فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Abrasion

əˈbreɪʒn əˈbreɪʒn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    abrasions

معنی و نمونه‌جمله

  • noun
    خراش، سایش، ساییدگی
    • - skin abrasion
    • - خراشیدگی پوست
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد abrasion

  1. noun scraped area
    Synonyms: chafe, injury, scrape, scratch, scuff
  2. noun scraping or wearing down by friction
    Synonyms: abrading, chafing, erosion, grating, rubbing, scratching, scuffing

ارجاع به لغت abrasion

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «abrasion» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/abrasion

لغات نزدیک abrasion

پیشنهاد بهبود معانی