیزی استفاده می‌شود

      The papers flew over the desk and onto the floor.

      کاغذها از روی میز پایین افتادند و روی زمین پخش شدند.

      He accidentally knocked the vase over.

      او تصادفی گلدان را انداخت.

      preposition

      برای بیان به زمین افتادن در اثر برخورد با چیزی استفاده می‌شود

      Be careful not to trip over the cables on the floor.

      مراقب باش که پایت به کابل‌های روی زمین گیر نکند و نیفتی.

      He tripped and fell over the ice.

      او روی یخ لغزید و فرو افتاد.

      preposition A2

      بیش از، بالای، بیشتر از، فراتر از

      We stayed there over ten days.

      بیشتر از ده روز آنجا ماندیم.

      She is over fifty.

      او بیش از پنجاه سال دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This book will cost over one hundred dollars.

      این کتاب بیش از صد دلار تمام خواهد شد (قیمت خواهد داشت).

      five hours or over

      پنج ساعت یا بیشتر

      over ten thousand people

      بیش از ده هزار نفر

      preposition A2

      بیش از حد، فراتر از حد، مازاد بر، خارج از محدوده

      The car is carrying over its weight capacity.

      خودرو، بیش از ظرفیت وزنی خود بار دارد.

      The project went over schedule by two weeks.

      پروژه، دو هفته فراتر از برنامه‌ریزی پیش رفت.

      preposition B1

      در آن سوی، در سمت دیگر، در طرف مقابل، در آن طرف

      They live over the road.

      آن‌ها در آن طرف جاده زندگی می‌کنند.

      Over the river is a park.

      در آن سوی رودخانه، پارکی وجود دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a city over the border

      شهری در آن سوی مرز

      preposition C2

      درباره، در مورد، در خصوص، به‌خاطر، به‌سبب، مربوط به، در رابطه با

      We had a long discussion over the new project plan.

      ما، بحثی طولانی درباره‌ی طرح پروژه‌ی جدید داشتیم.

      Their disagreement was over politics.

      ناسازگاری( مخالفت) آن‌ها بر سر سیاست بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They quarrelled over money.

      سر پول مشاجره کردند.

      preposition B1

      در طول، در طی، حین، هنگام، در مدت، در جریان، در خلال

      He went to sleep over his work.

      هنگام کار کردن خوابش برد.

      Over the course of the meeting, many ideas were shared.

      در جریان جلسه، ایده‌های زیادی مطرح شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to discuss a matter over dinner

      موضوعی را در خلال شام مورد مذاکره قرار دادن

      over the next few days

      طی چند روز آینده

      over the past ten years

      در ده سال گذشته

      I stayed there over the Christmas holidays.

      همه‌ی تعطیلات کریسمس آنجا ماندم.

      preposition C2

      بر، بر سر (برای بیان کنترل یا تسلط)

      She has little control over her emotions.

      او بر احساسات خود مسلط نیست.

      He exercised strict control over his employees.

      او کنترل دقیقی بر کارکنان خود اعمال می‌کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to rule over a land

      بر سرزمینی حکومت کردن

      preposition B2

      از طریق، با استفاده از، به‌وسیله، با کمک

      I heard it over the radio.

      از رادیو شنیدم.

      We communicated over social media during the trip.

      در طول سفر از طریق شبکه‌های اجتماعی، با هم ارتباط برقرار کردیم.

      preposition

      ریاضی بر (برای تقسیم)

      When you do 81 over 9, you get 9.

      وقتی ۸۱ را تقسیم بر ۹ می‌کنید، ۹ می‌شود.

      The fraction 15 over 3 equals 5.

      کسر ۱۵ بر ۳ برابر با ۵ است.

      adverb

      به سمت پایین

      The car rolled over and over down the slope.

      اتومبیل چند بار به پایین سراشیبی در غلتید.

      Be careful not to fall over the edge of the stairs.

      مراقب باش از لبه‌ی پله‌ها پایین نیفتی.

      adverb B1

      از روی، به طرف یا سمت دیگر

      He reached over to grab the book on the shelf.

      او دستش را دراز کرد و کتاب روی قفسه را برداشت.

      Take these letters over to the post office.

      این نامه‌ها را به پست‌خانه ببر.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She has gone over to Germany.

      او به آلمان رفته است.

      I put the book over there.

