آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Insolvent

ɪnˈsɑːlvnt ɪnˈsɒlvənt

معنی insolvent | جمله با insolvent

adjective noun

اقتصاد حقوق ناتوان در پرداخت بدهی، ورشکسته، معسر

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

مشاهده

The bank refused to lend money to the insolvent borrower due to his poor credit score.

بانک از پرداخت وام به وام‌گیرنده‌ی معسر به دلیل امتیاز ضعیف اعتباری او خودداری کرد.

The court declared the company as an insolvent.

دادگاه شرکت را ورشکسته اعلام کرد.

adjective

اقتصاد حقوق ناکافی برای پرداخت همه‌ی بدهی‌ها

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری

an insolvent estate

دارایی‌ای ناکافی برای پرداخت همه‌ی بدهی‌ها

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد insolvent

  1. adjective financially ruined
    Synonyms:
    broke bankrupt busted strapped wiped out undone failed lost indebted in the red broken on the rocks out of money taken to the cleaners unbalanced foreclosed in Chapter 11 in Chapter 13 in receivership

ارجاع به لغت insolvent

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «insolvent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/insolvent

لغات نزدیک insolvent

پیشنهاد بهبود معانی