فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Friction

ˈfrɪkʃn ˈfrɪkʃn
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun
    سایش، اصطکاک، مالش، اختلاف، حساسیت
  • noun
    اصطکاک، مالش
    • - The friction of two solid objects creates heat.
    • - سایش دو چیز جامد حرارت ایجاد می‌کند.
    • - There was constant friction between Mehdi and his wife.
    • - مهدی و زنش دائم با هم اختلاف داشتند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد friction

  1. noun rubbing
    Synonyms: abrasion, agitation, attrition, chafing, erosion, filing, fretting, grating, grinding, irritation, massage, rasping, resistance, scraping, soreness, traction, trituration, wearing away
  2. noun disagreement
    Synonyms: animosity, antagonism, bad blood, bad feeling, bickering, bone to pick, conflict, counteraction, discontent, discord, disharmony, dispute, dissension, faction, factionalism, flak, hassle, hatred, hostility, impedance, incompatibility, interference, opposition, quarrel, resentment, resistance, rivalry, row, ruckus, rumpus, set-to, sour note, strife, trouble, wrangling
    Antonyms: agreement, harmony, peace

ارجاع به لغت friction

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «friction» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/friction

لغات نزدیک friction

پیشنهاد بهبود معانی