      کتاب را (در) آنجا گذاشتم.

      over in Canada

      در کانادا

      come over here

      بیا (به) اینجا

      adverb B2

      برای توصیف حرکتی که باعث برگشتن به سمت دیگر می‌شود

      She flipped the letter over to read the other side.

      او نامه را برگرداند تا سمت دیگرش را بخواند.

      Please roll the mat over so it dries evenly.

      لطفاً فرش را بچرخانید تا یکنواخت خشک شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He turned the cup over.

      او فنجان را وارونه کرد.

      The car turned over three times.

      اتومبیل سه بار غلت زد.

      to turn the meat over in the frying pan

      گوشت را در ماهیتابه برگرداندن

      turn the page over

      صفحه را برگرداندن (ورق زدن)

      adverb

      برای بیان تعویض کردن یا جابه‌جا کردن چیزی استفاده می‌شود

      Please change the sheets over on the bed.

      لطفاً ملحفه‌ها را روی تخت عوض کنید.

      They swapped positions over to improve workflow.

      آن‌ها موقعیت‌هایشان را عوض کردند تا جریان کار بهتر شود.

      adverb

      بالای، روی، بر فراز

      The helicopter hovered over the rescue site.

      هلیکوپتر بالای محل نجات، معلق بود.

      She placed a cloth over the table to protect it.

      او، پارچه‌ای روی میز انداخت تا از آن محافظت کند.

      adverb A2

      بیش از، بالای، بیشتر از، فوق

      Employees working over 40 hours a week get overtime pay.

      کارکنانی که بیش از ۴۰ ساعت در هفته کار می‌کنند، حقوق اضافه دریافت می‌کنند.

      The room costs $200 and over per night.

      هزینه‌ی اتاق بیش از ۲۰۰ دلار در هر شب است.

      adverb B1

      تمام‌شده، پایان‌یافته

      Give your papers; the time is over.

      وقت تمام شده است؛ ورقه‌ها را بدهید.

      Their friendship is over.

      دوستی آن‌ها پایان یافته است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Your lease is over.

      اجاره‌ی شما سر آمده است.

      The meeting will be over in an hour.

      جلسه یک ساعت دیگر تمام خواهد شد.

      to be over

      تمام شدن، پایان یافتن

      adverb

      اضافه، باقی‌مانده، مازاد

      If there is food left over, put it in the refrigerator.

      اگر خوراک باقی مانده است آن را در یخچال بگذار.

      I have only $ 100 left over when I have paid all my debts.

      وقتی همه‌ی قرض‌های خود را بدهم، فقط صد دلار برایم خواهد ماند.

      adverb

      انگلیسی آمریکایی دوباره، از نو، مجدداً

      Do it over.

      دوباره آن را انجام بده.

      He repeated his wife's name several times over.

      او چند بار نام زنش را تکرار کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He read the letter three times over.

      او نامه را سه بار خواند.

      He had to write it over again.

      او مجبور شد دوباره آن را بنویسد.

      adverb

      تمام (هنگام ارتباط رادیویی برای بیان تمام شدن حرف شخص استفاده می‌شود)

      "Mission accomplished. Over."

      «مأموریت انجام شد. تمام.»

      Message received -- over.

      پیام دریافت شد -- تمام.

      noun countable

      ورزش (کریکت) اور (یک دور شش پرتاب)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The team scored 12 runs in the last over.

      تیم ۱۲ امتیاز در آخرین اور کسب کرد.

      Each over in cricket consists of six legal deliveries.

      هر اور در کریکت شامل شش پرتاب قانونی است.

      prefix

      (-over) بیش‌ از حد، زیادی، بیش‌ از اندازه

      He apologized for overreacting.

      او به‌خاطر واکنش بیش‌ از حد عذرخواهی کرد.

      The project became overcomplicated.

      پروژه بیش‌ از اندازه پیچیده شد.

      prefix

      (-over) بالای، بیش از، فراتر از، بیشتر از

      Discounts are available for the over-65s.

      تخفیف برای افراد بالای ۶۵ سال در نظر گرفته شده است.

      This course is designed for over-60s.

      این دوره برای افراد ۶۰ سال به بالا طراحی شده است.

      prefix

      (-over) در سرتاسر، از میان، فرا-، برون‌-

      They planned an overregional project linking cities across the entire province.

      آن‌ها، طرح فرا‌منطقه‌ای طراحی کردند که شهرها را در سراسر استان به هم متصل می‌کرد.

