آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Bottleneck

      ˈbɑːt̬lnek ˈbɒtlnek

      معنی bottleneck | جمله با bottleneck

      noun countable

      گلوگاه (بخشی از معبر که حجم تردد در آن بیش از ظرفیت باشد)

      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      The bottleneck in the highway caused a major traffic jam.

      گلوگاه بزرگراه باعث ایجاد ترافیک شدید شد.

      The city council discussed solutions to the bottleneck problem on the busy street.

      شورای شهر برای حل مشکل گلوگاه خیابان شلوغ به بحث و تبادل نظر پرداخت.

      noun countable

      مجازی تنگنا

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      the bottlenecks in production

      تنگناهای تولید

      A bottleneck in communication between departments is hindering our project.

      تنگنا در ارتباط بین بخش‌ها پروژه‌ی ما را دچار اختلال کرده است.

      adjective

      کم‌پهنا، باریک

      The bottleneck path made it difficult for cars to pass through.

      مسیر کم‌پهنا تردد خودروها را دشوار می‌کرد.

      The bottleneck entrance made it hard for the crowd to enter the venue.

      ورودی باریک ورود جمعیت به سالن را سخت می‌کرد.

      verb - transitive

      با تنگنا مواجه کردن، متوقف کردن

      A lack of funding bottlenecked the progress of the research project.

      کمبود بودجه پیشرفت پروژه‌ی تحقیقاتی را با تنگنا مواجه کرد.

      The construction project was bottlenecked by a shortage of materials.

      پروژه‌ی ساخت‌وساز به دلیل کمبود مصالح متوقف شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bottleneck

      1. noun obstacle
        Synonyms:
        barrier block obstruction hindrance impediment blockage hold-up jam congestion clog snag traffic jam

      ارجاع به لغت bottleneck

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «bottleneck» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bottleneck

      لغات نزدیک bottleneck

      • - bottled gas
      • - bottled in bond
      • - bottleneck
      • - bottlenose
      • - bottletree
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت sympathy و empathy چیست؟

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      dogwood jacaranda ironwood teak magnolia locust ginkgo paulownia kapok sweet gum redbud honey locust sequoia linden tamarind سلب صلاحیت رفاقت کردن ذرات رادیواکتیو دستخوش اعجاب شدن تعمید باطری خورشیدی استیروفوم کمدین آلبانی آناپست آهن‌ربا اتمسفری بازنویسی کردن باقیمانده لبنانی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.