Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ آذر ۱۴۰۴

      By

      baɪ baɪ

      شکل جمع:

      byes

      معنی by | جمله با by

      preposition A2

      به‌وسیله‌ی، توسط، به‌دست

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      The building was designed by an innovative architect.

      این ساختمان به‌وسیله‌ی معمار مبتکری طراحی شده است.

      The meal was cooked by a talented chef.

      این غذا به‌دست یک سرآشپز بااستعداد طبخ شد.

      preposition A2

      با، به‌وسیله‌ی، از طریق، (در ترکیب) –ی (برای نشان دادن نحوه‌ی انجام کار)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      I prefer traveling by train.

      سفر با قطار را ترجیح می‌دهم.

      The donation was made by cheque.

      کمک مالی از طریق چک انجام شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      gained by fraud

      به‌دست‌آمده از طریق کلاهبرداری

      They only accept payments by cheque.

      آن‌ها فقط پرداخت چکی را می‌پذیرند.

      preposition B1

      نزدیک، (در) کنار، پهلوی، (در) مجاورت

      Stand by the wall.

      کنار دیوار بایست.

      I'll sit by you.

      پهلوی تو می‌نشینم.

      preposition A2

      تا، پیش از (بیانگر زمان)

      Be back by ten o'clock.

      تا ساعت ده برگرد.

      Make sure to arrive at the meeting by 9 AM.

      حتماً پیش از ساعت ۹ صبح در جلسه حاضر شوید.

      preposition B2

      به میزان (بیانگر میزان یا مقدار)

      Our wages were increased by 25 percent.

      دستمزد ما به میزان ۲۵ درصد افزایش یافت.

      These phones have sold by the million.

      [به میزان] میلیون‌ها نسخه از این گوشی‌ها فروخته شده است.

      preposition

      در، در طول

      We decided to travel by night.

      تصمیم گرفتیم در شب سفر کنیم.

      We prefer to travel by day.

      ترجیح می‌دهیم در طول روز سفر کنیم.

      preposition

      طبق، براساس

      to go by the book

      طبق مقررات عمل کردن

      By the company policy, employees are required to wear a uniform.

      براساس سیاست شرکت کارکنان ملزم به پوشیدن لباس فرم هستند.

      preposition

      از، از طریق، از راه

      The sign read "Enter by the door" in bold letters.

      روی تابلو با حروف درشت نوشته شده بود «از در وارد شوید».

      The school's policy is strict: everyone must enter by the door.

      سیاست مدرسه سختگیرانه است: همه باید از در وارد شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to Tehran by the Qom road

      به تهران از راه قم

      preposition

      به‌ سوی، در جهت، به سمت

      The captain's orders were to sail north by east.

      دستور کاپیتان این بود که به سوی شمال شرق حرکت کنند.

      The ship sailed north by east.

      کشتی به سمت شمال شرق حرکت کرد.

      preposition

      از (بیانگر عامل)

      a poem by Hafez

      شعری از حافظ

      I love the romantic language used in a poem written by Keats.

      عاشق زبان عاشقانه‌ای هستم که در شعری از کیتس از آن استفاده شده است.

      preposition

      از (اشاره به فرزند متولدشده)

      The man had two sons by his first wife.

      این مرد از همسر اولش دو پسر داشت.

      She had only one child by her second husband.

      از شوهر دومش تنها یک فرزند داشت.

      preposition

      به (در سوگند)

      I swear by all that is holy, the truth will be revealed.

      سوگند به هر آنچه مقدس است، حقیقت آشکار خواهد شد.

      I swear by all that is holy, we will find a solution to this problem.

      به هر آنچه مقدس است سوگند، ما راه‌حلی برای این مشکل خواهیم یافت.

      preposition

      در (در عمل ضرب)، بر (در عمل تقسیم)، در (در بیان ابعاد)

      Six multiplied by four equals twenty-four.

      شش ضرب در چهار می‌شود بیست‌وچهار.

      four divided by two

      چهار تقسیم بر دو

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a three-by-four carpet

      فرش سه در چهار

      preposition

      از طرف

      He spoke to the crowd by the king.

      از طرف پادشاه با جمعیت صحبت کرد.

      Sarah signed the contract by her parents.

      سارا قرارداد را از طرف والدینش امضا کرد.

      preposition

      (انگلیسی اسکاتلندی) در مقایسه با

      His salary is quite high by local norms.