      An overmountain trail connected the two remote villages.

      مسیر گذرنده از عرض کوهستان، دو روستای دورافتاده را به هم وصل می‌کرد.

      prefix

      (-over) بالای، روی، مافوق، فراز

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      A large rock overhung the river, creating a natural shelter.

      تخته‌سنگ بزرگی بر فراز رودخانه بیرون زده بود و پناهگاهی طبیعی ایجاد می‌کرد.

      They installed an overdoor light to illuminate the hallway.

      آن‌ها، چراغی بالای در نصب کردند تا راهرو را روشن کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد over

      1. adverb above
        Synonyms:
        overhead aloft on top of higher than upstairs off beyond covering in the sky on high farther up straight up in heaven overtop traversely
        Antonyms:
        under
      1. preposition situated above
        Synonyms:
        above aloft overhead overtop up beyond covering roofing protecting higher than farther up upstairs in the sky at the zenith straight up high-up up-there in the clouds among the stars in heaven just over up from outer on top of atop
        Antonyms:
        under below beneath
      1. adverb to an end or conclusion
        Synonyms:
        through
      1. adverb again
        Synonyms:
        through throughout once more around above across round additionally afresh also anew athwart atop beyond all over o'er clear completed concluded crosswise done elapsed ended excess excessive extra another time finished hurdle leap midst past terminated too transversely upon vault
        Antonyms:
        below under less fewer
      1. preposition passing above
        Synonyms:
        overhead aloft up high
      1. adverb beyond
        Synonyms:
        past farther on out of sight
      1. adverb done
        Synonyms:
        ended accomplished complete concluded completed all over terminated
        Antonyms:
        failed incomplete unfinished
      1. adverb *In addition
        Synonyms:
        over and above extra additionally
        Antonyms:
        less fewer
      1. preposition having authority
        Synonyms:
        superior to in authority above

      Phrasal verbs

      cross over

      پا گذاشتن به جایی یا چیزی، از حوزه‌ای به حوزه‌ی دیگر رفتن

      تحت‌تأثیر قرار دادن

      make over

      مالکیت را به دیگری منتقل کردن

      بازسازی کردن، تعمیر کردن، نوسازی کردن

      bind over

      قانونا ملزم کردن، مجبور کردن، موظف کردن، ملتزم کردن

      carry over

      به تأخیر انداختن، به تعویق انداختن، موکول کردن

      منتقل کردن، نقل مکان دادن

      hold over

      عقب انداختن، به تعویق انداختن

      Phrasal verbs بیشتر

      run over

      (با اتومبیل و غیره) زیر گرفتن

      لبریز شدن

      طول کشیدن، فراتر رفتن، از حد انتظار بیشتر شدن

      (به‌سرعت) بررسی کردن، دوره کردن

      throw over

      ترک کردن، دست برداشتن، رها کردن، صرف‌نظر کردن

      go over

      با واکنش خاصی روبه‌رو شدن، بازتاب داشتن

      (به‌دقت) بازبینی کردن، بررسی کردن، وارسی کردن، مرور کردن، نگاه کردن

      دوره کردن، مرور کردن، شرح دادن، توضیح دادن، بررسی کردن

      blow over

      خودبه‌خود گذشتن، برطرف شدن، گذشتن، طی شدن، رد شدن

      (در اثر وزش باد) افتادن

      put over

      توضیح دادن، شرح دادن

      به تاخیر انداختن، موکول کردن

      pass over

      نادیده گرفتن

      lie over

      معوق ماندن، به تأخیر افتادن، منتظر ماندن

      give over

      دست نگه داشتن، متوقف شدن

      سپردن، واگذار کردن، تفویض کردن

      تسلیم شدن

      talk over

      مورد بحث و مذاکره قرار دادن

      hand over

      دادن، تسلیم کردن، تحویل دادن

      pull over

      کنار زدن، کنار بردن (ماشین و غیره)

      turn over

      غلت زدن، جابه‌جا کردن یا شدن

      وارونه کردن، بالا و پایین کردن، پشت و رو کردن

      (موتور و غیره) روشن کردن، به کار انداختن

      مورد تفکر قرار دادن

      تبدیل کردن

      خرید و فروش کردن

      come over

      تغییر موضع دادن، تغییر عقیده دادن، نظر خود را عوض کردن

      سر زدن، (با کسی) دیدن کردن، جایی رفتن

      (احساسات) دست دادن، غلبه کردن، دچار شدن، مستولی شدن، فرا گرفتن

      (فصل، جشن، رویداد) بازگشتن، فرا رسیدن، باز آمدن

      ask over

      به منزل خود دعوت کردن

      get it over with

      انجام دادن

      get over

      بهبود یافتن

      غلبه کردن، چیره شدن، فائق آمدن، از سر گذراندن (مشکلات و موانع و غیره)

