آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Plaster

      ˈplæstər ˈplɑːstə

      گذشته‌ی ساده:

      plastered

      شکل سوم:

      plastered

      سوم‌شخص مفرد:

      plasters

      وجه وصفی حال:

      plastering

      معنی plaster | جمله با plaster

      noun verb - transitive adverb

      گچ، خمیر مخصوص اندود دیوار و سقف، دیوار را با گچ و ساروج اندود کردن، گچ زدن، گچ مالیدن، ضماد انداختن، مشمع انداختن روی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      The wall's plaster has not dried yet.

      گچ دیوار هنوز خشک نشده است.

      a plastered wall

      دیوار گچ‌کاری‌شده

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They plastered her broken foot.

      پای شکسته‌اش را گچ گرفتند.

      to plaster posters on walls

      به دیوارها پوستر چسباندن

      He was wearing a uniform, his chest plastered with medals.

      اونیفورم پوشیده بود و سینه‌اش پر از مدال بود.

      The dictator's pictures were plastered all over town.

      عکس دیکتاتور را به همه جای شهر زده بودند.

      Rain had plastered her dress to her body.

      باران پیراهن او را به بدنش چسبانده بود.

      To hear better, I plastered my ear to the door.

      گوشم را به در چسباندم که بهتر بشنوم.

      He wore his black hair plastered down.

      زلف سیاه خود را صاف کرده و خوابانده بود.

      Our team was plastered.

      تیم ما شکست بدی خورد.

      Our warships plastered the beach.

      کشتی‌های جنگی ما ساحل را در هم کوبیدند.

      noun countable uncountable

      پزشکی چسب زخم، چسپ پانسمان

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد plaster

      1. noun thick, gooey material that hardens
        Synonyms:
        glue paste cement adhesive gum mortar coat dressing binding lime stucco plaster of paris mucilage gypsum
      1. verb spread, smear
        Synonyms:
        cover coat smudge paste glue adhere daub overlay besmear gum smear bind bedaub cement

      سوال‌های رایج plaster

      گذشته‌ی ساده plaster چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده plaster در زبان انگلیسی plastered است.

      شکل سوم plaster چی میشه؟

      شکل سوم plaster در زبان انگلیسی plastered است.

      وجه وصفی حال plaster چی میشه؟

      وجه وصفی حال plaster در زبان انگلیسی plastering است.

      سوم‌شخص مفرد plaster چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد plaster در زبان انگلیسی plasters است.

      ارجاع به لغت plaster

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «plaster» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/plaster

      لغات نزدیک plaster

      • - plasmolysis
      • - plasmolyze
      • - plaster
      • - plaster cast
      • - plaster of paris
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.