شکل جمع:
impedimentsمانع، سد، عایق، جلوگیر، راهبند، بازدار، محذور
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی پیشرفته
Government bureaucracy can become an impediment to timely implementation of environmental policies.
دیوانسالاری دولتی میتواند به مانعی برای اجرای بهموقع سیاستهای زیستمحیطی تبدیل شود.
The professor argued that limited funding was the primary impediment to carrying out long-term climate research.
استاد استدلال کرد که تأمین مالی محدود، بازدار اصلی اجرای پژوهشهای بلندمدت اقلیمی است.
She tried to get ahead despite all impediments in her path.
باوجود همهی موانع سر راهش کوشید که پیش برود.
پزشکی اختلال گفتاری، لکنت (زبانی)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی پزشکی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
In many studies, children with a speech impediment show different social development patterns compared to their peers.
در بسیاری از مطالعات، کودکانی که دارای اختلال گفتاری هستند الگوهای رشد اجتماعی متفاوتی نسبت به همسالان خود نشان میدهند.
The professor noted that adults who had experienced a childhood speech impediment often develop compensatory communication strategies.
استاد اشاره کرد که بزرگسالانی که در کودکی دچار لکنت بودهاند، اغلب راهبردهای جبرانی در ارتباطات توسعه میدهند.
An effective education policy should provide resources for students with a speech impediment to ensure equal participation in classroom discussions.
یک سیاست آموزشی مؤثر باید منابعی برای دانشآموزان دارای اختلال گفتاری فراهم کند تا مشارکت برابر در بحثهای کلاسی تضمین شود.
speech impediment
لکنت زبان
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «impediment» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/impediment