      کنار گذاشتن، فراموش کردن (از داشتن احساسات عاشقانه به کسی دست برداشتن)

      گذشتن، عبور کردن

      get over with

      بی‌درنگ کاری انجام دادن

      go over to

      تغییر رویه دادن

      hang over

      نگران کردن، مضطرب کردن، ذهن را مشغول کردن

      knock over

      زیر گرفتن، با وسیله‌ی نقلیه زدن، تصادف کردن با کسی

      واژگون کردن، انداختن، سرنگون کردن، پرت کردن

      دزدیدن، سرقت کردن، چاپیدن

      take over

      به‌عهده گرفتن

      موقتا کسی را برکنار کردن

      سهام کسب‌وکاری را خریدن

      تصاحب کردن

      موفق‌تر شدن

      wash over

      متوجه چیزی نشدن

      احساسات کسی را تحت تاثیر قرار دادن

      خیز برداشتن

      work over

      کتک زدن، لت‌وپار کردن، حسابی زدن، گوشمالی دادن

      بررسی کردن، بازبینی کردن

      دوباره انجام دادن، اصلاح کردن، از نو انجام دادن

      think over

      با دقت فکر کردن، اندیشیدن، بررسی کردن، سنجیدن، تأمل کردن

      boil over

      سر رفتن، سر ریختن

      عصبانی شدن، آشفته شدن

      bubble over

      غرق خوشی شدن، شاد شدن، مشعوف شدن

      roll over

      تن دادن، به اجبار موافقت کردن

      اسکرول کردن

      دوباره سرمایه‌گذاری کردن، تجدید قرارداد کردن

      (وام یا اوراق قرضه) تمدید کردن

      watch over

      حراست کردن، محافظت کردن، پاییدن

      tip over

      واژگون شدن، افتادن، برعکس شدن، چپ شدن، کله‌پا شدن

      bowl over

      هل دادن و انداختن

      گیج و مبهوت کردن

      brim over

      لبریز شدن، پراپر شدن، سر رفتن، سرشار شدن

      change over

      1- تغییر (از یک روش یا چیز به روش یا چیز دیگر)

      2- جا عوض کردن، مبادله کردن

      dig something over

      (خاک) کندن و زیر و رو کردن، کند و کاو کردن، شخم زدن، بیل زدن

      do over

      مجددا انجام دادن

      چپاول کردن، غارت کردن، دستبرد زدن

      fall over (or down)

      فروافتادن، (ناگهان) افتادن، نقش برزمین شدن

      freeze over

      دارای لایه‌ای از یخ شدن، رویه بستن، یخ بستن

      frost up (or over)

      از شبنم یخ‌زده (بشم) پوشیده شدن

      gain over

      به عضویت دسته یا حزب خود در آوردن، هم‌مرام کردن، در سلک خود وارد کردن

      hash over

      به تفصیل مورد بحث قرار دادن، جزئیات را مورد مذاکره قرار دادن

      jump on (or all over)

      (عامیانه) سخت سرزنش کردن، سرکوفت زدن

      kick over

      (به‌ویژه موتورهای درون‌سوز) به کار افتادن، به حرکت درآمدن

      look over

      بررسی کردن، برانداز کردن

      moon over

      عاشقانه در فکر کسی بودن، در عالم هپروت سیر کردن

      move over

      کنار رفتن، کنارتر نشستن، دفتی زدن

      paper over

      (اختلافات یا عیوب یا اشکالات و غیره) پرده‌پوشی کردن، ماست‌مالی کردن

      puzzle over

      فکر خود را بر چیزی متمرکز کردن، مورد تفکر عمیق قرار دادن

      read something over (or through)

      از آغاز تا پایان چیزی را خواندن

      scab over

      خوب شدن زخم (ولی جا باقی گذاشتن)، دلمه بستن

      ship over

      در نیروی دریایی نام‌نویسی کردن، به خدمت نیروی دریایی درآمدن

      sign away (or over)

