آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۹ مرداد ۱۴۰۵

      Impediment

      ɪmˈpedəmənt ɪmˈpedəmənt

      شکل جمع:

      impediments

      معنی impediment | جمله با impediment

      noun countable formal B2

      مانع، سد، عایق، جلوگیر، راه‌بند، بازدار، محذور

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      بهبود گرامر با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رفع خطاهای گرامری و نشانه‌گذاری
      امتحان کن

      Government bureaucracy can become an impediment to timely implementation of environmental policies.

      دیوان‌سالاری دولتی می‌تواند به مانعی برای اجرای به‌موقع سیاست‌های زیست‌محیطی تبدیل شود.

      The professor argued that limited funding was the primary impediment to carrying out long-term climate research.

      استاد استدلال کرد که تأمین مالی محدود، بازدار اصلی اجرای پژوهش‌های بلندمدت اقلیمی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She tried to get ahead despite all impediments in her path.

      باوجود همه‌ی موانع سر راهش کوشید که پیش برود.

      noun countable uncountable C1

      پزشکی اختلال گفتاری، لکنت (زبانی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      In many studies, children with a speech impediment show different social development patterns compared to their peers.

      در بسیاری از مطالعات، کودکانی که دارای اختلال گفتاری هستند الگوهای رشد اجتماعی متفاوتی نسبت به همسالان خود نشان می‌دهند.

      The professor noted that adults who had experienced a childhood speech impediment often develop compensatory communication strategies.

      استاد اشاره کرد که بزرگسالانی که در کودکی دچار لکنت بوده‌اند، اغلب راهبردهای جبرانی در ارتباطات توسعه می‌دهند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      An effective education policy should provide resources for students with a speech impediment to ensure equal participation in classroom discussions.

      یک سیاست آموزشی مؤثر باید منابعی برای دانش‌آموزان دارای اختلال گفتاری فراهم کند تا مشارکت برابر در بحث‌های کلاسی تضمین شود.

      speech impediment

      لکنت زبان

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد impediment

      1. noun obstruction, hindrance
        Synonyms:
        obstacle barrier block hindrance difficulty burden delay disadvantage setback check restriction restraint inhibition stoppage snag catch handicap encumbrance drawback hazard hitch rub fault flaw load drag curb bar bottleneck blockage wall deterrent prohibition red tape shackle tie trammel stumbling block barricade clog cramp detriment retardation retardment road block stricture dead weight chain manacle millstone catch-22
        Antonyms:
        help aid assistance support facilitation furtherance

      ارجاع به لغت impediment

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «impediment» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/impediment

      لغات نزدیک impediment

      • - impedance
      • - impede
      • - impediment
      • - impedimenta
      • - impel
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت am و pm چیست؟

      تفاوت some و any چیست؟

      تفاوت little و a little چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ash aspen beech blackthorn cedar cypress elm eucalyptus fir guelder rose hemlock hornbeam horse chestnut juniper maple مغز موتورسیکلت بالگرد فیله‌ی گوساله قصد کمند کشتزار گوش‌خراش مزد معمولا مرتبط مضر مودت موج قضا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.