      حقوق او در مقایسه با عرف محلی بسیار بالاست.

      She is tall by her classmates.

      در مقایسه با هم‌کلاسی‌هایش قدبلند است.

      preposition

      نوعی نقش‌نما برای اشاره به موارد مشابه در یک سری

      to march two by two

      دو به دو رژه رفتن (گام نظامی برداشتن)

      She regained her strength little by little after the surgery.

      او پس از جراحی کم‌کم قدرت خود را به دست آورد.

      preposition

      از

      By all accounts, she is the most talented singer in the competition.

      از هر نظر، او بااستعدادترین خواننده‌ی این مسابقه است.

      By her perspective, the decision was made in the best interest of the company.

      از دیدگاه او، این تصمیم به نفع شرکت گرفته شد.

      adverb

      نزدیک، دوروبر

      My favorite cafe is by, next to the park.

      کافه‌ی محبوب من نزدیک، در کنار پارک است.

      The train station is by, only a few blocks away.

      ایستگاه قطار این دوروبر است، تنها چند بلوک دورتر.

      adverb

      از کنار

      A bicycle sped by.

      دوچرخه‌ای با سرعت از کنار رد شد.

      I saw him go by.

      دیدم که از کنار رد شد.

      noun countable

      موضوع فرعی، مسئله‌ی فرعی

      شکل نوشتاری دیگر: bye

      The main focus of the meeting was on increasing sales, while the budget was a by.

      تمرکز اصلی جلسه بر افزایش فروش بود، درحالی‌که بودجه موضوع فرعی بود.

      They spent too much time discussing the bye of customer service.

      آن‌ها زمان زیادی را صرف بحث در مورد مسئله‌ی فرعی خدمات مشتری کردند.

      adjective

      کناری، فرعی، جنبی

      شکل نوشتاری دیگر: bye

      The secret garden was hidden behind a by passage.

      باغ مخفی پشت یک گذرگاه کناری بود.

      We followed the map to find a bye passage that would lead us to the treasure.

      نقشه را دنبال کردیم تا گذرگاهی جنبی پیدا کنیم که ما را به گنج می‌رساند.

      prefix

      (-by) مجاور، نزدیک [bystander]

      prefix

      (-by) کنار، پس - [bystreet]

      prefix

      (-by) ثانوی، فرعی [byproduct]

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد by

      1. adverb near
        Synonyms:
        close handy at hand in reach aside to one side away over past beyond through
      1. preposition next to
        Synonyms:
        near close to beside along alongside nearby past round nigh over
      1. preposition by means of
        Synonyms:
        through by means of with via on through the agency of with the assistance of over in the name of at the hand of supported by through the medium of under the aegis of

      Phrasal verbs

      get by

      گذران کردن، سر کردن

      موفق شدن (با کمترین تلاش)

      گذشتن، عبور کردن، رد شدن

      drop by

      به کسی سر زدن، مختصر دیدن کردن

      put by

      منصرف شدن، قطع کردن، کنار گذاردن، اندوختن

      stand by

      (در شرایط سخت) پای کسی ایستادن، وفادار ماندن، کنار کسی بودن، پشتیبانی کردن، حمایت کردن، پشت کسی بودن

      آماده بودن، گوش‌به‌زنگ بودن، آماده‌باش بودن، حاضر بودن، آماده‌به‌کار بودن

      دست روی دست گذاشتن، بیکار نشستن، هیچ اقدامی نکردن، به کاری دست نزدن

      پای چیزی ایستادن، سر موضع خود ماندن، پایبند بودن، پا پس نکشیدن، ثابت‌قدم ماندن، پافشاری کردن

      come by

      به‌ دست آوردن، حاصل کردن، پیدا کردن

      به دیدار رفتن

      Phrasal verbs بیشتر

      go by

      سپری شدن، گذشتن (زمان)، عبور کردن، رد شدن، گذشتن (شخص و غیره)

      طبق چیزی عمل کردن، بر اساس چیزی رفتار کردن، پیروی کردن

      شناخته شدن (به نامی خاص)