      (قانوناً یا رسماً ملک یا چیزی را به کسی) منتقل کردن، تفویض کردن

      sleep over

      (عامیانه) در منزل کسی دیگر خوابیدن

      slide over something

      (از چیزی) احتراز کردن، ندیده گرفتن، ندیده رد شدن

      slop over

      1- لبریز شدن، سر رفتن 2- (عامیانه) احساساتی شدن

      slough over

      ماست‌مالی کردن، عیب‌پوشی کردن

      smooth something over

      (اختلاف یا اشکال و غیره را) برطرف کردن

      spill over

      لبریز شدن، سرریز شدن، سررفتن

      stand over

      1- بالای سر کسی ایستادن یا پرواز کردن 2- به بعد موکول کردن یا شدن

      start over

      دوباره آغاز کردن، تکرار کردن

      stop over (or in)

      سرزدن به، به ملاقات کسی رفتن

      switch over

      1- (تلویزیون) کانال عوض کردن 2- عوض کردن

      tackle about (or over) something

      درباره‌ی موضوع ناخوشایند (یا جدی و غیره) با کسی صحبت کردن

      thrash over

      (با دقت) بررسی کردن، حلاجی کردن

      tide over

      (موقتاً) کمک کردن، سر‌و‌سامان دادن

      warm over

      1- (خوراک پس‌مانده و غیره) دوباره گرم کردن 2- (پیش از مسابقه یا اجرای برنامه و غیره) خود را آماده کردن، تمرین کردن، نرمش کردن 3- (رجوع شود به: warmed-over)

      wash over (someone)

      (انگلیس- عامیانه) متوجه (چیزی) نشدن

      drop over

      سرزده به جایی رفتن، بی‌خبر رفتن

      keel over

      واژگون شدن، وارونه شدن، نقش بر زمین شدن، کله‌پا شدن

      fork over

      دادن، تحویل دادن، سلفیدن، تسویه کردن، پس دادن، پرداخت کردن

      Collocations

      over against

      در مقایسه با، در مقابل

      over all

      1- روی‌هم‌رفته، به‌طور کلی، کلا 2- سرتاسر، یک‌سر 3- همه‌جانبه، کلی

      hung over

      خمار، پاتیل، دچار خماری صبحگاهی (در اثر میگساری شب قبل)

      all over

      در هر قسمت، به‌طور سراسری، سرتاسر

      (women) aged sixty and over

      (زنان) از شصت سال به بالا

      Collocations بیشتر

      breathe smoke over someone

      دود سیگار خود را به سوی کسی دادن یا پف کردن

      take priority (over something)

      (نسبت به چیزی دیگر) سزاوارتر بودن، اولویت داشتن، ارجح بودن، سزیدن

      beyond (or over) the sea(s)

      در آن سوی دریا(ها)، در ماورای بحار

      over weight (under weight)

      چاق (لاغر)، دارای وزن اضافی (کم)

      over-powering stink

      بوی بسیار بد / بوی غالب و ناخوشایند

      ridiculously over-sensitive

      به طرز مسخره ای بیش از حد حساس

      cast a shadow over

      سایه انداختن بر (هم فیزیکی هم مجازی)، تحت الشعاع قرار دادن

      threat hangs over

      تهدید سایه افکنده بر، خطر ... را تهدید می کند

      take priority over

      اولویت داشتن بر، مقدم بودن بر

      exercise greater control over

      اعمال کنترل بیشتر بر

      Idioms

      the world over

      در سرتاسر جهان

      (در) سرتاسر جهان

      over again

      دوباره، مکرر

      over and above

      علاوه بر، مافوق، اضافه بر

      over and over (again)

      بارها، مکرراً، به‌کرّات، بارها و بارها، به‌دفعات

      cry over spilled milk

      غصه‌ی گذشته و فرصت‌های ازدست‌رفته را خوردن، بیهوده زاریدن، غصه‌ی الکی خوردن، حسرت گذشته را خوردن

