به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Famished

ˈfæmɪʃt ˈfæmɪʃt
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • adjective
    قحطی‌زده، گرسنه
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد famished

  1. adjective starving
    Synonyms: could eat a horse, dog-hungry, empty, flying light, having the munchies, hollow, hungering, hungry, ravening, ravenous, starved, starved to death, voracious
    Antonyms: full, sated, satiated, satisfied

ارجاع به لغت famished

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «famished» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/famished

لغات نزدیک famished

پیشنهاد بهبود معانی