Famine

ˈfæmɪn ˈfæmɪn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    famines

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun C2
تنگسالی، قحطی، قحط و غلا، کمیابی، نایابی، خشکسالی link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه‌ی ضروری

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
- there was such a famine in Damascus ...
- چنان خشکسالی شد اندر دمشق ....
- famine stricken
- قحطی‌زده
- a famine of television sets
- نایابی دستگاه‌های تلویزیون
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد famine

  1. noun hunger
    Synonyms:
    want scarcity starvation poverty dearth destitution misery paucity drought
    Antonyms:
    plenty supply stores feast

ارجاع به لغت famine

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «famine» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/famine

لغات نزدیک famine

پیشنهاد بهبود معانی