بهدردبخور نبودن، دیگر کارایی یا ارزش نداشتن، بهدردنخور شدن
This old phone has had it; the screen won't turn on anymore.
این گوشی قدیمی دیگه بهدردنخور شده؛ صفحهنمایش دیگه روشن نمیشه.
My laptop has had it after the coffee spill.
لپتاپم بعداز ریختن قهوه دیگه بهدردبخور نیست.
That phone has had it.
آن گوشی دیگر به درد نمیخورد.
تمام شدن تحمل، لبریز شدن کاسهی صبر، به ستوه آمدن، به آخر خط رسیدن، جانبهلب شدن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I've had it with his constant excuses.
من از بهانههای همیشگی او خستهام؛ دیگر تحملم تمام شده.
She's had it after working twelve hours straight.
او بعداز دوازده ساعت کار پیدرپی، کاسهی صبرش لبریز شده است.
If he lies again, I'll have had it.
اگر دوباره دروغ بگوید، دیگر تحملم تمام خواهد شد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «have had it» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/have-had-it