Wrath

ræθ rɒθ rɒθ
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun
خشم، غضب، غیظ، اوقات تلخی زیاد، قهر link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه‌ی ضروری

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری
- the Grapes of Wrath
- خوشه‌های خشم
- the wrath of God
- خشم خداوند
adjective
(انگلیسی بریتانیایی) خشمگین
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد wrath

  1. noun extreme anger
    Synonyms:
    rage fury ire madness indignation resentment displeasure hate passion offense temper irritation exasperation flare-up storm rise boiling point hatefulness mad huff dander stew acrimony asperity vengeance conniption
    Antonyms:
    love happiness

ارجاع به لغت wrath

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «wrath» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/wrath

لغات نزدیک wrath

پیشنهاد بهبود معانی