به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Factory

ˈfæktri ˈfæktri ˈfæktri
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    factories

معنی و نمونه‌جمله

  • noun countable A1
    کارخانه
    • - a cement factory
    • - کارخانه‌ی سیمان
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد factory

  1. noun manufacturing plant
    Synonyms: branch, cooperative, firm, forge, foundry, industry, laboratory, machine shop, manufactory, mill, mint, salt mines, shop, sweatshop, warehouse, workroom, works, workshop

ارجاع به لغت factory

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «factory» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/factory

لغات نزدیک factory

پیشنهاد بهبود معانی