آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Factor

      ˈfæktər ˈfæktə

      گذشته‌ی ساده:

      factored

      شکل سوم:

      factored

      سوم‌شخص مفرد:

      factors

      وجه وصفی حال:

      factoring

      شکل جمع:

      factors

      معنی factor | جمله با factor

      noun countable B2

      عامل

      political and economic factors

      عوامل سیاسی و اقتصادی

      Malnutrition is one of the major factors in the development of diseases.

      سوءتغذیه یکی از عوامل عمده‌ی پیدایش بیماری‌ها است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The second factor is even more important than the first one.

      عامل دوم از اولی هم مهم‌تر است.

      noun countable

      ریاضی فاکتور، عامل (مشترک)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The factor of 12 is 3 because when you divide 12 by 4, you get 3.

      فاکتور 12 برابر 3 است زیرا وقتی 12 را بر 4 تقسیم می‌کنید 3 به دست می‌آید.

      The greatest common factor of 15 and 20 is 5.

      بزرگ‌ترین عامل مشترک 15 و 20 عدد 5 است.

      noun countable

      ریاضی ضریب

      The factor of x in the expression is unknown and needs to be solved for.

      ضریب x در این عبارت نامشخص است و باید حل شود.

      In 6×4=24, 6 and 4 are factors of the product 24.

      در 6×4=24، 6 و 4 ضرایب حاصل‌ضرب 24 هستند.

      noun countable

      عامل فروش، نماینده، حق‌العمل‌کار، دلال

      The factor helped facilitate the sale of the company by connecting potential buyers and sellers.

      این عامل فروش با ایجاد ارتباط بین خریداران و فروشندگان بالقوه به تسهیل فروش شرکت کمک کرد.

      The factor acted as a middleman between the buyer and seller in the real estate transaction.

      این دلال به عنوان واسطه بین خریدار و فروشنده در معامله‌ی املاک نقش ایفا کرد.

      verb - transitive

      ریاضی عامل مشترک گرفتن، فاکتور گرفتن

      I need to factor the equation to find the roots.

      باید از معادله فاکتور بگیرم تا ریشه‌ها را پیدا کنم.

      Can you help me factor this polynomial?

      می‌توانید به من کمک کنید تا عامل مشترک این چندجمله‌ای را بگیرم؟

      verb - transitive

      در نظر گرفتن (به عنوان فاکتور و عامل)

      When choosing a new car, it is important to factor in the cost of maintenance and repairs.

      هنگام انتخاب خودروی جدید، مهم است که هزینه‌ی نگهداری و تعمیرات را در نظر بگیرید.

      It is essential to factor in the opinions of all stakeholders before finalizing the decision.

      قبل از نهایی کردن تصمیم، نظر همه ذی‌نفعان در نظر گرفته شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We need to factor in the time it will take to complete this project before making any promises.

      قبل از دادن هر گونه قولی باید زمان لازم برای تکمیل این پروژه را در نظر بگیریم.

      verb - transitive

      اقتصاد واگذار کردن حق وصول

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      The business owner chose to factor their unpaid invoices to a financial institution.

      صاحب کسب‌وکار تصمیم گرفت فاکتورهای وصل‌نشده‌ی خود را به یک مؤسسه‌ی مالی واگذار کند.

      The company decided to factor their accounts receivable to improve cash flow.

      این شرکت تصمیم گرفت برای بهبود جریان نقدی حساب‌های دریافتنی خود را واگذار کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد factor

      1. noun determinant
        Synonyms:
        cause influence element component part consideration aspect agent agency instrument means circumstance item point portion aid antecedent instrumentality ingredient constituent thing board fixin’s makin’s part and parcel

      سوال‌های رایج factor

      گذشته‌ی ساده factor چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده factor در زبان انگلیسی factored است.

      شکل سوم factor چی میشه؟

      شکل سوم factor در زبان انگلیسی factored است.

      شکل جمع factor چی میشه؟

      شکل جمع factor در زبان انگلیسی factors است.

      وجه وصفی حال factor چی میشه؟

      وجه وصفی حال factor در زبان انگلیسی factoring است.

      سوم‌شخص مفرد factor چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد factor در زبان انگلیسی factors است.

      ارجاع به لغت factor

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «factor» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/factor

      لغات نزدیک factor

      • - factitive
      • - factoid
      • - factor
      • - factor of safety
      • - factor viii
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.