      بر اساس چیزی قضاوت کردن، طبق چیزی حکم کردن، مبنا را بر چیزی قرار دادن

      pass by

      گذشتن، گذر کردن

      run by

      اطلاع دادن، خبر دادن

      توقف کوتاه کردن

      abide by

      به وعده وفا کردن، به قول خود عمل کردن

      پیروی کردن از، گردن نهادن به، اطاعت کردن

      do by

      رفتار کردن نسبت به یا برای

      profit by (or from) something

      از چیزی بهره‌مند شدن، پند گرفتن، استفاده‌ی تجربی یا معنوی کردن

      put aside (or by)

      1- ذخیره کردن، برای روز مبادا گذاشتن، اندوختن 2- دور انداختن، دل کندن

      squeak through (or by)

      (با امتیاز کم یا اشکال) قبول شدن، پذیرفته شدن، عبور کردن

      squeeze through (or by)

      (عامیانه) با اشکال یا امتیاز بسیار کم قبول شدن یا برنده شدن یا عبور کردن

      stick by (or to)

      وفادار ماندن، وفا کردن

      swear by

      قسم خوردن، سوگند یاد کردن

      اعتقاد داشتن، اطمینان داشتن

      Collocations

      by itself

      خودبه‌خود، به خودی خود، فی‌نفسه، به‌الذاته

      by oneself

      1- بتنهایی، یک‌تنه، یکه، تنها 2- منفرداً، بدون کمک دیگری

      by golly

      به خدا، واقعاً

      by all means

      حتماً، البته، مسلماً، هرجور که شده، از هر طریق

      by considerable

      (آمریکا - محلی) به تعداد زیاد، به مقدار زیاد

      Collocations بیشتر

      to pick by ballot

      با رأی‌گیری برگزیدن

      by chance

      تصادفاً، اتفاقی، شانسی، الله‌بختی

      by choice

      به دل‌خواه خود، با گزینش فردی

      by the clock (or according to the clock)

      طبق ساعت، به موقع، با در نظر گرفتن زمان

      year by year

      سال به سال

      close by

      در نزدیکی، نزدیک

      under compulsion (by compulsion)

      تحت فشار، به زور

      be conditioned by

      تحت‌تأثیر (چیزی) بودن

      by common (or mutual) consent

      با رضایت همگان (یا طرفین)

      be conspicuous by one's absence

      به وضوح غایب بودن، کاملاً چشم‌گیر بودن عدم حضور کسی

      by contrast, in contrast

      در مقابل، در عوض، از سوی دیگر

      (by) courtesy of

      به پایمردی، با معاضدت، با اجازه، هدیه‌ی، با لطف و همکاری

      rule by decree

      (بدون رأی و صلاح‌دید مردم) به امر خود حکومت کردن، خودکامگی کردن

      by degrees

      کم‌کم، به درجات

      overcome by despair

      غرق در نومیدی، کاملاً نومید

      by the dozen

      دوجینی، دوازده تا دوازده تا

      by force

      به زور، به اجبار

      by force of arms

      به زور اسلحه

      by hand

      با دست (نه با ماشین و غیره)

      by heredity

      از راه وراثت

      by the hour

      به‌طور ساعتی

      by the hundred

      صدتا صدتا، صدتایی

      by invitation only

      فقط با (کارت) دعوت، فقط با دعوت‌نامه

      more by luck than judgement

      بیشتر به خاطر شانس تا درایت

      by your leave

      با اجازه‌ی شما

      little by little

      به‌تدریج، رفته‌رفته، نرم‌نرمک، به‌مرور، کم‌کم، ذره‌ذره

      by the lump (or in the lump)

      یکجا، یکپارچه، جمعاً، چکی، روی‌هم‌رفته

      as if by magic (like magic)

      به‌طور سحرآمیز، چنانچه‌گویی با جادو

      by mail

      با پست، از طریق پست

      by main force (or strength)

      با زور زیاد، با نیروی زیاد، با قوه‌ی قهریه

      mean well by

      نیت خوبی داشتن نسبت به، خوبی کسی را خواستن

      month by month

      ماه به ماه، هر ماهه

      know only by name

      فقط به‌اسم شناختن

      by nature

      طبیعتاً، طبعاً، ذاتی، از نظر خمیره، فطری

      by order of

      بنا به دستور، طبق حکم، به فرمان

      by ordinary

      معمولاً، بر حسب معمول

      pay by check

      با چک پرداخت کردن

      raise a number by the power of another number

      (ریاضی) عددی را به توان معینی رساندن

      by reason of

      به‌دلیل، به‌‌واسطه‌ی

      by request

      طبق تقاضا، طبق درخواست، بنا به دعوت

      by return (of post)