      Idioms بیشتر

      pull the wool over someone's eyes

      گول زدن، سر کسی شیره مالیدن، سر کسی کلاه گذاشتن، فریب دادن

      hand over fist

      به‌ آسانی و به مقدار زیاد

      go over with a fine-toothed comb

      با کمال دقت بررسی و امتحان کردن

      to come over the air

      (توسط رادیو یا تلویزیون) پخش شدن

      bend over backwards

      (به‌منظور جلب رضایت یا خشنودی) سخت تلاش کردن، تمام توان خود را به‌کار گرفتن، به آب‌و‌آتش زدن، از هیچ اقدامی فروگذار نکردن، از جان‌و‌دل مایه گذاشتن

      have someone over a barrel

      (عامیانه) تحت انقیاد درآوردن، زیر نفوذ خود آوردن

      haul (or rake, drag, call) over the coals

      شدیداً مؤاخذه کردن، عیب‌جویی کردن

      over my dead body

      هرگز (اجازه نخواهم داد)، کاملاً مخالفم

      have an edge on (or over) someone (or something)

      بر کسی (یا چیزی) مزیت داشتن

      run one's eyes over

      اجمالاً نظر کردن، مرور تند کردن، تند خواندن

      fall all over oneself

      (عامیانه) دستپاچه شدن، (از شدت اشتیاق و هیجان) با دستپاچگی عمل کردن

      to make one turn (over) in one's grave

      انجام دادن کاری که مرده‌ای را در قبر عذاب بدهد، برخلاف میل یا عقیده‌ی مرده‌ای رفتار کردن

      over (or in) the long haul

      در دراز مدت

      over one's head

      1- مشکل، خارج از فهم کسی 2- بدون رعایت سلسله مراتب (به مقامات بالاتر مراجعه کردن)

      over the hill

      (عامیانه) 1- روبه‌زوال 2- (ارتش) غیبت بدون اجازه، غیرمجاز

      hit (someone) over the head

      1- بر سر کسی کوفتن 2- (با اصرار یا تکرار) در مغز کسی چپاندن، شیرفهم کردن

      to be over the hump

      (عامیانه) از مشکلات عبور کردن (یا گذشتن)، دشواری‌ها را پشت سر گذاشتن

      turn over a new leaf

      (با ایجاد تغییرات مثبت در رفتار و نگرش) از نو آغاز کردن، فصل جدیدی از کتاب زندگی را گشودن، متحول شدن، آدم دیگری شدن

      be leaning over backwards for someone

      از هرگونه کمک و ارفاق نسبت به کسی فروگذار نکردن

      lord it (over)

      با قلدری یا غرور رفتار کردن، سلطه‌گری کردن، آقابالا سری کردن

      be at odds with somebody (over something)

      (درباره‌ی چیزی) با کسی اختلاف داشتن

      the party's over

      دوران عیش و نوش تمام شده و حالا موقع کار است

      have power over someone (or something)

      (روی کسی یا چیزی) نفوذ داشتن، تحت تسلط داشتن

      put it over on

      (عامیانه) گول زدن

      get a rap on (or over) the knuckles

      (عامیانه) مورد نکوهش یا گوشمالی قرار دادن

      give someone a rap on (or over) the knuckle

      (عامیانه) کسی را نکوهش یا مجازات کردن

      ride roughshod over

      با خشونت رفتار کردن

      با بی‌ملاحظگی یا خشونت یا گستاخی رفتار کردن، زیر پا گذاشتن

      have no roof over one's head

      بی‌خانمان بودن، جای زندگی نداشتن

      lose sleep over something

      دلواپس چیزی بودن، از نگرانی (درباره‌ی چیزی) به خواب نرفتن

      slip one over someone

      (امریکا - عامیانه) حیله زدن، کلاه گذاشتن، گوش کسی را بریدن، (به کسی) قالب کردن، انداختن

      till hell freezes over

      تا جهنم یخ بزند، هرچه دلت می‌خواهد، وقت گل نی

      over the transom

      بدون تقاضا یا برنامه‌ی قبلی، بی‌مقدمه

      walk (all) over

      (عامیانه) 1- سخت یا به‌آسانی شکست دادن 2- با سلطه‌جویی و بی‌انصافی رفتار کردن با

      keep watch (over something)

      (چیزی را) پاییدن، مراقبت کردن، مواظب (چیزی) بودن

      get (or hold) the whip hand over somebody

      (انگلیس - عامیانه) بر کسی مسلط بودن

      fork it over

      رد کن بیاد، بده بیاد

      سوال‌های رایج over

      شکل جمع over چی میشه؟

      شکل جمع over در زبان انگلیسی overs است.

      ارجاع به لغت over

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «over» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/over

      لغات نزدیک over

      • - oven
      • - ovenbird
      • - over
      • - over (or in) the long haul
      • - over again
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.