Playboy

ˈpleɪbɔɪ ˈpleɪbɔɪ
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

noun
جوان عیاش، جوان دخترباز

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد playboy

  1. noun philanderer
    Synonyms:
    womanizer ladies' man player wolf lady-killer chaser tomcat rake sport operator swinger gay dog rounder lover boy pleasure seeker cat heavy hitter night owl make-out artist whorehound speed killer
    Antonyms:
    playgirl

ارجاع به لغت playboy

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «playboy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/playboy

لغات نزدیک playboy

پیشنهاد بهبود معانی