      (انگلیس) با پست بعدی

      by road

      با ماشین، از طریق جاده

      by rote

      از روی حافظه (نه اندیشه و داوری)، طوطی‌وار، مانند بز اخوش

      by what route

      از چه طریق؟

      at someone's side (or by someone's side)

      در کنار کسی، پهلوی کسی، در مجاورت کسی

      side by side

      مجاور (همدیگر)، در کنار هم، پهلوی هم

      by sight

      نظراً، بارؤیت، قیافتاً

      stage by stage

      مرحله‌به‌مرحله، گام‌به‌گام

      by turns

      یکی پس از دیگری، به‌نوبت، متناوباً

      by water

      با کشتی، از راه دریا (یا رودخانه)

      by way of

      1- از طریق، از راه 2- به‌خاطر

      week by week

      هفته به هفته

      by wholesale

      1- به قیمت عمده‌فروشی 2- از طریق عمده‌فروشی 3- به‌طور گسترده، به مقیاس وسیع، یک باره، یکجا

      by weight

      برحسب وزن، کیلویی

      Idioms

      by and by

      پس از اندکی، به‌زودی، کم‌کم، در آینده‌ی نزدیک

      by and large

      روی‌هم‌رفته، به‌طور کلی، در کل، در مجموع

      by oneself

      به تنهایی، تنها، در انزوا، بدون کمک

      by the by

      ضمناً، راستی، تصادفاً

      day by day

      روزبه‌روز

      Idioms بیشتر

      by the way

      در ضمن، ضمناً، راستی

      don't judge a book by its cover

      از روی ظاهر قضاوت نکن، نمی‌شه فقط از روی ظاهر قضاوت کرد (ما برون را ننگریم و قال را، ما درون را بنگریم و حال را)

      take the bull by the horns

      با مصائب و دشواری‌ها شاخ‌به‌شاخ شدن، دل را به دریا زدن، قاطعانه عمل کردن، با مشکلات و مخاطرات مقابله کردن

      give (or get) the go-by

      بی‌اعتنایی کردن، محل نگذاشتن، بی‌محلی کردن، مورد بی‌محلی قرار گرفتن

      by no means

      به‌هیچ‌وجه، اصلاً، ابداً

      by any means

      از هر راهی، به هر طریق، هرطور که شده

      go by the board

      1- از لبه‌ی کشتی پرت شدن 2- گم شدن، از دست رفتن، ناموفق بودن، از رسم افتادن

      lift (or raise) oneself by the (or one's own) bootstraps

      با کوشش خود (و بدون کمک دیگران) موفق شدن

      by leaps and bounds

      به سرعت، با جست و خیز

      به تندی، با سرعت زیاد، با جهش و خیزش

      by the bye

      تصادفاً، اتفاقی، ضمناً، درضمن

      not by a long chalk

      (انگلیس) به هیچ‌وجه، ابداً

      cheek by jowl

      صمیمی، بسیار نزدیک، خودمانی

      in a class of its own (or in a class by itself)

      بیتا، منحصر‌به‌فرد، بی‌همتا، بی‌نظیر

      too clever by half

      (انگلیس - عامیانه - با تداعی منفی) خیلی زرنگ، مرد رند، نیرنگ باز، اهل شیله پیله

      by contraries

      (قدیمی) برخلاف انتظار

      by design

      عمداً، تعمداً، خودخواسته، آگاهانه، از روی نقشه‌ی قبلی

      play by ear

      بدون نت (آلت موسیقی را) نواختن، فی‌البداهه نغمه‌سرایی کردن

      play it by ear

      (بدون برنامه‌ریزی و نقشه‌ی قبلی) در لحظه تصمیم گرفتن، درجا دست به عمل زدن، با در نظر گرفتن شرایطِ وقت عمل کردن

      by fair means or foul

      (انجام دادن کاری یا به دست آوردن چیزی) هرطور(ی)شده، به هر حربه‌ای که شده (حتی غیرمنصفانه)

      by far

      به‌مقدار قابل‌ملاحظه، تا میزان زیاد، بسیار، به‌مراتب، با اختلاف، به‌وضوح، با فاصله‌ی زیاد

      by fits and starts

      دارای دوران فعالیت شدید و سپس دوران آرامش

      (با) فعالیت شدید و منقطع

      by gum!

      (عامیانه) به خدا!، ای بابا!، عجب!

      by half

      بسیار، خیلی، به مقدار زیاد، به مقدار قابل‌ملاحظه

      by halves

      نیمه‌کاره، ناتمام، نیمه‌راهه، نصف، ناهماد، باکاستی

      by a head

      (در اندازه‌گیری درازا) یک سر و گردن

      by (or down by) the head

      (کشتی‌رانی) درحالی‌که سینه‌ی کشتی بیشتر در آب فرورفته است تا عقب آن

      by heart

      از حفظ، از بر

      by hook or by crook

      هرجوری شده، به هر نحوی از انحا

      inch by inch (or by inches)

      کم‌کم، به درجات، آهسته

      by jingo!

      (ندا به نشان شگفتی یا تأکید) به خدا!، عجب!، به جان شما!

      by jove!

      به خدا قسم!، عجب!، شگفتا!

      lead by the nose

      مجبور به پیروی یا اطاعت بی‌چون و چرا کردن

      (کسی را) کاملاً زیر مهار‌کشیدن، کاملاً مسلط‌بودن (بر کسی)

      not by a long shot

      (عامیانه) ابداً، به‌هیچ وجه، اصلاً نه

      a man is known by the company he keeps

      انسان را از روی دوستانش می‌توان شناخت.

      by any manner of means

      1- اصلاً، به هیچ‌وجه 2- به هرصورت، به هرطریق

      by all manner of means

      البته، حتماً، هرطور که شده، به هرطریق

      by no manner of means

      1- ابداً، هرگز، به هیچ‌وجه 2- به هرصورت، به هرطریق

      by mistake

      اشتباهاً، سهواً

      win (or lose) by a neck

      1- (اسبدوانی) مسابقه را با یک سر و گردن بردن (یا باختن) 2- با اختلاف کم بردن (یا باختن)

      by a nose

      1- (مسابقه‌ی اسب‌دوانی و غیره) به طول یک پوزه، به درازی بینی اسب 2- به مقدار کم، با امتیاز یا فاصله‌ی کمی، با کمی تفاوت

      by the numbers

      1- (ارتش) به ترتیب شماره یا تسلسل 2- خودبه‌خود و بدون اندیشه، با بی‌فکری

      by (all) odds

      بدون شک، حتماً، هرطور شده

      one by one

      یکی پس از دیگری، یکی‌یکی، منفرداً، سوا‌سوا

      by right (or rights)

      قانوناً، بنا به حق، به حق

      by the same token

      به‌همین‌طریق، به‌همین‌دلیل، همین‌طور

      به همین دلیل، بنابراین، همین‌طور

      by the seat of one's (or the) pants

      (عامیانه) با ابتکار شخصی (نه طبق برنامه یا به کمک دستگاه‌های خودکار)

      not by a long sight

      ابداً، اصلاً، به‌هیچ‌وجه

      by the skin of one's teeth

      با چنگ و دندان، با هزار ضرب و زور، با هزار بدبختی، با دشواری بسیار، به‌سختی، (برنده یا کامیاب) با برتری ناچیز، با امتیاز کم

      by (or in) easy stages

      هر دفعه بخش کوتاهی از سفر را پیمودن، کم‌کم سفر کردن

      مرحله‌ به‌ مرحله عمل یا کار کردن، بی‌شتاب عمل کردن

      set (or put or lay) store by

      ارزش قائل بودن برای (چیزی)، اهمیت دادن

      take by storm

      غافلگیر کردن

      take by surprise

      1- غافلگیر کردن، مچ کسی را گرفتن 2- شگفت‌زده کردن

      have the tiger by the tail

      در موقعیت خطرناک گیر کردن، راه پس‌و‌پیش نداشتن

      go by the wayside

      کنار گذاشتن، انبار کردن، صرف‌نظر کردن

      live by one's wits

      با کلک و بامبول امرار معاش کردن

      by word of mouth

      شفاهی، زبانی، به‌طور شفاهی، دهان‌به‌دهان

      by the book

      طبق قوانین، در چهارچوب مقررات، براساس مقررات

      سوال‌های رایج by

      شکل جمع by چی میشه؟

      شکل جمع by در زبان انگلیسی byes است.

      ارجاع به لغت by

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «by» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/by

      لغات نزدیک by

      • - bwi
      • - bx
      • - by
      • - by (all) odds
      • - by (or down by) the head
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.